هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟

من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟

گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است

خونجگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟

عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند

من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم؟

تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم؟

راستی، این همه بیمار نباشم چه کنم؟

چهارده بار خدا عاشق تو شد من اگر

عاشق روی تو یک بار نباشم چه کنم؟

ابرویت تیغ مصری ست که جان می طلبد

به طلبکار بدهکار نباشم چه کنم؟

خواستم نام مرا هم بنویسند همین

سر بازار خریدار نباشم چه کنم؟

من اگر مثل تو هر صبح و غروبی آقا

فکر بین در و دیوار نباشم چه کنم؟

علی اکبر لطیفیان

هر چند که ما را نوشتند از گداها

اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها

ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم

ماها کجا و نوکری دلرباها؟!

ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد

اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟!

ماها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند

کی می رسد روز وصال آشناها؟!

از دوریش بدجور حال ما خراب است

رونق گرفته باز هم دارالشفاها

من که بدم پس دیدنش روزی من نیست

ای خوش به حال خوب ها ... حاجت رواها

باشد درست ... آقای ما خیلی کریم است

امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟

طبق احادیث رسیده ... ناظر ماست

بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها

از بس که بر اعمال بد اصرار داریم

رنگی ندارد پیش او دیگر حناها!

یک راه حل باقی است آن هم نام زهراست

نامی که باشد از تبار کیمیاها

محمد فردوسی

زخم دل هجران زدگان را تو ش�?ایی

درد غم بی نسخۀ ما را تو دوایی

عالم همه جا پر شده از تیرگی محض

ما گمشدگانیم و تو مصباح هدایی

مگذار که با ما همه عالم بستیزند

ما با همه گ�?تیم که تو صاحب مایی

سوگند به تنهایی تنهای مدینه!

تنها تو �?قط منتقم خون خدایی

تو وارث بازوی علمدار حسینی

تو پاسخ �?ریاد تمام شه��ایی

با خون دل و اشک روان هر شب جمعه

با مادر خود �?اطمه (سلام الله علیها) در کرببلایی

ای کاش که یک لحظه به چشم همه عالم

ز آن گوشۀ شش گوشه به ما رخ بنمایی

ما پیش تو بودیم ولی حی�? نبودیم

تو در دل مایی و ندانیم کجایی

گ�?تم دعایی کنم بهر ظهورت

دیدم تو دعایی تو دعایی تو دعایی

میثم همه گوش است که از خویش بگویی

کعبه همه چشم است که در کعبه درآیی

                                              حاج غلامرضا سازگار

ای یادگار عترت طاها، ظهور کن

آرام جان زهره ی زهرا، ظهور کن

از رخ بگیر معجر غیبت، عزیز دل

روشن ترین ستاره ی دنیا، ظهور کن

عمری در انتظار نگاهت نشسته ایم

ای تکسوار سینه ی سینا، ظهور کن

ای آنکه عرش، بسته به پایت کمند خویش

وی باده نوش ساغر ادنی، ظهور کن

هرگز بهانه از لب و خالی نجسته ایم

"تنها" تویی بهانه ی دلها، ظهور کن

                                  محمد مهدي را�?ع

ز کجا پای نهادیم سر کوی تو بود  
آنچه دیدیم و ندیدم گل روی تو بود  
سجده بر سنگ بلا برد وضو ساخت زخون  
هر که محراب نمازش خم ابروی تو بود  
 چون معلم بخرد درس جنون می آموخت  
دل که دیوانه زنجیری گیسوی تو بود  
 پای هر قا�?له از خار رهت آبله داشت  
دست هر سلسله بر سلسله موی تو بود  
 هر چه گ�?تیم و نگ�?تیم حکایت ز تو داشت  
آنچه خواندیم و نخواندیم هیاهوی تو بود  
 آسمان گشت به هر سوی و زمین بوس تو داشت  
مهر پروانه شمع رخ دلجوی تو داشت  
 از بیابان عدم تا به گلستان وجود  
همه جا باغ گل از نرگس جادوی تو بود  
 غزل میثم بی دست و زبان را بپذیر  
که ز آغاز غزل خوان و ثنا گوی تو بود 

                                              حاج غلامرضا سازگار 
                                              با تشکر از برادر عزیز مهدی محمدی

ای قبله ی نمازگذاران آسمان 

ای خلق عالمت به سر س�?ره میهمان 

 هجر تو کرده قامت اسلام را کمان 

الغوث یا بن �?اطمه الغوث الامان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

ای روح دین حقیقت ایمان بیا بیا 

ای جان جان و مصلح کل جهان بیا 

تنها دمید عترت و قرآن بیا بیا 

خورشید تا به کی به پس ابرها نهان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 

ای غائب از نگاه و چراغ دل همه 

داغ �?راغ تو شده داغ دل همه 

گل کرده این شراره به باغ دل همه 

آه از جگر بر آمده آتش گر�?ته جان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 

ای پر ز اشک چشم تو صحرا بیابیا 

ای سینه سوز ناله زهرای بیا بیا 

ای آرزوی زینب کبرا بیا بیا 

تا چند سرو قامت دخت علی کمان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 

مولا کنار چاه صدا می زند تو را 

زهرا به سوز و آه صدا می زند تو را 

زینب به قتلگاه صدا می زند تو را 

زخم عزیز �?اطمه گوید به مرزبان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

از قلب داغدیده ندا می رسد بیا 

از ناله ی کشیده ندا می رسد بیا 

از حنجر بریده ندا می رسد بیا 

ای داغدار لعل لب و چوب خیزران 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

تا کی ز دیده اشک نشانیم سیدی 

تا کی در انتظار بمانیم سیدی 

تا کی دعای ندبه بخوانیم سیدی 

تا کی سر بریده ی جد تو بر سنان 

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان 

یاران دعا کنید که دلدار می رسد 

خورشید از درون شب تار می رسد 

صبح ظهور و وصل رخ یار می رسد 

میثم بریز اشک و دعای �?رج بخوان 

                                           حاج غلامرضا سازگار

                                                 با تشکر از برادر عزیز مهدی محمدی

ما را به یک کلا�? نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست

یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی

این کودک �?راری خود را قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!

مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن

گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه

اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن

گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم

رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

                                          مجید لشکری

بالی برای ر�?تن تا آسمان بده

راهی برای دیدن رویت نشان بده

ما مردمان ساده دل این زمانه ایم

اصلا خودت بیا و دعا یادمان بده

ما با سه شنبه های شما خو گر�?ته ایم

اندازه لیاقتمان جمکران بده

برگد و تکیه بر روی دیوار کعبه کن

ظهری به وقت شرعی زهرا اذان بده

خود را معر�?ی کن و یابن الحسن بخوان

و بعد قبر مادر خود را نشان بده

                              مسعود اصلانی

باید سلام كرد به تسبیح و یاد او

بر صبح و بر سپیده و بر بامداد او

بر او درود و خیر كثیر وجود او

بر حالت قیام و ركوع و سجود او

عمرش چو جلوه‌ی ابدیت بلند باد

حزبش بلندپایه و پیروزمند باد

ای آخرین امید بشر، در كویر غم

هرم حریر عاط�?ه در زمهریر غم

مضمون بكر و ناب «مناجات جوشنی»

�?رزند اختران درخشان و روشنی

ای یك اشاره‌ی لب تو «سابغ النعم»

یك زمزمه دل شب تو «دا�?ع النقم»

چشمان ما غبار گر�?ت و نیامدی

دامان انتظار گر�?ت و نیامدی

كی می‌شود كه پنجره‌ی پلك وا كنی؟

وجه خدای! عط�? توجه به ما كنی

دیشب به خوابم آمدی ای صبح تابناك

خواندم «متی ترینا»، گ�?تم «متی نراك»

«یا ایها العزیز»! ببین خسته‌حالی‌ام

چشمان پرستاره و دستان خالی‌ام

ماییم آن «خسی كه به میقات» آمدیم

شرمنده با «بضاعت مزجات» آمدیم

شام �?راق، سوره‌ی واللیل خوانده‌ایم

یوس�? ندیده «او�? لنا الكیل» خوانده‌ایم

یا ایها العزیز! به زیبایی‌ات قسم

بر حسن دل‌�?ریب و �?ریبایی‌ات قسم

دل‌ها ز نكهت سخنت زنده می‌شود

عالم به بوی پیرهنت زنده می‌شود

صبح وصال تو شب غم را سحر كند

آ�?اق را نگاه تو زیر و زبر كند

موسی تویی، مسیح تویی، مكه طور توست

شهر مدینه، چشم به راه ظهور توست

تنها نه از غمت، دل یاران گر�?ته است

چشم بقیع تر شده، باران گر�?ته است

شعر «ش�?ق» حدیث زبان دل من است

تكرار نام تو ضربان دل من است

                                                 محمدجواد غ�?ورزاده (ش�?ق)

                                             با تشکر از برادر عزیز مهدی محمدی
ساکن میکده بودم چه کنم ر�?ت ز دست

توبه ام باز شبیه لب پیمانه شکست

عشق تو ح�?ظ شده در دل ما نسل به نسل

به امانت برساندن به ما دست به دست

دست خالی به خدا تا ص�? محشر نشود

هر که یک د�?عه سر راه دو دلدار نشست

من به خود عاشق رویت نشدم دل بکنم

دست حق بر سر زل�? تو دل ما را بست

شادم از گریه که مانند تو می گردم من

بهترین نعمت در دو جهان این اشک است

کی �?راهم بشود بهر �?رج هر چه که نیست

به �?دای قدم یار شود هر چه که هست

                جواد حیدری

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.