پرینت 

به خاک می کشی از بس عزیز من پا را

کنار پیکر خود می کشی تو بابا را

ز دست می روم آخر بیا و رحمی کن

مکش به پیش نگاهم به خاک و خون پا را

ز بس کشیده تنت را به هر طر�? دشمن

شمیم موی تو پر کرده است صحرا را

مسیح خیمه زینب ن�?س نداری تا

دوباره زنده نمایی مسیح زهرا را

برای آ«که گلم را به خیمه ها ببرم

خبر کنید ز گلشن تمام گلها را

کهبرگ برگ گل من به سوی ا�?تاده است

خزان گر�?ته ز دستم بهار لیلا را

تمام قامت او در عبای من جا شد

شکست تیشه دشمن درخت طوبی را

                  سید محمد جوادی