وقتی ز تشنگی زحرم صبر و تاب ر�?ت

   مشکی برای ر�?ع عطش با شتاب ر�?ت

در پاسخ سوال ترک خورده لبی

یک مشک پر سوال پی یک جواب ر�?ت

آبی نبود بدرقه راه او شود  

می ر�?ت سوی آب و پی اش اشک ناب ر�?ت

چشمی به انتظار نمی از �?رات ماند   

لبهای تشنه پی یک انتخاب ر�?ت

آبی سراب حنجر خشکیده دیده بود  

تا جلوه کرد حق ادب این سراب ر�?ت

زد حلقه آب در طلب حلق تشنه اش  

اما نگین سواره بر �?رس اجتناب ر�?ت

حاشا اگر که قطره آبی به لب رسید   

با التهاب آمد و با التهاب ر�?ت

آه از دمی که بار امانت زدست ر�?ت  

دستی �?تاد چشم امیدی به خواب ر�?ت

ابری زتیر آمد و خورشید را گر�?ت  

از پیش دیدگان ترش آ�?تاب ر�?ت

می ریخت ابروی �?رات از شکا�? مشک    

گویی ز شرم مشک تهی آب آب ر�?ت

گهواره ای که جنبش او نبض خیمه بود  

آرام شد برای همیشه به خواب ر�?ت

اغوش تشنگی همه را تنگ تر �?شرد  

از غنجه های اب ندیده گلاب ر�?ت

ا�?سوس این س�?ر س�?ری نا تمام ماند

او ماند و خیمه های عطش ماند و آب ر�?ت

شاعر اهل بیت مجید آژ 

 

 

 

چرا ای غرق خون از خاک صحرا بر نمی خیزی

حسین آمد به بالینت تو از جا بر نمی خیزی

نماز ظهر را با هم ادا کردیم در مقتل

بود وقت نماز عصر از جا بر نمی خیزی

خیام کودکان خالی ز آب است و پر از ا�?غان

چرا سقای من از پیش دریا بر نمی خیزی

عدو از چار سو آهنگ یغمای حرم دارد

چرا آخر برای د�?ع اعدا برنمی خیزی

منم تنها و تنهای عزیزانم به خون غلطان

چرا بر یاری �?رزند زهرا بر نمی خیزی

شکست از مرگ تو پشتم برادر مرگ تو کشتم

که می دانم دگر از خاک صحرا بر نمی خیزی

به دستم تکیه کن برخیز با من در بر زهرا

چو می بینم ز بی دستیست کز جا بر نمی خیزی

شاعر اهل بیت سید رضا موید خراسانی

 

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.