سر به دریای غمها فرو می کنم 

گوهر خویش را جستجو می کنم

من اسیر توام نی اسیر عدو 

من تو را جستجو کو به کو می کنم

تا مگر بر مشامم رسد بوی تو 

هر گلی را به یاد تو بو می کنم

استخوانم شود آب از داغ تو 

چون تماشای آب و سبو می کنم

صبر من آب چشم مرا سد کند 

عقده ها را نهان در گلو می کنم

تا دعایت کنم در نماز شبم

نیمه شب با سرشکم وضو می کنم

هم کلامم تویی روز بر روی نی

با خیال تو شب گفتگو می کنم

جان عالم تو هستی و دور از منی

مرگ خود را دگر آرزو می کنم

حبیب الله چایچیان (حسان) 

 

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.