ناله هاي ام البنين (ع)

شد مدتي ، کز تو خبر ندارم

جز �?کر تو ، �?کري به سر ندارم

�?خر تو بس ، که خادم حسيني

من هم جزين ، �?خر دگر ندارم

بنشسته ام در راه انتظارت

يک دم نظر زين راه بر ندارم

عباس من ، عباس من ، کجائي ؟

صبر و توان ، زين بيشتر ندارم

من ره نشين وادي بقيعم

آن طايرم ، که بال و پر ندارم

جز خواب تو ، خواب دگر نبينم

جز ياد تو ، شب تا سحر ندارم

چشمم ز بسکه بر تو زار بگريست

ديگر به ديده اشک تر ندارم

اي عمر من ، برگ و برم تو بودي

من ، آن شجر ، که برگ و بر ندارم

ديگر اميد بازگشتنت را

اي جان مادر ، زين س�?ر ندارم

�?رق تو و ، عمود آهنيني ؟

من باور اين قول و خبر ندارم

با من مگوئيد اين خبر ، خدا را

در زندگي جز او ثمر ندارم

مردم مرا «ام البنين » مخوانيد

حالا که من ديگر پسر ندارم

نام شاعر:حبيب چايچيان

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.