یک �?روغ و آن همه رخسار، روی نیزه ها

شد تماشایی خدا، انگار روی نیزه ها!

می طپد پیش نگاه مرده ی نا مردمان

عشق  صد آیینه در تکرار   روی نیزه ها!

آسمان! من آن همه خورشید در خون خ�?ته را

یا�?تم با چشمان اختر بار، روی نیزه ها!

پیش ازین، بر خاک مقتل بود معراج حضور

خوش تجلّی کرده اند این بار، روی نیزه ها!

آستینم را، کلا�? اشک گوهر کرده ام

یوس�? اند و گرمی بازار، روی نیزه ها!

کاروان را، منزل غربت جدا ا�?تاده بود

همرهان را تازه شد دیدار، روی نیزه ها!

تا بمانی سرخ رو تا صبح محشر، ای ش�?ق!

بوسه از لبهایشان بردار، روی نیزه ها!

آسمان! گر اختران خویش را گم کرده ای

شرحه شرحه، عشق را بشمار، روی نیزه ها!

کو�?ه کو�?ه، داس و خنجر بود و، از آل علی

صد گلستان لاله شد تب دار، روی نیزه ها

جع�?ر رسول زاده(آش�?ته)

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.