بی چاره من به هر چه رسیدم سراب بود

ا�?سوس هر چه نقشه کشیدم بر آب بود

عمری به انتظار نشستم ولی چه سود

وقتی تو آمدی دل من غرق خواب بود

دل هر چه داشت در طبق بی ریاییش

نذر سلامتـــــــــــــــی رخ آ�?تاب بود

سرما ربود غنچه عشق دل مرا

وقتی که آ�?تاب رخت در حجاب بود

چشمم س�?ید شد به در اما نیامدی

امروز هم سؤال دلم بی جواب بود

                                                                    

محمد بختیاری

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.