خواهم که بوسه ات زنم اما نمی‌شود

جایی برای بوسه که پیدا نمی‌شود

لب را به هم بزن، ن�?سی زن که هیچ چیز

شیرین‌تر از شنیدن بابا نمی‌شود

این پیرمرد بی‌تو زمین‌گیر می‌شود

بی‌شانه‌ی تو مانده اگر پا نمی‌شود

هر عضو را که دیده‌ام از هم گشوده است

جز چشم تو، که بر رخ من وا نمی‌شود

خشکم زده کنار تو از خنده‌هایشان

خواهم بلند گردم از اینجا نمی‌شود

ای پاره‌پاره‌تر ز دل�? پاره پاره‌ام

گ�?تم بغل کنم بدنت را... نمی‌شود

باید ک�?ن به وسعت یک دشت آورم

در یک ک�?ن که پیکر تو جا نمی‌شود

حجله گر�?ته پای تنت مادرم ببین

اشکم حری�? گریه‌ی زهرا(س) نمی‌شود

                                                    حسن لط�?ی

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.