عرشی داغ دیده ز اهریمن پلید

ای گشته از مروت این دشت نا امید 

بی یار مانده در دل انبوه مسلمین

اما نه شیعیان علی شیعه یزید

این قدر ط�?ره از نگه خواهرت مرو

رخصت بده که بالاخره نوبتم رسید

دیگر بهانه ای که نداری برای من

وقت یکه خیمه خیمه شده خانه شهید

مپسند دو جوان مرا بی نصیب که

از شاهزاده سر شده تا عبد زر خرید

لختی دگر چو شمع شبستان کربلا

پروانه های خواهر خو را به خاک دید

خورشید بر �?راز سر خود مرور کرد

ه�?تاد و یک کبوتر عاشق که می پرید

                                                     حامد اهور

رزم آوران تشنه را مغلوب کردند

�?ریادشان را در گلو سرکوب کردند

جنگاوران تشنه ایل علی را

با ضرب تیغ و نیزه ها مصلوب کردند

با خون گرم و سرخ ��ن ط�?لان عاشق

کام کویر تشنه را مرطوب کردند

جلد کتاب عشقشان را صد کماندار

با تیر های سهمگین زر کوب کردند

سر نیزه های همچون قلم این روضه ها را

بر ریگ های کربلا مکتوب کردند

رخسارشان را با تبسم های زیبا

در قاب چشمان حسین مجذوب کردند

چارم شب ماه محرم را همیشه

انها به نام خویشتن منصوب کردند

                                       وحید قاسمی
وقت رزم نو گلان زینب است

حضرت ارباب در تاب و تب است

شور و غوغایی میان خیمه هاست

بر لب زینب �?قط ذکر خداست

اهل خیمه بی قراری می کنند

کو�?یان لحظه شماری می کنند

حضرت ارباب پشت خیمه ها

برده سوی آسمان دست دعا

با خدای خویش نجوا می کند

شکوه ها از دست دنیا می کند

بر مشامش ناگهان عطری رسید

خواهرش را در کنار خویش دید

رو به سوی آسمان با آه سرد

اشک های چشم خود را پاک کرد

زینبش را دید با آن نوگلان

دست هر یک نیزه و تیر و کمان

گ�?ت خواهر جان عذابم می کنی؟

از خجالت خوب آبم می کنی

قلب مجروح مرا آزرده ای

کودکانت را چرا آورده ای

داد زینب حر�?هایش را جواب

گ�?ت مولا کی تو را دادم عذاب

کودکانم جان نثاران تو اند

کوچک اما جزء یاران تو اند

نو گلانم را ز ��م آزاد کن

بار دیگر قلب من را شاد کن

می دهم سوگند بر جان رسول

برگ سبز سبز خواهرت را کن قبول

                                           وحید قاسمی

ما غنچه های نورس گلزار زینبیم

ما تح�?ه های او به تو دلدار زینبیم

گل هدیه می کنند به هم عاشقان پاک

ما هم دو گل به پهنه گلزار زینبیم

ما حاصل نماز شب آن مطهره

ماهردو نور دیده بیدار زینبیم

ما پای روضه های پر اشکش نشسته ایم

دل سوخته زآه شرر بار زینبیم

شیر محبت تو از او نوش کرده ایم

پرورده با ولایت تو یار زینبیم

ابنائ زینبیم و زسینه زنان تو

ما بانیان هیئت انصار زینبیم

تیغ برنده ایم و به قلب عدو زنیم

سرباز کوچکیم و دو سردار زینبیم

  شمس الضحای مصح�? ام المصائبیم

مهتاب عشق شمع شب تار زینبیم

دشمن چه باک نیزه و شمشیرمان زند

ما شاهدان جلوه ایثار زینبیم

امروز اگر به لجه خون دست و پا زنیم

�?ردا به نیزه شاهد بازار زینبیم

                                             

شاعر؟؟؟

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.