آمدم تا جان کنم قربان تو

پیش تو گردم بلا گردان تو

در حرم دیدم که تنها مانده ام

همرهان ر�?تند و من جا مانده ام

ر�?تی و دیدم دل از ک�? داده ام

خوش به دام عقل و عشق ا�?تاده ام

عق آن سو عشق این سو می کشاند

از دو سو این می کشاند  آن می کشاند

عق گ�?تا صبر کن ط�?لی هنوز

عشق گ�?تا کن شتاب و خود بسوز

عقل گ�?تا هست یک صحرا عدو

عشق گ�?تا یک تنه مانده عمو

عقل گ�?تا روی کن سوی حرم

عشق گ�?تا   هان نی�?تی از قلم

عقل گ�?تا پای تو باشد به گل

عشق گ�?ت از عاشقان باشی خجل

عقل گ�?تا نی زمان مستی است

عشق گ�?تا موسم بی دستی است

عقل گ�?تا باشدت سوزان جگر

عشق گ�?تا هست عمّو تشنه تو

راهی ام چون دید عقل از پا نشست

عشق دست عقل را از پشت بست

بین وجودم عشق محض از مغز و پوست

می زند �?ریاد جانم دوست،دوست

خاطر ا�?سرده ام را شد کن

طایر روح از ق�?س آزاد کن

هم دهد آغوش تو بوی پدر

هم بود روی تو چون روی پدر

بین زعشقت سینه آکنده ام

در بر قاسم مکن شرمنده ام

من نخواهم تا به گردت پر زنم

آمدم آتش به جان یک سر زنم

دوست دارم در رهت بی سر شوم

آنقدر سزوم که خاکستر شوم

مهر زن بر برگه جانبازی ام

وای من گر از قلم اندازی ام

هست بعد از نیستی هستی من

شاهد عشق تو بی دستی من

کوچکم اما دلی دارم بزرگ

بچه شیرم باکی ام نبود ز گرگ

گو شود دست من از پیکر جدا

کی کنم دامان عشقت را رها

              علی انسانی

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.