می سوزم و نمانده مرا راه دیگری

آری �?رشته ام که ندارم دگر پری

سنگین شده عبور ن�?سهای خسته ام

انگار بین سینه من ر�?ته خنجری

من می چشم مقابل ابروی زخم تو

بی رحمی و جسارت سنگ ستمگری

ما را به نام خارجیان سنگ می زنند

حتی اگر که آیه قرآن بیاوری

قرمز طلوع کرده ای از مشرق تنور

اینجا نبوده است مگر جای بهتری؟

دلتنگ عطر زخمی پیراهن تو ام

خورشید آسمان من ای عشق مادری!

                علیرضا لک

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.