قد کشید و بلند بالا شد

تا �?لک پر زد و مسیحا شد

به همین قدر اکت�?ا �?رمود

بند ک�?ش اش نبست و موسی شد

آب و آیینه را خبر بکنید

رخ داماد عشق زیبا شد

دست و پا زد که یعنی این جایم

علت این بود زود پیدا شد

ط�?ل معصوم گ�?ت تشنه لبم

همه جا شرم مال سقا شد!

نوه مرتضی و �?اطمه بود

زائر مرتضی و زهرا شد

صبح پایش رکاب را پس زد

عصر قدش چو قد آقا شد

چند ابرو اضا�?ه بر رخ داشت

یا سم اسب بر رخش جا شد؟

ارباً اربا شد از درون بدنش

این حسن زاده پور لیلا شد

سخت پیچیده است پیکر او

علت مرگ او معما شد

قاتلی دور دست خود تاباند

زل�?ش از پیچ بس چلیپا شد

دست خط پدر غمش را برد

یک دهه پیش از این گره وا شدد

بازویش زیر سم مرکب ر�?ت

دست خط مبارکی تا شد

سنگ بازی شده است با سر او

چون چو ط�?لان سوار نی ها شد

سر مپیچ از عمو بده بوسه

گردنت گر چه بی مدارا شد

رو به قبله کند چگونه تو را

بند هایت ز یکدگر وا شد

                    محمد سهرابی

این اسبها از این بدنم پا نمی کشند

از روی غنچه ک�?نم پا نمی کشند

تا که گلاب ناب مرا در نیاورند

از غنچه های یاسمنم پا نمی کشند

این نیزه ها که در جگرم پا گذاشتند

چون داد می زنم حسنم پا نمی کشند

می خواستم دوباره صدایت کنم ولی

یک لحظه هم از این دهنم پا نمی کشند

موی مرا به دست گر�?تند و می کشند

اما ز دست و پا و تنم پا نمی کشند

                      رحمان نوازنی

ای عسلت از دم شمشیرها!

خنده زده زخم تو بر تیرها

زخم بدن توشه، خطر زاد تو

روز شهادت شب میلاد تو

دسته گل حجله ی تو سنگ ها

گشته تنت دستخوش چنگ ها

مرگ، عروسی که هم آغوش توست

نیش�? سر�? تیر�? بلا نوش توست

ای زرهت پیرهن نازکت

بال در آورده تن از ناوکت

نرگس من نرگس خود باز کن

جان عمو کم به عمو ناز کن

دیده به تبخال لبت دوختم

سوختم و سوختم و سوختم

تشنه ام از اشک خود آبم بده

با دو لب تشنه جوابم بده

حی�? که من تاب ندادم به تو

سوختم و آب ندادم به تو

د�?تر عمر تو که شیرازه شد

داغ علی اکبر من تازه شد

باده زصهبای اجل خورده ای

از دم شمشیر عسل خورده ای

تشنه به دیدار اجل می روی

قاسم من ماه عسل می روی

یا به جنان با علی مرتضی

�?اطمه کرده است تو را پاگشا

خلعت خود کرده ک�?ن می روی

بال زنان سوی حسن می روی

نیست روا با همه سوز درون

نیزه سر از سینه ات آرد برون

حی�? که اوصا�? تو نشناختند

اسب به گلگون بدنت تاختند

در حق ما ظلم و ستم کسب شد

مرهم زخم تو س�?م�? اسب شد

                                          غلامرضاسازگار

این تن غرقه به خون مصح�? پا مال من است

این عزیز دل زهرا و حسین و حسن است

ا�?رباً اربا شده مثل علی اکبر، پسرم

پیرهن از تن و تن پاره تر از پیرهن است

خون�? سر آب وضو، سنگ�? عدو مهر نماز

اشک در دیده و خون جگرش در دهن است

زخم شمشیر کجا، جای سم اسب کجا؟

اسب ها از چه نگ�?تید که این قلب من است؟

کاش یک بار دگر اسم عمو را می برد

حی�? کز خون دو لبش بسته، خموش از سخن است

اشک می ریزم و با دیده ی خود می نگرم

که گلم دستخوش باد خزان در چمن است

سیزده ساله ی من، ماه شب چاردهم

از چه دور بدنت این همه شمشیرزن است

بر تن پاک تو ای حجله نشین یم خون

پیرهن جامه ی خونین شده، خلعت ک�?ن است

بزم دامادی تو دامن صحرای بلاست

خون�? رخساره حنا، شاخه ی گل زخم تن است

میثم آتش به شرار جگرت ریخته اند

آه جانسوز تو سوز دل هر مرد و زن است

                                                 غلامرضاسازگار

کوری چشم عدو قاسم رعنا دارم

یادگاری زحن آن در یکتا دارم

                                   او که از کودکی از دامن من دور نشد      

من هم او را چو پر دوست چو بابا دارم

بارها گ�?ته به عمه سخنی با نجوا

که عمو را به خدا دوست چو بابا دارم

بسکه این گل حسنی خوی و مرام است انگار

حسن دیگری از گلشن زهرا دارم

قمر ال بنی هاشم اگ عباس است

ماه نو قاسم و من دیده به او وا دارم

نمک احمد و زیبایی یوس�? هر دو

در رخ قاس نوباوه به یک جا دارم

سخنی هست نهان در دل این مدح و ثنا

این که اصرار بر این نکته در این جا دارم

این همه حسن و ملاحت به قد و قامت او

این همه شرط بلاغت که من امضا دارم

ساعتی بعد دگر زیر سم اسبان است

آن ز مان است که من ناله و آوا دارم

گرگها هر طر �? او را بکشند و بکشند

این چنین دسته گلی در ک�? اعدا دارم

خو�? از کشته و پرپر شدن قاسم نیست

شر م از چهره باباش به �?ردا دارم

                                        شاعر؟؟؟

بر روی من دو دیده تو وا نمی شود

یعنی عمو برای تو بابا نمی شود

نسل جوان به سینه خود حک نموده اند

هر نوجوان که قاسم طاها نمی شود

اولاد عایشه به غمت خنده می زنند

خواهم که جان دهم ز غم امام نمی شود

اعضای تو زه م شده باز و شک�?ته است

هز غنچه ای که باز و شکو�?ا نمی شود

این طعم سیلی است که از نیزه می کشی

اما بدان که سیلی زهرا نمی شود

بی مهر �?اطمه به روی گونه مهت

پرونده شهادتت امضا نمی شود

لعل تو بسته حرم عطش یا عسل عمو

لبهای زخم خورده تو وا نمی شود

ای استخوان شکسته زبان حسن شدی

بهتر از این حدیث غم ا�?شا نمی شود

از زیر سم مرکب دشمن صدای تو

آید به گوش و جسم تو پیدا نمی شود

ای زخم پیکر تو �?زون از ستاره ها

کی گ�?ته باغ لاله به صحرا نمی شود

                                                     شاعر؟؟؟

نهال اهل حرم طعمه تبر شده است

تنت چقدر سزاوزا بال و پر شده است

میان نیزه و شمشیر و خون حلالم کن

برات عشق من اینقدر درد سر شده است

دوباره داغ دلم تازه شد که می بینم

تن تو از تن بابات زخم تر شده است

به عمه ات چه بگویم اگر تو را پرسید

قدش خمیده ببین دست بر کمر شده است

صدای مادرت از خیمه ها بلند شده

ز انچه بر سرمان آمده خبر شده است

در این دقایق کوتاه قد بلند شدی

چه کرده اند قدت از اینقدر شده است

عمو چه خوب نبودی نظر کنی به تنم

برای تاخت اسبانشان گذر شده است

                                                     علی اصغر ذاکری

ای مرگ احلی من عسل در باور تو

بنگر عمو گریان نشسته در بر تو

ای بسمل عطشان در خون آرمیده

با من بگو اخر چه شد بال و پر تو

تو چشم تیز نیزه ها را خیره کردی

جانم �?دای پهلوی ا�?سونگر تو

دیدم عدو مویت میان پنجه دارد

با خنجر ا�?تاده به جان حنجر تو

غارتگرانه چشم بر جسم تو دارند

همچون غنیمت گشته گنج پیکر تو

گ�?تم نقابت را مزن بالا که این قوم

دزدند و می دزدند رخشان گوهر تو

گویا ز جنگ سنگ بر گشتی عمو جان

این جای سنگ کیست مانده بر سر تو

این گرگهای تشنه خون یتیمان

جمعند از چه جمگی دور و بر تو

ای کاش نجمه در حرم نشنیده باشد

اوای مردم یا عموی آخر تو

                                                     مصط�?ی متولی

ابر زخمت دوباره بارش كرد

آسمان را دچار لرزش كرد

چشم در خون نشسته ام،قاسم

زخم هاي تو را شمارش كرد

كاكلت دست يك مغيره ص�?ت

خنده اش با كنايه غرش كرد

اي يتيم حسن،گلوي تو را

سايه ی دشنه اي نوازش كرد

نيزه اي در طوا�? سينه ي تو

با خداي خودش نيايش كرد

زير نعل زمخت صدها اسب

درد صبر تو را ستايش كرد

خس خس سينه ي شكسته ي تو

صحنه را موبه مو گزارش كرد

                                 وحید قاسمی

آمده جان عمو اشك �?شان در بر تو

تا كنم ر�?ع عطش از دم جان پرور تو

مادرم كرده ك�?ن پوش مرا جان عمو

خرمن زل�? مرا شانه زده خواهر تو

پدرم نامه نوشته است كه در كرببلا

جاي او شهد شهادت خورم از ساغر تو

اذن جنگم بده اي يوس�? زهرا كه سرم

بر سر نيزه شود چون سر سوداگر تو

اكبرت ر�?ت و از او �?اطمه خواهد پرسيد

كه چه شد پور حسن همدم و همسنگر تو

شرح آن كوچه شنيدم كه به زهرا چه گذشت

اي �?داي رخ نيلي شده ي مادر تو

پدرم چشم به راه است كه بيند تن من

پاره پاره چون تن و �?رق علي اكبر تو

؟؟؟

 

 

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.