الهى گرچه يك عمرى به ن�?س خود ج�?ا كردم

ندانستم، ن�?هميدم كه اين كار خطا كردم

تو گ�?تى اين جهان سجن است و انسا�� هست زندانى

 در اين زندان �?تادم هستى خود را �?نا كردم

گنه كارم ولى دل بر اميد رحمتت بستم

 زخو�? آتش قهرت توسل بر رجا كردم

به مهمانى خود در خانه خود دعوتم كردى

 سر خوانت نشستم، توبه نزدت بارها كردم

نمك خوردم شكستم با نمكدان توبه خود را

 ولى از بس رئو�?ى تو، به تو من التجا كردم

 (ژوليده نيشابورى)

كجا روم كه در�? لط�? تو به من باز است

شها زتوست در عالم هر آنچه آواز است

كسى به باب دگر مى رود كه انديشد

 كه بسته باب�? تو و باب ديگران باز است

كبوترى كه وطن كرد بر در�? حَرَمت

 كجا دگر به سر�? او هواى پرواز است

كسى كه از دم گرم تو ذوق صحبت يا�?ت

 كجا دگر به دم سرد خلق دمساز است

كسى كه نازكشى چون تو نازنين دارد

 بجاست بر مَلك و بر �?َلَك گَرَش ناز است

خوش آنكه در ملأ عام با تو همدوش است

 خوش آنكه در حرم�? خاص با تو همراز است

براى رهرو كوى تو راه نزديك است

 زبهر قاصد بابت، مدام در باز است

بيامديم به باب اللهى به درگه تو

كرم نما و عطا كن كه جاى اعزاز است

انَّما الدّ�?نْيا �?َناءٌ لَيْسَ ل�?لدّ�?نْيا ثَباتٌ

 ها حَبيبى ق�?مْ اَد�?رْ م�?نْ كَأْس�?كَ الْعَذْبَ الْ�?�?راتَ(1)

 (عار�? تهرانى)

چه سازم من چه گويم من الهى

به سوى خود مرا بگشاى راهى

نشد غير از گنه از من پديدار

 همه آثار ذلت شد نمودار

زمن عزم گنه را دور گردان

 دلم را از كرم پرنور گردان

مرا از بند غم آزاد گردان

به مهر و ع�?و خود دلشاد گردان

علاجى كن علاج، اين خسته دل را

 ترحّم كن تو اين، بشكسته دل را

اگر از رحمتت من دور مانم

 سيه رو گردم و رنجور مانم

 (انصاريان)

كريما به رزق تو پرورده ايم

به انعام و لط�? تو خو كرده ايم

گدا چون كرم بيند و لط�? و ناز

 نگردد زدنبال بخشنده باز

چو ما را به دنيا تو كردى عزيز

 به عقبى همين چشم داريم نيز

خدايا به عزّت كه خوارم مكن

 به ذ�?لّ گنه شرمسارم مكن

به لط�?م بخوان و مران از درم

 ندارد بجز آستانت سرم

تو دانى كه مسكين و بيچاره ايم

 �?رومانده ن�?س امّاره ايم

به مردان راهت كه راهى بده

 وزين دشمنانم پناهى بده

خدايا به ذات خداونديت

 به اوصا�? بى مثل و ماننديت

به لبّيك حجّاج بيت الحرام

 به مد�?ون يثرب عليه السلام

به طاعات پيران آراسته

 به صدق جوانان نوخاسته

كه چشمم ز روى سعادت مبند

 زبانم به وقت شهادت مبند

 (سعدى شيرازى)

الهى اى انيس شام تارم

 به غير از لط�? تو يارى ندارم

الهى اين من و اين قلب خسته

 دل سوزان و اين پشت شكسته

الهى اين من و اين خوارى من

به روز و شب ببين اين زارى من

الهى اين من و تنهايى من

 الهى اين من و رسوايى من

الهى اين من و اين تيره روزى

بود حق گر مرا �?ردا بسوزى

سزاوار عقاب و هم عذابم

 به وحشت از غم روز حسابم

همان روزى كه روز شرمسارى است

همان روزى كه مجرم غرق ��وارى است 

                                                                                                           شاعر؟؟؟

درى بگشا زرحمت يا الهى

 به روى بى پناه عذرخواهى

نوازش كن تو بارى خسته اى را

 عنايت كن تو دل بشكسته اى را

خداوندا زدوشم بار بردار

 به روز حشرم از ذلت نگه دار

در اين ملك �?نا من بى نوايم

 اسير ن�?س و دربند هوايم

دريغ از من مكن يا رب عطا را

بشوى از د�?ترم جرم و خطا را

طبيبا اى ش�?اى دردمندان

 كريما اى اميد مستمندان

ببخشا از گنهكاران گناهان

 بگير از لط�?، دست بى پناهان

پريشان خاطران را شاد گردان

 گر�?تاران زبند آزاد گردان

 (انصاريان)

اى كه مى خواهى جمال بى منال يار را

 در حريم دل چرا ره مى دهى اغيار را

ديدن ناديده را عشق خودى ها حائل است

 از خودى بگذر ك�� تا بى پرده بينى يار را

درس هشيارى برو در مكتب مستان بخوان

 زانكه اين مكتب به مستى مى كشد هشيار را

در مسير عشق همچون ميثم خرما�?روش

 با على باش و به گردن نه طناب دار را

«روزه دارى» را دهان بسته تنها شرط نيست

 طاقت ا�?شتر به ما ثابت كند اين كار را

پاك كن زآيينه دل گرد خودبينى كه كور

 با عصايى مى كند پيدا ره�? هموار را

گر كه در حصن امان خواهى زحق اذن دخول

 در ك�? ن�?س دنى هرگز مده ا�?سار را

در مذاق اهل عالم حر�? حق تلخ است تلخ

 زهر گردد چون شكر، دارو شود بيمار را

در مقام خاكسارى همچنان «ژوليده» باش

 كز مسير خاكسارى يا�?ت اين آثار را

 (ژوليده نيشابورى)

لحظه اى در خود �?نا شو تا بقا پيدا كنى

از منيّت ها جدا شو تا منا پيدا كنى

حاصلى ما و تو را از ارتباط خلق نيست

 سعى كن تا ارتباطى با خدا پيدا كنى

تا توانى در ر�?اقت با خدا يكرنگ باش

 صا�? شو در زندگانى تا ص�?ا پيدا كنى

بگذر از قدر و بها و خاكسارى پيشه كن

تا مقامى برتر از شيخ بها پيدا كنى

همچو زرگر روز و شب دنبال سيم و زر مگرد

 بگذر از زر تا به عالم كيميا پيدا كنى

ديدن ناديده را چشم خدابين لازم است

 از خودى بيگانه شو تا آشنا پيدا كنى

تا نگردى لا ز الاّالله، اللّهى بجو

جستجو كن تا كه الله را ز لا پيدا كنى

(ژوليده نيشابورى)

هر كه خود را بيشتر پابند د�?رهم مى كند

 بيشتر خود را اسير محنت و غم مى كند

وه چه بدبخت است آنكه با وجود ذات حق

 سر بر دون همّتان از بهر نان خم مى كند

روزى هر روزه ما را دهد روزى رسان

 در عوض روزى زعمر ما و تو كم مى كند

گريه ابر بهاران بين كه از همبستگى

 چشمه، نهر و نهر، رود و رود را يم مى كند

در ضمير خويش هرگز ره مده �?كر گناه

�?كر هر كارى تو را بر آن مصمّم مى كند

از «�?َمَنْ يَعْمَل» كه حق �?رموده در قرآن بدان

 خير و شر را ذات حق ت�?كيك از هم مى كند

ت�?رقه هرجا �?تد كارش زهم پاشيدگى است

 اى بنازم آن كه با حق رشته محكم مى كند

 (ژوليده نيشابورى)

هر كس كه ارزو به زر و زور مى كند

 خود را ز�?يض رحمت حق دور مى كند

در ملك جان زياده مكن آرزو، كه مرگ

 آهنگ آرزوى تو در گور مى كند

بشكن غرور خويش كه در ارتكاب جرم

 شيطان كمك به آدم مغرور مى كند

دنيا چو دام و دانه آن مكر و صيد را

 با يك نگاه لال و كر و كور مى كند

گر بار منّتى نتوانى برى به دوش

 كارى بكن كه با عملش مور مى كند

 (ژوليده نيشابورى)

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.