آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا

هر چه دل بود شكستیم به ساز رمضان

سر به آیینه «الغوث» زدم در شب قدر

آب شد زمزمه راز و نیاز رمضان

دیدم این «قدر» همان آینه «خلّصنا»ست

دیدم آیینه‌ام از سوز و گداز رمضان

بیش از این ناز نخواهیم كشید از دنیا

بعد از این دست من و دامن ناز رمضان

نكند چشم ببندم به سحرهای سلوك

نكند بسته شود دیده باز رمضان

صبح با باده شعبان و رجب آمده بود

آن كه دیروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

علیرضا قزوه

وبلاگ حسینیه

قسم به عشق جدایی ز آشنا سخت است

 جدایی از سحر و محفل دعا سخت است

 برای دیده شب زنده دار خود گریم

 قسم به اشک سحر دوری از بکا سخت است

 صفای هر دل عاشق مرو مرو رمضان

 دوباره رویت دل های بی صفا سخت است

 بیا مرو که شیاطین دوباره می آیند

 بدون جلوه تو انس با خدا سخت است

دوباره وقت اذان غفلت عارضم گردد

 غم جدایی از ذکر ربنا سخت است

 پرستوی دل ما را ز بام خود مپران

 که ترک سفره شاهانه بر گدا سخت است

 بعید نیست به زودی فرا رسد مرگم

 امان که این سفر آخرت دلا سخت است

 قیامتی است قیامت که روز وانفساست

 اگر نظر ننماید امام رضا سخت است

 مرا به ساحل دیدار دلبرم برسان

 شکسته کشتی و دریایی از بلا سخت است

 بگو به خیمه نشینان جبهه ای شهدا

 فدائیان حسین دوری از شما سخت است

 هنوز مرغ دل خسته ام مهیا نیست

 هنوز پر زدنم سوی کربلا سخت است

 خدا کند به دلم مهر نوکری بزنند

 خدا کند خودشان سوی دلبرم ببرند

سید محمد میرهاشمی

وبلاگ حسینیه     

گناه روی گناهم بوَد، چه چاره کنم؟

سزد ز غصه گریبان خویش پاره کنم

روا بود که روم با شتاب سوی جحیم

اگر بـه نـامۀ اعمال خـود نظاره کنم

ز بس که توبه شکستم، شدم ز توبه خجل

خدای من به چه رو توبۀ دوباره کنم؟

تـوان شمرد گنـاهان بی‌شمـار مـرا

چگونه ع�?و تو را می‌توان شماره کنم؟

شراره‌های گناهم کشیده سر به سپهر

مگر پناه به ع�?و تو زین شراره کنم

�?زونـی�? گنهم بـاز هم �?ـزون آیـد

اگر مقـایسه بـا کثرت ستـاره کنم

اگر تو در نگشایی به من، کجا بروم؟

وگر ز لط�? نبخشی مرا، چه چاره کنم؟

به عزتت قسم از خجلت گناه کم است

گر از دو دیده روان، خون دل هماره کنم

خدای من تو به «میثم» کرامتی �?رما

مگر کـه بـا مددت از گنه کناره کنم

                       حاج غلامرضا سازگار

کار تو لط�? و رأ�?ت و ع�?و و محبّت است

حتی اگر عذاب کنی باز رحمت است

تو آن همه عنایت و من این همه گناه

اقرار می کنم که خلا�? مروّت است

با آنکه وهم ها به جلالت نمی رسند

کارت همیشه با من مسکین ر�?اقت است

با آنکه هست نامۀ اعمال من سیاه

بر در گه تو آبرویم اشک خجلت است

از بس که ناز عبد گنهکار می کشی

انگار می کند که نیازت به طاعت است

یک عمر با تو بودم و نشناختم تو را

این عمر نیست غ�?لت و اندوه و حسرت است

با این همه گناه عزیزم نموده ای

بر خاک بند گیت مرا روی ذلت است

شکر خدا که با همه آلوده دامنی

دست و دلم به دامن قرآن و عترت است

ثبت است در جریدۀ اعمالم این حدیث

یک یا علی �?شردۀ صد سال طاعت است

میثم ز دوستی علی دست بر مدار

زیرا تمام دین الهی محبّت است

                                                  حاج غلامرضا  سازگار

کوه عصیان به سر دوش کشیدم ا�?سوس

لذت ترک گنه را نچشیدم ا�?سوس

کرم و لط�? تو چون سایه به دنبالم بود

من به دنبال دل خویش دویدم ا�?سوس

تو مرا �?اش به هنگام گنه می دیدی

من تو را دیدم انگار ندیدم ا�?سوس

تو ز لط�? و کرم خود نبریدی از من

من در امواج گنه از تو بریدم ا�?سوس

تو مرا ع�?و نمودی که به نارم نبری

من ز ع�?و تو خجالت نکشیدم ا�?سوس

تو گناهان مرا از همگان پوشاندی

من ز �?عل بد خود پرده دریدم ا�?سوس

خرمن عمر پراکنده شد و ر�?ت به باد

من غ�?لت زده یک خوشه نچیدم ا�?سوس

چشم دادی و ندیدم که ندیدم هیهات

گوش دادی نشنیدم نشنیدم ا�?سوس

آشنا بودی و نشناختمت در همه عمر

که ز تو غیر تو را می طلبیدم ا�?سوس

میثم از تیر گنه گشته وجودم چو کمان

سرو بودم ولی ا�?سوس خمیدم ا�?سوس

                    حاج غلامرضا سازگار

مانند ط�?ل در به دری گریه میکنم

مثل گدای پشت دری گریه میکنم

اشک مرا زمان گدایی ندیده اند

این بار چون تو میگذری گریه میکنم

حالا که بین این همه مردم زیادیم

از این به بعد یک ن�?ری گریه میکنم

حتی اگر مرا بزنی قول میدهم

با آب و تاب بیشتری گریه میکنم

تنبیه تو حواس مرا جمع میکند

من سالها ز خیره سری گریه میکنم

بار مرا کسی نخریده...تو می خری؟!

بار مرا بخر, نخری گریه میکنم

از چند جا شکسته پرم..ای شکسته بند!

از غصه شکسته پری گریه میکنم

این روزه ها به درد قیامت نمیخورد

دارم برای بی سپری گریه میکنم

آقا نیامد و دل ما همچنان شکست

پس پای س�?ره سحری گریه میکنم

جان همان که زائر بابا نشد مرا

یک کربلا ببر , نبری گریه میکنم

                              علی اکبر لطی�?یان

ماه خداست آمده آماده نیستم

با ساقیان میکده هم باده نیستم

آزادگی شرا�?ت  مردان عاشق است

بی چاره من  اسیرم و آزاده نیستم

من مستحق سرزنشم خاک بر سرم

ذکرم زبانی است  که دلداده نیستم

رنگ جماعتم تهی از رنگ اهل دل

دیگر همان غلام سر و ساده نیستم

دل ناگزیر مونس لهو و لهب شود

وقتی انیس تربت و سجاده نیستم

ا�?سوس نزد دلبر خود بی تواضعم

گردنکشی نمایم و ا�?تاده نیستم

یاران به سیر کوی شهادت مو�?ق اند

ناکام من که سالک این جاده نیستم

صدها سحر به س�?ره تو  میهمان شدم

اما برای دیدنت آماده نیستم

                  سید محمد میر هاشمی

آمدم تا که مناجات کنم

رو به این قبله حاجات کنم

آمدم تا که بگویم سخنی

با تو مولا که مدد کار منی

آمدم تا که خدایی گردم

آمدم با تو بگویم دردم

آمدم خواهش رحمت بکنم

طلب لط�? و عنایت بکنم

آمدم تا که رضایت جویم

لوحه معصیتم را شویم

معصیت خانه خرابم کرده

از در عشق جوابم کرده

معصیت بر دل من رنگ زده

نقش رسوایی و هم ننگ زده

وای اگر پرده بی�?تد به کنار

همه گردند ز عبرت بیدار

ابرو دار منی یا رباه

تو �?قط یار منی یا رباه

مهربانتر ز تو نادیده دلم

مهربان از کرم تو خجلم

منکه شرمنده لط�?ت هستم

باز سوی تو بود این دستم

دست امید به سویت دارم

حاجت لط�? نکویت دارم

بگذر از جرم و خطایم یارب

تا که من سوی تو آیم یا رب

                         جواد حیدری

توبه از جرم وخطا،حال سحر مي خواهد

خلوت نيمه ي شب اشك بصر مي خواهد

وادي طور همين هيئت هر ه�?ته ي ماست

ديدن نور خدا اهل نظر مي خواهد

سختي گردنه ي عشق زمينت نزند

راه پر پيچ وخمش مرد س�?ر مي خواهد

صر�? اين سينه زدن ها به مقامي نرسيم

محرم راز شدن ديده ي تر مي خواهد

جهت بخشش هر سينه زني حضرت حق

محشر از مادر سادات نظر مي خواهد

عمل زينب كبري به همه ثابت كرد

سر شكستن ز غم دوست جگر مي خواهد

سر عباس به ني پند ظري�?ي دارد

غير خورشيد،سماوات قمر مي خواهد

                                             وحيد قاسمي
آمد خبر که من خبري دست و پا کنم

برقلب مرده ام شرري دست و پا کنم

ماه خدا عيان شد و درمانده مانده ام

در چشم کور يک قمري دست و پا کنم

سوز و �?ضاي عطر مناجات روبراه

مستولي است تا جگري دست و پا کنم

آواي ربنا و ابوحمزه مي رسد

بايد که ديدگان تري دست و پاکنم

حال و هواي عالم و آدم عوض شده

بايد که در دلم؛اثري دست و پا کنم

بايد از اين ديار جنايت �?رار کرد

بايد که مقصد س�?ري دست و پا کنم

دل بردن از خدا که طريق عوام شد

بيچاره گشته ام هنري دست و پا کنم

قامت خميدگان گنه راست گشته اند

کو دغدغه که من کمري دست و پا کنم

ماهش رسيد و کام دلم تلخ مي شود

بايد که زودتر شکري دست و پا کنم

مردم خليل خالق خود گشته اند و من

در قصه گشته ام پسري دست و پا کنم

چشم ر�?يق مي نگرم،غبطه مي خورم

يک اشک سير در سحري دست و پا کنم

از پيش چشم صاحب خود دور گشته ام

کو �?رصتي که من نظري دست و پا کنم

درهاي آسمان همه باز است؛مي پرند

وقتش رسيده بال و پري دست و پا کنم

چشم همه به سوي دري بين آسمان

من خيره مانده ام که ��ري دست و پا کنم

باب الحسين مانده �?قط، شکر اي خدا

پيغام او رسيده سري دست و پا کنم

                                                           رضا تاجیک

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.