عمه جان بنگر عمو از صدر زین ا�?تاده است

زینت دوش نبی روی زمین ا�?تاده است

بی سپاه و بی سپهدار و غریب و تشنه لب

از لبش حتی دم هل من معین ا�?تاده است

عمه جان آخر چه شد کارش به این جا ها کشید

حضرت بالا نشینم را ببین ا�?تاده است

من که می دانم تو از ما نیز با غیرت تری

پس چرا تو ایستادی شاه دین ا�?تاده است؟

کاش دست من بلاگردان دست او شود

ساربان چشمش به انگشت و نگین ا�?تاده است

گاه روی دست و پا و گاه زیر دست و پا

این عموی ماست یعنی این چنین ا�?تاده است

دوست داری دق کنم عمه رهایم کن ببین

موی او در پنجه شمر لعین ا�?تاده است

تو برو �?کری به حال دختران خیمه کن

در دل خیمه هراسی آتشین ا�?تاده است

            جواد حیدری

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.