مستان همه ا�?تاده و ساقی نمانده

یک گل برای باغبان باقی نمانده

ساقی غریب و میکده می سوزد امشب

یک غنچه یاس گمشده می سوزد امشب

گل بوی زهرا می رسد از سوی مقتل

سوی بهشتم می برد گل بوی مقتل

امشب چکیده روی رگهای بریده

گلهای اشک بانویی قامت خمیده

آتش گرقته دامن ط�?لی سه ساله

سوی شهیدان می رود با آه وناله

در دست دژخیمی �?تاده گوشواره

خون می چکد از گوشهای پاره پاره

اینجا جوانی هاشمی شد ارباً اربا

اینجا به گوش دل رسیده آه صحرا

ذریه آل عبا از یــــــاد ر�?تـــــــه

خاکستر پروانه ها بر باد ر�?ته

اینجا کبوتر بچه ها تک تک پریدند

اینجا سر یک جوجه را تشنه بریدند

اینجا جدا گشتم خدا از نور عینم

دیدم در اینجا دست و پا می زد حسینم

                                                                

شاعر؟؟؟

خدایا خیمه ها  سوزد حریم مصط�?ی سوزد

جمال لاله ها سوزد ئل خیر النساء سوزد

اگر زینب نبود آنجا همه از ناله می مردند

زدست غیرت او بود که کمتر لطمه می خوردند

نواز میکند دشمن ،یتیمان را به کعب نی

زمستی بر رخ ط�?لان،زندسیلی چو پی در پی

به پیش دیده ط�?لان عجب کو�?ی ج�?ا کرده

سر از جسم عزیزان  بنی هاشم جدا کرده

به زیر پای مرکب ها خدایا رد خون باشد

تمام دشت چون روی یتیمان لاله گون باشد

کجایی یا  ابو �?اضل عزیز تو زپا ا�?تاد

پس از تو معجر گلها به دست اشقیا ا�?تاد

                                                                        

شاعر؟؟؟

ناله ای از زیربوته می رسید

دختری آه از نهادش می کشید

ای خدا بابای عطشانم چه شد

عمه گیسو پریشانم چه شد

ای پدر آنان که بر رویم زدند

کعب نی بر دست و بازویم زدند

ظالمی که �?رصت از آهم گر�?ت

پشت آن خیمه سر راهم گر�?ت

بند قلب بی قرارم را برید

با جسارت گوشوارم را درید

خواستم بگرزم از آن خیره سر

بین خیمه جای ماندم ای پدر

ناگهان آتش به دامانم نشست

بارها خوردم زمین در شیب و پست

حال رنگی زرد دارم ای پدر

پیکری پردرد دارم ای پدر

تشنگی تاب و توانم را گر�?ت

تازیانه قدرت جانم گر�?ت

زیر جای میگیرم پدر

گر نیایی بی تو میمیرم پدر

                                                             

شاعر؟؟؟

خودم دیدم زبالای بلندی

که محبوب خدارا سر بریدند

خودم دیدم کبوتر های معصوم

همه،سرزیر پرها کرده بودند

خودم دیدم که صحرا لاله گون بود

خودم دیدم زمین دریای خون بود

خودم دیدم �?ضای آسمانها

پراز «انّاالیه راجعون» بود

خودم دیدم گلوی اصغرم را

خودم در بر کشیدم اکبرم را

خودم دیدم که زهرا گریه می کرد

خودم دیدم سرشگ مادرم را

                                                           شاعر؟؟؟

ز بس در گلو عقده دارد دلم

به زانوي غم سر گذارد دلم

چنان داغدار توام روز و شب

که خونابه از ديده بارد دلم

تو را اي خدايي ترين آرزو

به دست خدا مي‌سپارد دلم

تو ر�?تي ولي ياد تو ماندني است

پس از تو چنين مي‌نگارد دلم

اسيرم اسير غم عشق تو

سر کوي تو خانه دارد دلم

نام شاعر:عباس براتي‌پور

ماند خاکستر بجا از خيمه‌هاي سوخته

سبز شد بانگ عزا از خيمه‌هاي سوخته

مي‌رود تا آسمان همراه بانگ يا حسين

شعله شور و نوا از خيمه‌هاي سوخته

آب آب کودکان تشنه در ظهر عطش

ر�?ته تا عرش خدا از خيمه‌هاي سوخته

از س�?ير تير صيادان غزالان حرم

در بيابان شد رها از خيمه‌هاي سوخته

در شرار آتش بيداد روئيد از جگر

شيون آل عبا از خيمه‌هاي سوخته

درغبار آتش و اندوه مي‌آمد برون

سروهاي سر جدا از خيمه‌هاي سوخته

ناله‌ها مي‌داد سر بيمار دشت کربلا

ناله‌هايي جانگزا از خيمه‌هاي سوخته

کس در آن وادي غم جز زينب محزون نبود

تا برون آرد و را از خيمه‌هاي سوخته

از ميان شعله‌هاي مرگ چون آيد برون

اهل بيت مصط�?ي از خيمه‌هاي سوخته

مي‌تراود عطر مظلوميت خون خدا

تا ابد در کربلا از خيمه‌هاي سوخته

نام شاعر:عباس براتي‌پور

خاک غم بر سر گلزار جهان باد امشب

ر�?ته گلزار نبوّت همه بر باد امشب

خرگه چرخ ستم پیشه بسوزد که بسوخت

خرگه معدلت از آتش بیداد امشب

سق�? مر�?وع نگون باد که گردیده نگون

انة محکم تنزیل ز بنیاد امشب

شد سراپردة عصمت ز اجانب ناپاک

در رواق عظمت زلزله ا�?تاد امشب

شده از سیل سیه کعبة توحید خراب

 وین عجبتر شده بیت الصنم آباد امشب

از دل پرده نشینان حجازی عراق

میرود تا ب�?لک ناله و �?ریاد امشب

شورش روز قیامت رود از یاد گهی

کز ابوال�?ضل کنند اهل حرم یاد امشب

از غم اکبر ناشاد ونهال قد او

خون دل میچکد از شاخة شمشاد امشب

نوعروسان چمن را زده آتش بجگر

شعلة شمع قد قاسم داماد امشب

مادر اصغر شیرین دهن از داغ کباب

 تیشه بر سر زند از غصه چه �?رهاد امشب

حجّت حق چه بنا حق بغل جامعه ر�?ت

     ک�?ر مطلق شده از بند غم آزاد امشب

بانوان اشک �?شان لیک چو یاقوت روان

 خاطر زادة مرجانه بود شاد امشب

دیو انگشتر و انگشت سلیمان را برد

 نه عجب خون رو�� از چشم پریزاد امشب

ایدریغا که بهمدستی جمّال لعین

 دست بیداد �?لک داد ستم داد امشب

چهرة مهر سیه باد که بر خاکستر

خ�?ته آن آینه حسن خداداد امشب

برق غیرت زده در خرمن هستی ز تنور

که دو گیتی شده چون رعد پر از داد امشب

آیت الله کمپانی

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.