شب شب�? اشک و تماشاست اگر بگذارند

لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

�?کر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است

با تو هرثانیه رویاست اگر بگذارند

مثل قدش قدمش لحن پیمبروارش

روی �?رزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟

عمر ط�?ل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقی ات ر�?ته و ای کاش که او برگردد

مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مال خودشان چشم همه دلواپس

خیمه ها تشنه سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده است

قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ ها در سخنت هم ن�?س هلهله ها

لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه ای آه و دارد لب تو می سوزد

آب مهریه زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو

یک نگاه تو تسلّاست اگر بگذارند

آمد از سمت حرم گریه کنان عبدالله

مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند

ر�?تی و دختر تو زمزمه دارد که ک�?ن...

...کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند

                                        سید محمد رضا شرا�?ت

داری عقیله خواهر من گریه می کنی

آیینه برابر من گریه می کنی

از لا به لای خیمه دلم تا مدینه ر�?ت

خیلی شبیه مادر من گریه می کنی

دلشوره می چکد ز نگاه سه ساله ام

وقتی کنار دختر من گریه می کنی

من از برای معجر تو گریه می کنم

تو از برای حنجر من گریه می کنی

امشب برای ماندن من نذر می کنی

�?ردا برای پیکر من گریه می کنی

امشب نشسته ای و مرا باد می زنی

�?ردا به جسم بی سر من گریه می کنی

                                             علی اکبر لطی�?یان

�?ردا که چشم ها ز عطش تار می شود

زینب هزار بار عزادار می شود

�?ردا به وقت نذری و خیرات کو�?یان

ضرب عمود سهم علمدار می شود

�?ردا میان معرکه پهلوی اکبرم

تصویر سرخ قصه مسمار می شود

هنگام د�?ن حنجر زخمی کودکم

دنیا به �?رق مادرش آوار می شود

ان تازیانهای که به دست مغیره بود

بعد از غروب واقعه تکرار می شود

در این دیار درد یتیم سه ساله ام

در سلسله اسیر و گر�?تار می شود

در گیر و دار غارت خیمه در این زمی

کار تمام اهل حرم زار می شود

آری بدون معجر و بی یار و بی پناه

ناموس عشق در همه جا خوار می شود

                                                     علی صالحی

بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت

تنها به روی سینه صحرا نبینمت

امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو

شاید بمیرم از غم و�?ردا نبینمت

می ترسم از نگاه به گودال آن طر�?

دارم دعا به زیر لب آنجا نبینمت

غم نیست گرچه بر بدنم کعب نی خورد

من نذر کرده ام که به نی ها نبینمت

امشب برای من تو دعا کن که شام بعد

بی سر به روی دامن زهرا نبینمت

                                                     حسن لط�?ی

امشب عزیز �?اطمه مهمان خواهر می شود

�?ردا میان قتلگه در خون شناور می شود

امشب درون خیمه گه دارد هزاران گ�?تگو

�?ردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می شود

امشب بهع سقا بس سخن  گوید ز سوز تشنگی

�?ردا تمم باغ او لب تشنه پرپر می شود

امشب چو شمعی پر شرر تا صبح می سوزد ولی

�?ردا ز جور کو�?یان  بی عون جع�?ر می شود

امشب همه پروانه ها دور و برش پر می زنند

�?ردا �?دای راه حق  بی شیر اصغر می شود

امشب یتیم مجتبی بنهاده سر دوش عمو

�?ردا ز سم اسبها صد پاره پیکر می شود

امشب تمام دیده ها رو جانب لیلا بود

زیرا که چون �?ردا شود مجنون اکبر می شود

امشب مناجات حسین تا عرش اعلا می رود

�?ردا سرش از تن جدا مهمان مادر می شود

امشب کند زینب دعا هر گز نگردد صبحدم

�?ردا ز جور خصم  دون  بی یار و یاور می شود

امشب  ز راز دشت خون  زینب حکایت می کند

�?ردا کنار علقمه او بی برادر می شود

امشب برای روز نو در ک�? نمانده چاره اش

�?ردا سر جانان جدا از تیغ و خنجر می شود

                                            حبیب الله موحد
بگذار تا بمیرم و تنها نبینمت

تنها به روی سینه صحرا نبینمت

امشب بیا که بوسه زنم بر گلوی تو

شاید بمیرم از غم و �?ردا نبینمت

می ترسم از نگاه به گودال آن طر�?

دارم دعا به زیر لب آنجا نبینمت

غم نیست گرچه بر بدنم کعب نی خورد

من نذر کرده ام که به نیها  نبینمت

امشب برای من تو دعا کن که شام بعد

بی سر به روی دامن زهرا نبینمت

                              حسن لط�?ی

ای خدا با تو من امشب سر سودا دارم

شوق دیدار تو در صحنه �?ردا دارم

تا که جاوید بماند به جهان دین نبی

بهر قربانی او اکبر زیبا دارم

تا کنم پیروی از آن پدر مظلومم

بهر شق القمری حامی و سقا دارم

تا کنم شاد دل �?اطمه و قلب حسن

ط�?ل شش ماهه و هم قاسم رعنا دارم

تا که رونق بدههم مستی بازار غمت

خواهر خون جگر و زینب کبری دارم

دخت ویرانه نشین وپسر بیماری

بهر ماندن وسط آتش اعدا دارم

هرکه خواهد که غنیمت ببرد گو آید

کهنه پیراهن و انگشتر اعلاء دارم

سر اگز هست �?قط در تو از بهر�?

نیزه و مطبخ وهم دیر نصاری دارم

بهر جانبازی در راه تو تا �?ردا ظهر

ناله و زمزمه و شیون وغوغا دارم

                                                                          

شاعر؟؟؟

خدا کند نرود امشب و سحر نشود

که روز ما زشب تار تیره تر نشود

چه �?تنه ها که به دنبال این سحر نبود

خدا کند نرود امشب و سحر نشود

خدا کتد که که به حشر انتها شود امشب

که حشر واقعه کربلا دگر نشود

شب اسارت پرده نشین خاص خداست

چه می شود که اگر صبح پرده در نشود

شب شهادت نوباوگان �?اطمه است

خدا کند که سحر گاه جلوه گر نشود

خدا کند نرود امشب و نیاید صبح

که داغ زینب مظلومه تازه تر نشود

خدا کند نشود صبح باز تا زینب

زداغ مرگ دو �?رزند خون جگر نشود

خدا کند نشود صبح این شب عاشور

که یادگار حسن را ک�?ن ببر نشود

خدا کند نشود صبح تا گلوی علی

نشان تیر دستم در ک�? پدر نشود

خدا کندکه �?تد تیر حرمله از کار

ویا هرانچه زند تیر کارگر نشود

شب وداع علی اکبر است با لیلی

وداع مادر و �?رزند مختصر نشود

گمان به مردن لیلی بود زداغ علی

خدا کند که زداغ پسر خبر نشود

خدا کند نشود صبح تا به دشت بلا

به خاک و خون تن عباس غوطه ور نشود

سر حسین ز پیکر جدا شود �?ردا

خوش است ظلمت امشب بگو بسر نشود

خدا کند ندمد صبح تا که �?ردا  شب

خیام ال علی طعمه شرر نشود

ولی اگر نبود آب خون این شهدا

نهال دین خداوند بارور نشود

قیام حق به قیام حسین پیوند است

قیام حق نشود این قیام اگر نشود

�?راق کربلامی کشد مؤید را

مگر جوار پدر قسمت پسر نشود

                                                    

  سید رضامؤید

خدایا محشر کبراست امشب

به هر جا بگذری غوغاست امشب

صدای خواندن قرآن مظلوم

میان خیمه ها برپاست امشب

یکی اندر وداع با نوجوانش

یکی در دامن باباست امشب

یکی ریزد به دامان اشک جانکاه

یکی آماده �?رداست امشب

دوعالم سربه سر غوغاست امشب

گمانم شام عاشوراست امشب

بود آخر وداع نوجوانان

پریشان زینب کبراست امشب

عزاداران شب قتل حسین است

جگر خون حضرت زهراست امشب

                                                          
شاعر؟؟؟

�?تاده شورش محشر به دشت كربلا امشب

دل آل علي باشد به محنت مبتلا امشب

ز يكسو مادري نالان ، به يكسو كودكي گريان

كشند از سوز دل ا�?غان به دشت كربلا امشب

به يكسو كودكي مه وش ، ز بي آبي نموده غش

ز آه تشنگان آتش ، گر�?ته ماسوي امشب

نشسته زينب اطهر ، گر�?ته كودكان در بر

�?شاند، خون ز چشم تر، به صد شور و نوا امشب

ز سوز سينه ط�?لان ، شده چشم ملك گريان

دل اهل ولا نالان بود در اين عزا امشب

ابوال�?ضل آن مهين سرور ، علمدار است بر لشگر

برادر را بود ياور به دشت نينوا امشب

بود مامور آب امشب رود هر سو به تاب و ��ب

كه شد سقائيش منصب ز شبل مرتضي امشب

مرحوم تمکین کرمانشاهی

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.