پر زد دل من ز مشهدت، سوی حسین
من می شنوم ز مرقدت، بوی حسین
دانم که کلید کربلا، دست شماست
از لطف رضا مشرّفم، کوی حسین

...

ای کاش کبوتری به گنبد باشم
راهیّ ضریح یا که مرقد باشم
از لطف، عنایت وَ نگاه سلطان
ای کاش که ذیعقده به مشهد باشم

...

صحن و حرم و گنبد و ایوان طلا را عشق است
به به، به خدا پنجره فولاد رضا را عشق است
امشب همه جنّ و ملک، واله و سرگردانند
در روبروی مرقد او،دارُالشّفا را عشق است


محمدمهدی عبدالهی

تیزی شمشیر هم تسلیم ابرو می شود

شیر هم در پای چشمان تو آهو می شود

نیست فرقی بین ربّ و عبدِ عین رب شده

گاه ذکرم یا رضا و گاه یا هو می شود

مِهر تو در سنگ هم کار خودش را می کند

شیشه در همسایگیِ عطر خوشبو می شود

تو به ما پا می دهی و ما کلیمت می شویم

لال هم در این حرم مرغ سخنگو می شود

دست خالی بودن ما نیست کتمان کردنی

دست ما هر بار سائل می شود، رو می شود

چشم جاری از تمام چشمه ها بالاتر است

آب سقاخانه هم محتاج این جو می شود

این مژه هایم اگر پیش تو باشد بهتر است

لااقل یک گوشه از صحن تو جارو می شود

پنجره پولاد تو آخر شفایم می دهد

باز هم در صحن های تو هیاهو می شود

علی اکبر لطیفیان

بهر حاجات اگر دست دعا برخيزد

دلبري هست به هر حال به پا برخيزد

لطف آقاي خراسان ز همه بيشتر است

هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخيزد

آهِ در سينه ي عشاق به هم مرتبطند

وقت نقاره زدن ناله ي ما برخيزد

جرأتش نيست كسي حرف جهنم بزند

گر پيِ كارِ گنهكار ز جا برخيزد

زائر آن است كه در كوي تو اُتراق كند

آن كه در عرش نشسته ست چرا برخيزد؟

تا به دستِ كرم تو به نوايي نرسد

از سرِ راه محال است گدا برخيزد

بر سر خاكم اگر آهوي تو گريه كند

از تمام جگرم بانگ رضا برخيزد

حرمت زودتر از كعبه مرا حاجي كرد

حج ما آخر ذي القعده به پا برخيزد

علي اكبر لطيفيان

دست اگر باشد دخيل كنج دامان بهتر است

از نماز شب توسل بر كريمان بهتر است

دل ولو كوچك، به لطف تو بزرگي مي كند

يك ده آباد از صد شهر ويران بهتر است

حرف ما آن است كه آهوي نيشابور گفت

گاه مديونت شدن از دادنِ جان بهتر است

سايه اي كه بر سرم افتاد، عزت پخش كرد

سايه ي گلدسته از تاج سليمان بهتر است

دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف كني

تعارف اهل كَرم از خوردن نان بهتر است

يك كمي بنشين كنار ما، پذيرائي بس است

ميزبان كه مي نشيند حال مهمان بهتر است

صبح محشر هر كسي دنبال ياري مي دود

يار ما باشد اگر شاه خراسان، بهتر است

علي اكبر لطيفيان

عشق رسوایی محض است كه حاشا نشود

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

شرط اول قدم آن است كه مجنون باشیم

هر كسی در به در خانه ی لیلا نشود

دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم

سرِ بازار كه او منتظر ما نشود

لذت عشق به این حسِّ بلا تكلیفی ست

لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟

من فقط رو به روی گنبد تو خم شده ام

كمرم غیر درِ خانه ی تو تا نشود

هر قَدَر باشد اگر دورِ ضریح تو شلوغ

من ندیدم كه بیاید كسی و جا نشود

بین زوّار كه باشم كرمت بیشتر است

قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود

مُرده را زنده كُنَد خوابِ نسیم حرمت

كار اعجاز شما با دَمِ عیسا نشود

امن تر از حرمت نیست، همان بهتر كه

كودكِ گمشده در صحن تو پیدا نشود

بهتر از این؟! كه كسی لحظه ی پابوسیِ تو

نفس آخر خود را بكِشد پا نشود  

دردهایم به تو نزدیك ترم كرده طبیب

حرفم این است كه یك وقت مداوا نشود!

من دخیلِ دلِ خود را به تو طوری بستم

كه به این راحتی آقا گره اش وا نشود

بارها حاجتی آورده ام و هر بارش

پاسخی آمده از سمت تو، الّا نشود

امتحان كرده ام این را حرمت، دیدم كه

هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود

آخرش بی برو برگرد مرا خواهی كُشت

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

محمد سهرابی

شب هم به قدر دیدۀ تو، پر ستاره نیست

دریای غصه های دلت را، کناره نیست

گ�?تی به خادمت که در�? حجره را ببند

یعنی برای تشنگیت، راه چاره نیست

آقا شبیه مار گزیده، به خود مپیچ

آهسته تر، مگر جگرت، پاره پاره نیست؟

بهتر که خواهرت دم آخر نیامده

این صحنه ها که قابل درک و نظاره نیست

داری به یاد جدّ خودت گریه می کنی

روضه بخوان که جای گریز و اشاره نیست

تو روی خاک�? حجره ای و خاک بر سرم

اما تنت اسیر هجوم سواره نیست

                               محمد امین سبکبار

همیشه قبل هر حر�?ی برایت شعر می خوانم

قبولم کن من آداب زیارت را نمی دانم

نمی دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

نگاهم روبروی تو، بلاتکلی�? می ماند

که از لبخند لبریزم، که از گریه �?راوانم

به دریا می زنم دریا ضریح توست غرقم کن

در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم

سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه

بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم

تماشا می شوی آیه به آیه در قنوت من

تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم :

که من یک شاعر درباری ام مداح سلطانم

                              سید حمید رضا برقعی

با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین

آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین

وسط كوچه همینكه بدنت لرزه گر�?ت

ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین

این چه زهری است كه داری به خودت می پیچی

گاه پشت كمرت گاه جبین خورد زمین

از سر تو چه بگوییم؟ روی خاك ا�?تاد

از تن تو چه بگوییم؟ همین ... خورد زمین

دگرت نیست توان تا كه ز جا برخیزی

ای كه با تو همه ی دین مبین خورد زمین

داشت می مرد اباصلت كه چندین د�?عه

دید مولاش چه بی یار و معین خورد زمین

زهر اول اثرش بر جگر مسموم است

پهلویت سوخت كه زانوت چنین خورد زمین

پسرت تا ز مدینه به كنار تو رسید

طاقتش كم شد و گریان و حزین خورد زمین

به زمین خوردن و خاكی شدنت موروثی است

جد تشنه لبت از عرشه ی زمین خورد زمین

                                   جواد حیدری

دل همیشه غریبم هوایتان کرده است

هواى گریه پایین پایتان کرده است

وَ گیوه‏هاى مرا رد پاى غمگینت

مسا�?ر سحر کوچه هایتان کرده است

خداش خیر دهد آن کسى که بال مرا

کبوتر حرم باص�?ایتان کرده است

چگونه لط�? ندارى به این دو چشمى که

کنار پنجره هایت صدایتان کرده است ؟

چگونه از تو نگیرم نجات �?ردا را؟

خدا براى همین‏ها سوایتان کرده است

چرا امید ندارى مدینه برگردى؟

مگر نه آنکه خدا هم دعایتان کرده است ؟

میان شهر مدینه یگانه خواهرتان

چه نذرهاى بزرگى برایتان کرده است

تو آن نماز غریب همیشه‏ها هستى

که کوچه‏هاى خراسان قضایتان کرده است

سپیده‏اى و به رنگ ش�?ق در آمده‏اى

کدام زهر ستم جابجایتان کرده است

                               علی اکبر لطی�?یان

بهر زیارتت رضا �?رشته پرگشوده است

نگاه دلربای تو از همه دل ربوده است

چه گویم از خصال تو لسان شیعه قاصر است

وص�? خصال تو رضا حضرت حق نموده است

مناره های مرقدت ستون عرش کبریا

بنای گنبد تورا روح الامین نهاده است

برای اثبات خدا،برای حیَّ میّتی

عیسی مریم به خدا دخیل برتو بسته است

برای آنکه وص�? تو به گوش عالم برسد

حضبرت داود نبی مدح تورا سروده است

یوس�? کنعان بنگر،آنکه ستاره سجده کرد

به محضرش ولی نگر به خاک تو �?تاده است

�?اصله دو صحن تو سعی ص�?ا و مروه ام

خدا میان مشهدت کعله بنا نموده است

حج تمام �?قرا مولانا اباالحسن

مونس قلب ضع�?ا مولانا ابالحسن

مضجع نورانی تو قبله اهل آسمان

تلالو گنبد تو چراغ راه مومنان

وقو�? بالای سرت بهشت دنیای من است

صحن مطهرت رضا هزار بهتر از جنان

عطر خوش نسیم تو شبیه عطر کربلاست

مست شمیم کوی تو جامعه پیمبران

در بارگاه تو زهیبت و جلال تو

دست به سینه می نهند �?رشتگان آسمان

بوسه زدن به قبر تو به نیت تبرک است

چون که زده بوسه به آن مهدی صاحب الزمان(عج)

منبر صحن گوهر و ضریح با ص�?ای تو

دل از همه ربوده است،شبیه قم و جمکران

خاک ک�? زائر تو سرمه ی چشم حوریان

ای شه بی �?رینه و ملجا جمله بی کسان

کبوتر بام تو ام مولانا ابالحسن

تشنه ی یک جام توام مولانا ابالحسن

برای دربانی توح نوح پیمبر آمده

بهر ح�?اظت حرم مالک اشتر آمده

زنسل توست تا ابد محب زهرا(س) و علی(ع)

کوری چشم دشمنان آیه ابتر آمده

زائر کوی تو رضا(ع)حاجی بیت اعظم است

به پیشواز زائران موسی جع�?ر(ع) آمده

اسپندگرداه حرم حضر�� موسی کلیم

برای نقاره زنی شبیر و شبر آمده

اذن دخول تو بود نام علمدار حسین(ع)

بهر اذان صبح تو علی اکبر رآمده

خادم ا�?تخاریت حضرت جبریل امین

تا که شود خاک رهت کوکب و اختر آمده

برسر ایوان طلا نوشته با خط خدا

جدا ز نار و دوزخ است هرکه بر این در آمده

مست خوش بوی توام مولانا ابالحسن

خاک در کوی توام مولانا ابالحسن

وقتی که با تو هست گویا که با خدایم

دلبسته ی ضریح و ان صحن باص�?ایم

من نیستم غزالی تا ضامنم شوی تو

برآستان کویت من کلب با و�?ایم

هر چند دورم از تو این جمله ا�?تخارم

من تا ابد غلام �?رزند مرتضایم(ع)

شبهای جمعه آیم در محضرت نشینم

زیرا که من در این شب دلتگ کربلایم

قلبم شده مریض و بیمار لاعلاجم

پشت ضریح �?ولاد دلبسته ی ش�?ایم

ای مهربان امامم محتاج یک سلامم

برمن نگاه لط�?ی من عبد بی نوایم

دارم من آرزویی گرده �?دای رویت

در حج مشهد تو قربانی منایم

عطا نما براین گدا مولانا اباالحسن

زیارت کرببلا مولانا اباالحسن

                  شاعر؟؟؟

با تشکر از برادر عزیز محمد نصیبی

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.