قرآن چرا به روی زمین او�?تاده است

شمر لعین به ص�?حه او پا نهاده است

دیدم به چشم �?اطمی خود عمو حسین....!

زهرا کنار مقتل تو ایستاده است

بعد از علی اصغر تو نوبت من است

این جرعه ها آخر و دردی باده است

دستم شکست ناله زدم �?اطمه مدد

عباس مرتضی به من این یاد داده است

زهرا اگر که سینه شکسته به راه عشق

عبداللهت به راه تو سینه گشاده است

بر روی دامن تو عمو دست و پا زدم

این سرنوشت عاشقی عشق زاده است

بای�� تو را به خیمه زینب برم عمو 

بنگر که لرزه بر تن عمه �?تاده است

ای دشمن سواره به نامردی آمدی

از روی اسب نیزه مزن او پیاد ه است

بوی حسن گر�?ته تمامی قتلگاه

گویا دگر زمان گذشتن ز جاده است

                                                     مجتبی روشن روان

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.