از کو�?ه سوی شام روان شد چو قا�?له

ا�?تاد در سر ادق ا�?لاک ولوله

شد از خروش وناله جهان پر ز انقلاب

گشت از شرار آه �?لک پر ز مشعله

روز قیامت است تو پنداشتی که بود

از شش جهت زمانه پر آشوب و غلغله

ابری که میگریست در آن دشت هولناک

چشم سکینه بود بدنبال قا�?له

نیلی رخش زسیلی شمر ای دریغ

شد آن بانوئیکه ماه نبودش مقابله

ط�?لی که در کنار چو جان داشتی حسین

دور از پدر �?تاد زجان چند مرحله

غلطان چو اشک خویش بدنبال کاروان

تن خسته و پیاده و بی زاد و راحله

گه خاک کرد پاک ز رخسار همچو ماه

گه برکشید خار زپای پر آبله

آتش بروزگار زد از آه شعله بار

وقتی که کرد از ستم آسمان گله

جز او که بسته پای بزنجیر ظلم داشت

بیمار را که بسته کسی پا بسلسله

نشک�?ته غنچة چمن مرتضی دریغ

سیراب شد زغنچه­ی پیکان حرمله

دور از پدر �?تاد بد انسان که جان زتن

گردون میان جان و تن ا�?کند �?اصله

ای کاشکی که خامه­ی تقدیر میکشید

یکسر بد�?تر دو جهان خط باطله

همای شیرازی

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.