شب خیز که عشقان به شب راز کنند

گرد در و بام دوست پرواز کنند

هر جا که دری بود به شب دربندند

الاّ در دوست را که شب باز کنند

                             شاعر؟؟؟

***

یارب به دلم به غیر خود جا مگذار

در دیده من گرد تمنا مگذار

گ�?تم گ�?تم ز من نمی آید کار

رحمی رحمی مرا به خود وا مگذار

                     شاعر؟؟؟

***

ای جمله بی کسان عالم را کس

یک جو کرمت تمام عالم را بس

من بی کسم و تو بی کسان را یاری

الله به �?ریاد من بی کس رس

               شاعر؟؟؟
باز هم نیمه شب است و سحری در راه است

باز هم مح�?ل انس دگری در راه است

در بهاری که پر از لاله قرآن و دعاست

نخل خشکیده دل را ثمری در راه است

ای پرستوی حرم صبر کن و اوج مگیر

مثل من مرغک بی بال و پری در راه است

ای ملاک که بر احوال بدم می نگرید

این دل سنگ مرا هم اثری در راه است

آتش قهر خدا ! شعله جانسوز مکش

موسم توبه شده چشم تری در راه است

همه خواهند ز دلدار جدایت سازند

ای دل خسته به هوش آ خطری در راه است

همدم اهل سحر باش که ان شاءالله

ن�?س مرشد صاحب نظری در راه است

کاروان شهدا مقصدشان کرب و بلاست

بار بندید عزیزان س�?ری در راه است

تا به کی بی خبر از دولت دلبر باشیم

که رسد مژده به دلها خبری در راه است؟

آنکه از هیمنه اش خیبریان می لرزند

روبهان را تو بگو شیر نری در راه است

آه مظلوم اثر می کند و یار آید

ای مصیبت زدگان داد گری در راه است

                         سید محمد میر هاشمی
باز کن در یا الهی آمدم

با تمام رو سیاهی آمدم

باز کن در خوب یا بد آمدم

سابقه دارم مجدد آمدم

من دگر آن عبد سابق نیستم

راست می گویم که عاشق نیستم

روزگاری با تو حالی داشتم

با نوا�?ل اتصالی داشتم

لقمه از شبهه حتی دور بود

زندگی ها ساده روزی جور بود

وضع من تغییر کرد�� سیدی

معصیت تأثیر کرده سیدی

یا اله المذنبین ع�?وت کجاست

هر چه از جودت روا داری به جاست

جز تو غ�?ار الخطایا هست؟نیست

مستحق تر از من آیا هست نیست

کی گر�?تار بلایت می شوم

کی سزاوار عطایت می شوم

مجرمم اقرار من را گوش کن

شعله خود خواهی ام خاموش کن

با بهانه آمدم سوی کریم

یارحیم(اصبر علی عبد لئیم)

هست بیماری روحم لا علاج

من سراپا احتیاجم احتیاج

برگه ع�?و مرا یارب بده

توشه یک عمر را امشب بده

هر چه بر من می پسندی آن بده

مستکینم لقمه ای ایمان بده

سائلم من رحمت جانانه را

با علی در می زنم این خانه را

ذکر قلب مضطر من تا لحد

یا امین الله �?ی ارضه مدد

                احسان محسنی �?رد
از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد

از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد

ما تحبس الدعا شده نان شبهه ایم

آنجا که شبهه است عطایی نمی رسد

پر باز می کنم بپرم،می خورم زمین

بال و پر شکسته به جایی نمی رسد

باید تنم پی سپر دیگری رود

با روزه های ما به نوایی نمی رسد

با دست خالی از چه پل دیگران شوم

دستی که وق�? شد به گدایی نمی رسد

ای میزبان �?دای تو و س�?ره چیدن��

آیا به این �?قیر غذایی نمی رسد؟

من سالهاست منتظر یک ضمانتم

آخر چرا امام رضایی نمی رسد

از من مخواه پیش از این زندگی کنم

وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد

                  علی اکبر لطی�?یان
ساقی بریز باده و حالم خراب کن

یک جرعه در پیاله ما هم شراب کن

ای آرزوی بندگی ات مانده بر لبم

بگشا گره ز کار دلم �?تح باب کن

ای منتها امید دلم چاره ای بساز

ای چاره ساز این دل ما را مجاب کن

ای دل به کوی خسته دلان خانه کن بنا

کمتر میان راه ایاب و ذهاب کن

دل خسته گان به حال سحر آشنا ترند

یارب ب��ا و در دل من انقلاب کن

چون سینه سرخهای مهاجر به کوی عشق

روی مرا به خون سر من خضاب کن

با ساقیان جام شهادت مرا چه کار

اصلاً بیا و سائل خود را جواب کن

پیش حسین لرزش ما را به ما مگیر

خواهی مرا به آتش قهرت عذاب کن

آن گونه که سزای محبین �?اطمه است

ما را هم از ش�?اعتشان کامیاب کن

خود جنت است آنکه دلش خانه علی است

ما را هم آشنای دل بوتراب کن

می میرم ای حبیب که رویی نشان دهی

آن چهره را بیا و برون از نقاب کن

من واله�? پیاله ساقی کوثرم

امشب دگر دعای مرا مستجاب کن

          محمود ژولیده
دیدی ای دل عاقبت زشتی تو را نابود کرد

دیدی ابلیس عاقبت چون خود تو را مردود کرد

خرمن عمری تلاش و بندگی های تو را

آتش شهوت پرستی های تو نابود کرد

هر هوسرانی که کردی شد شراری از جهیم

حاصل ایام خوبت را برایت دود کرد

دیدی ای دل آخر عمری چه شیطانی شدی

دیدی امیال بلندت دور از معبود کرد

دیدی آخر ناروا زد چشم و دست و پا به تو

مقصدت را گم نمود و دور از مقصود کرد

هر بدی از ره در آمد این تن بی شرم تو

بی تأمل آمد آن کار بد را زود کرد

دیدی ای دل سوی مولایت نشد پروا کنی

بی حیایی ها چو زنجیری تو را محدود کرد

عشق زهرا و علی را با گنه کردی عوض

دیدی ای دل تو شدی مغلوب و شیطان سود کرد

آ« عمل های بد و اعمال خوب پر ریا

سوخت قلب �?اطمه ابلیس را خشنود کرد

دیدی ای دل کارهای زشت ما سینه زنان

قلب مهدی را هد�? بر تیر زهرا آلود کرد

 ناله شب برایت گر ره وصلی گشود

کار زشت روز تو آن راه را مسدود کرد

می رود شب ها و ما آوارگان در غ�?لتیم

چاره را باید طلب از مهدی موعود کرد

                           شاعر؟؟؟
چه می شود نظری بر گدا کنی یارب

به ذکر تو به لبم آشنا کنی یارب

گره �?تاده به کارم بگو چه چاره کنم

تویی که صد گره  بسته وا کنی یارب

به گرد دام هوی و هوس نمی گردم

اگر زدام هوایم رها کنی یارب

زپا �?تاده و درمانده و تهی دستم

بگیر دست مرا تا به پا کنی یارب

بنا به دعوت تو آمدم به مهمانی

بدان امید که چیزی عطا کنی یارب

به پیش عو�? تو کوه گناه من کاهی است

تویی که کاه مرا کهربا کنی یارب

به خط بندگیت بارها خطا کردم

تویی که خط مرا بی خطا کنی یارب

اگر چه شیعه نیم من ولی دلم خواهد

مرا ز خیل محبان صدا کنی یارب

مرا به کسوت ژولیدگی نگاهی کن

که با نگاه مرا کیمیا کنی یارب

                               مرحوم ژولیده نیشابوری

يا علي و يا عظيم و ربنا

يا غ�?ور و يا رحيم اي رب ما

تو عزيزي و سميعي و بصير

بي همانند و کريمي و امير

اي خدا اين ماه مهماني توست

ماه مهماني قرآني توست

خود بزرگي و کرامت داديش

هم �?ضيلت هم شرا�?ت داديش

ماه روزه ماه قرآن و نماز

ماه سوز و گريه و راز و نياز

ماه نازل گشتن قرآن حق

آن کتاب هادي و �?رقان حق

ماه معراج وشب قدر علي

ماه منشق گشتن بدر علي

رب منان و رئو�? اي گردگار

بر گدايانت بيا منت گذار

داخلم کن در بهشت و جنتت

کن مرا مشمول لط�? و رحمتت

تا که گردم همنشين مصط�?ي

زائر روي نکوي مرتضي

بشنوم صوت صوت دل انگيز حسين

سير بينم روي آن نور دو عين

اي خدايا گر چه من ناقابلم

حب حيدر را مگير از اين دلم

                                                                                           

شاعر؟؟؟
            
با تشکر ازوبلاگ مهدی �?اطمه

تو بینای منی من از تو کورم

تو نزدیک منی من از تو دورم

خطا دیدی عطا کردی هماره

که لط�? و رحمتت کرده جسورم

دریغ از نورهای ر�?ته از دست

امان از خانه تاریک گورم

تو گ�?تی توبه کن می بخشمت من

تو گ�?تی من  کریمم من غ�?ورم

تمام هست و بودم رحمت توست

چو در بازار حشر ا�?تد عبورم

مبادا جرم های بی شمارم

به سر ریزند همچون مار مورم

تو دستم را بگیر از لط�? و رحمت

که سر گردان میان نار ونورم

ببخشی یا نبخشی شرمسارم

بخوانی یا نخوانی در حضورم

تویی دارو تویی درمان دردم

تویی جنت تویی حور و قصورم

گر�?تم پای تا سر چشم گرمدم

تو میدانی که بی نور تو کورم

منم میثم که با غم های عالم

تویی شادی تویی وجد وسرورم

                                                    

حاج غلامرضا سازگار

در امتحان بندگي اش اشتباه كرد

برگ سپيد د�?تر دل را سياه كرد

حتي به راز عطر خوش سيب پي نبرد

در محضر امام زمان هم گناه كرد

بيچاره آن كسي كه جواني خويش را

در راه سركشي و معاصي تباه كرد

امثال ما مسبب اين روضه ها شدند

يك عمر مرتضي سر خود بين چاه كرد

كو رزق گريه؟ دخل دلم خاك مي خورد

اين كسب را چگونه شود رو به راه كرد؟

با اين همه گناه قيامت نمي شود

در چشم هاي حضرت زهرا نگاه كرد

                                                                            

وحید قاسمی

                                                         

 با تشکر از وبلاگ مولاتی رقیه

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.