ای آفتـاب حُسن به زیبائیت سلام

وی آسمــان فضل به دانائیت سلام

در صبر شاخصی به شکیبائیـت سلام

تنها تو کاظمی که به تنهائیت سلام

هر گه غضب به قلب رئوف تو یافت دست

از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست

ای صرف گشته عمر گران تو در نماز

دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز

مطلوب ایزد است بیان تو در نمــاز

واجب بُود درود به جان تو در نماز

ای جلوه های لطف خدا دودمان تـو

این دوستی ست دوستی خاندان تو

تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست

هر ادعا ز قدرت و عزت، تو را سزاست

هارون چگونه صاحب این دعوی خطاست

کی ابر هر کجا که بباری ز ملک ماست

قدرت از آن توست کــه بر ابر پیــل وار

فرمان دهی و  شیعـۀ خود را کنی سوار

سید رضا موید

 

هر كه یك دفعه سر این سفره مهمان می شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می شود

 سر به زیر انداختن ذاتش توسل كردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می شود

این كریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیك

نام مادر كه وسط باشد دو چندان می شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها كاظمین ما خراسان می شود

نیستی پیغمبر  اما ظاهراً پیغمبری

هر كه می بیند تو را، از نو مسلمان می شود

 نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یك نفر از آن همه پیر جماران می شود

این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشت

هر كجا موسی بن جعفر نیست زندان می شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می خورد

لااقل یك گوشه از صحنت نگهبان می شود

علی اکبر لطیفیان

سالها کنج ق�?س تنها و بی غمخوار بودم

لحظه ها را می شمردم در غم دیدار بودم

هر سحر با ضربه ی سیلی نمودم روزه آغاز

زیر آماج لگد در لحظه ی ا�?طار بودم

گرچه زندان بان مرا می زد به نامردی ولیکن

من برای ع�?و او در ذکر یا غ�?ار بودم

من زکیه سیرتم زهرا تبارم زینبی ام

گاه یاد شام و گه یاد در و دیوار بودم

چونکه می بردند نامردان به سوی چار میخم

یاد بند گردن مولا و آن مسمار بودم

چونکه می ا�?تاد دندانی ز من از دست سنگینی

یاد چوب خیزران و کو�?ه بدکار بودم

�?اصله ا�?تاده بین استخوانهای نحی�?م

یاد غمهای سه ساله بسکه در آزار بودم

تا که می خندید دشمن بر شکسته حرمتم

یاد سرگردانی زینب سر بازار بودم 

          محمود ژولیده

وقتی زبان عاط�?ه های لال می شود

زنجیر ها در آینه ات بال می شود

در �?صل گل بهار تو از دست می رود

بر شاخه میوه های تو پامال می شود

دیگر کسی ز ناله ات آهی نمی کشد

در این سیاهچال صدا چال می شود

آقا سنان سبز سیادت به دوش توست

غل ها به روی شانه تا شال می شود

همواره مرد،زینتش از جنس دیگری ست

زنجیر ها به پای تو خلخال می شود

دشمن به قصد جان تو آماده می شود

این طرح در دو مرحله دنبال می شود :

اول به شأن شامخت شلاق می زنند

دیرگ زبان به هتک تو �?عال می شود

شعرم بدون ذکر مثیبت نمی شود

حالا گریز روضه گودال می شود

دعواست بر سر زره و جامه و سری

دارد میان معرکه جنجال می شود

                                    جواد محمد زمانی

موسی شدی که معجزه ای دست و پا کنی

راهی برای رد شدن قوم وا کنی

زنجیر های زیر گلویت مزاحم اند

�?رصت نمی دهند خودت را دعا کنی

در یک بدن بجای همه درد می کشی

می خواستی تمام خودت را �?دا کنی

وقت اذان مغرب این تازیانه هاست

وقتش رسیده است که ا�?طار وا کنی

مثل علی عروج نمازت امان نداد

�?کری به حال �?اصطله ساق پا کنی

عیسی مسیح من صلیبت کشیده اند

این گونه بهتر است خدا را صدا کنی

حالا می ان قحطی تابوت های شهر

باید به تخته های دری اکت�?ا کنی

                              علی اکبر لطی�?یان

در دلم خاکم و امید نجاتی دارم

در دل امید و به لبها صلواتی دارم

مرگ همسایه دیوار به دیوار من است

منم آن زنده  که هر شب سکراتی دارم

هشت معصوم عیان شد ز مصیبات تنم

از شهیدان خداوند ص�?اتی ��ارم

منم آن نخله در خاک که بر خوردن آب

جاری از دیده خود نهر �?راتی دارم

ساقم از کوتهی تخته به رسوایی ر�?ت

ورنه بشکسته ستون �?قراتی دارم

ک�?ن آوردن این قوم عذابی دگر است

اندر این ه�?ت ک�?ن تازه نکاتی دارم

                     محمد سهرابی

حبیب با حبیب خود به خلوتی ص�?ا کند

ندانم از چه بی گنه عدو به او ج�?ا کند

سرشک غربتش روان نوا زند زنای جان

نهان زچشم دشمنان بدوستان دعا کند

به پیکرش نشانه ها به سینه اش  ترانه ها

که زیر تازیانه ها رضا رضا رضا کند

به دست ها سلاسلش زغصه سوخت حاصلش

چه می شود که قاتلش ز �?اطمه حیا کند

�?تاده در ملالها به عشق و شور و حالها

در آن سیاه چالها خدا خدا خدا کند

�?تاده دیگر از نوا برو به دیدنش صبا

بپرس مرغ کشته را کی از ق�?س رها کند

به خاک بی کسی سرش کسی نبود در برش

کجاست تا که دخترش اقامه عزا کند

اثر نمانده از تنش دلا برو به دیدنش

بگئ عدو ز گردنش غلی که بسته وا کند

به هر دلیست ماتمش شکسته کوه را غمش

عجب مدار (میثمش)قیا مت ار به پا کند

                               حاج غلامرضا سازگار
ناله و �?ریاد من سودی به حال من ندارد

از که ازادی بخواهم این ق�?س روزن ندارد

زخم گردن،جسم نیلی،پای خون آلوده گوید

آسمان زندانیی مظلومتر از من ندارد

آنچنان ا�?تادهع ام از پا در این زندان که دیگر

دست من تابی که غل بردارد از گردن ندارد

کس نگوید آخر ای بیداد گر صیاد بس کن

مرغ بال و پر شسکته در ق�?س کشتن ندارد

طور،زندان،آه،آتش اشک مونس ناله همدم

موسی این حال وهوا در وادی ایمن ندارد

دوستان یاد آورید از گریه ویران نشینی

کو تسلائی به غیر از خنده دشمن ندارد

نیست یکسان حبس تاریک من و زندان یوس�?

او چو من آثار زنجیر ستم بر تن ندارد

او دگر نشکسته در هم استخوان ساق پایش

او دگر در گوشه مطموره ها مسکن ندارد

                      حاج غلامرضا سازگار
گرچه سوز همه از آتش هجران تو بود

رمز آزادی توحید به زندان تو بود

دوستان اشک �?شاندند به یاد تو ولی

خنده زن خصم گر از دیده گریان تو بود

آه پنهان تو از محبس در بسته گذشت

که جهان را سخن از ناله و ا�?غان تو بود

دامن خاک کجا روی نکوی تو کجا

ای که هر عرش نشین دست به دامان تو بود

تا گریبان ا�?ق با ن�?س صبح شکا�?ت

مرغ شب آه کشان سر به گریبان تو بود

داد �?رمان ز چه بر قتل تو هارون در حبس

ای که آزادی سر در خط �?رمان تو بود

از چه در برق مناجات تو ا�?لاک نسوخت؟

ای که سوز همه از سینه سوزان تو بود

شب تاریک که هر خانه چراغی دارد

شعله آتش دل شمع شبستان تو بود

تو که بر پیکر بی جان جهان جان بودی

از چه بر تخته در پیکر بی جان تو بود

(میثم)دلشده را از در خود دور مکن

که گهی  مرثیه خوان گاه ثنا خوان تو بود

                            حاج غلامرضا سازگار
مهر و مه گرچه رو به شاه نکرد

روز را ازشب اشتباه نکرد

به کدامين گنه به زندان ر�?ت

او که در عمر خود گناه نکرد

رگ به رگ شد تمام پيکر او

رگ غيرت ولي تباه نکرد

زن رقاصه مو پريشان شد

سر مويي ولي نگاه نکرد

واقعاً موي او خضاب نداشت

خلق را هيچ گه سياه نکرد

غل از او رخصت جدايي خواست

شه به حر�?ش ولي نگاه نکرد

به همه سينه ي پناه گشود

کس به او صحبت از پناه نکرد

چهارده سال آ�?تاب نخورد

رشد,جايي چنين گياه نکرد

رد شلاق مانده بر بدنش

بر تنش رخت راه راه نکرد

چار غل بست و چار قل وا کرد

ليک قطع دل از اله نکرد

جز دو ابرو و خيل مژگانش

هيچ گه رغبت سپاه نکرد

روزه اش را به اشک ديده ي خود

گاه ا�?طار کرد و گاه نکرد

                                   محمد سهرابي

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.