پرینت 

دوست دارم این دو گل را نذر چشمانت کنم

بیش از این چیزی ندارم تا که احسانت کنم

این دو گل که جای خود من نیز قابل نیستم

خاک پایت گردم و جان را به قربانت کنم

گ�?ته ام از پهلوی بشکسته نامی آورند

تا مگر راضی به اذن این دو ط�?لانت کنم

شانه بر مو سرمه بر چشم و حمایل بسته اند

مستشان با گ�?تن ذکر حسین جانت کنم

من خجالت می کشم از خیمه ها آیم برون

نیستم راضی که یک لحظه پریشانت کنم

داغ اکبر داغ های دیگرم برده زیاد

من �?قط گریه بر آن خورشید تابانت کنم

               جواد حیدری