ه�?تم ماه است و باید چشم ها گریه کنند

پا به پای روضه های هل اتی گریه کنند

این قبیله بی نیاز از روضه خوانی منند

که �?قط کا�?ی است گویم کربلا گریه کنند

با همین گریه است که یک چند روزی زنده اند

پس چه بهتر اینکه بگذاریم تا گریه کنند

حال که گریه کن مردی ندارد این غریب

لااقل زن­ها برایش در منا گریه کنند

هر زمانی که میان خانه روضه می گر�?ت

امرش این بود اهل خانه با صدا گریه کنند

با سکینه می نشیند "شیعتی" سر می دهد

آه جا دارد تمام آب ها گ��یه کنند

چشم او شام غریبان دیده بین شعله ها

عمه هایش در هجوم اشقیاء گریه کنند

یاد دارد کعب نی هایی که مانع می شدند

چشم های زخم آل مصط�?ی گریه کنند

در ق�?ای ذوالجناح با عمه آمد قتلگاه

انبیاء را دید با خیر النساء گریه کنند

عمه دردانه اش جان داد تا اهل حرم

یا شوند آزاد از زنجیر یا گریه کنند

یاد موی خاکی همبازی اش تا می­کند

دخترانش مو پریشان ای خدا گریه کنند

                    جواد حيدري

باید به �?کر قا�?یه های جدید بود

در شهر غمزده به هوای امید بود

باید به مثنوی پر و بال عقاب داد

شوری برای خلقت یک انقلاب داد

باید تلنگری به تکاپوی سینه زد

با بیت های شعر پلی تا مدینه زد

باید سراغ زمزمه ای عاشقانه ر�?ت

در جستجوی شوق به هر بی کرانه ر�?ت

باید برای �?صل رجب واژه آ�?رید

شاید هوای وصل و طرب سوژه ای جدید

ماهی که مات روشنی اش میشود نجوم

راهی به سمت یا علی از باقرالعلوم

ن�?سی که شد نَ�?َس نَ�?َسش بی حد و عدد

با دیدن هلال رجب یا علی مدد

پای رجب رسیده به شهر نوشته ها

گل شد تمام گ�?ته و گل شد شن�?ته ها

تسبیح عاشقیّ�? دل شاد یا علیست

س�?بّوح حمد حضرت سجّاد یا علیست

نور مبین ذات خدا در زمین ببین

آمد اصول دین پسر زین العابدین

باقر بقای علم لدنّ�?ی�? مصط�?است

باقر بنای نام علی با همان ص�?است

باقر شکوه عاشقیّ�? و عشق خالق است

دار و ندار سینه ی پرشور صادق است

باقر نمای تشنگی و نای زندگی ست

اوج غم و عروج تولّا و بندگی ست

پرورده ی نیایش شبهای نا�?له

همبازی سه ساله ی همپای قا�?له

یادآور حماسه ی عباس در نبرد

تیرش جواب طعنه شد و قلب �?تنه سرد

شرحی برای درک معانیّ�? �?اطمه

راهی به سوی ربّ�? و مبانیّ�? زمزمه

ح�?بّش کلید برتری محشری�? ماست

نامش زمینه ی ن�?س حیدری ماست

ای شاهد شهادت گلهای آ�?تاب

اشک دو چشم کودکی ات مات مشک آب

یادت نمی رود س�?ر پای نیزه ها

دیدار قتلگاه و وداع با جنازه ها

برگ گل و �?شار غل و طعنه و عذاب

بزم می و ج�?ای نی و مجلس شراب

تو روضه های آه رباب و سکینه ای

یک کربلا عذاب و عطش در مدینه ای

آن روز شعله آمد و سوزاند خیمه گاه

امروز مانده قبر تو بی شمع و بارگاه

اصلاً سقی�?ه آمده همواره لج کند

محتاج شیعه را به دعای �?رج کند

آقا بیا که آمدنت آرزوی ماست

عمریست بغض دوری تو درگلوی ماست

                                                      حسین ایمانی

خسته در بند غمم بال و پرم می سوزد

ن�?سم با جگر شعله ورم می سوزد

با دلم زهر چه کرده ست خدا می داند

جگرم نه که زپاتا به سرم می سوزد

دست و پا می زنم و ذکر لبم یا زهراست

گوشه حجره همه برگ و برم می سوزد

ز آن همه ظلم که دشمن به سرم آورده

در غمم زار نشسته پسرم می سوزد

گرچه در آتشم و پا به زمین می کوبم

قصه کرببلا بیشترم می سوزد

                                       شاعر؟؟؟

بين نماز ، وقت دعا گريه مي كني

با هر بهانه در همه جا گريه مي كني

در التهاب آه�? خودت آب مي شوي

مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد

اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني

اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي

وقتي براي خون خدا گريه مي كني

آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود

با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني

با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟

هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني

با ياد زل�?�? خوني سرهای ني سوار

هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني

هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي

هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني

ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! »

از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني

                                                 یوس�? رحیمی

من غصه دار غصه های بی قرینم

من کربلا را یادگار آخرینم

من یادگار روزهای خاک وخونم

من یادگار چهره های لاله گونم

من تشنگی را در حرم احساس کردم

یاد دو دست خونی عباس کردم

من کودکی بودم که آهم را شنیدند

دیدم سر جد غریبم را بریدند

من دیده ام در وقت تشییع جنازه

اسبان دشمن را که خوزده نعل تازه

من با خبر هستم ز باغی بی شکو�?ه

خورشید را بر نیزه دیدم بین کو�?ه

گرچه کنون مسموم از زهر هشامم

من کشته ویران ای در شهر شامم

من روضه خوانی در منا بر پا نمودم

خود روضه خوان قتل آن مظلوم بودم

من سوختم از داغ بانوی مدینه

سنگ مدینه می زنم هر دم به سینه

حالا که نقش زهر کین در جسم مانده

از جسم پاک من �?قط یک اسم مانده

یا رب قرارم را ز نیرنگش ربوده

در مجلس مستی مرا دعوت نموده

زهر عدو خون کرده قلب آتشین را

گریان نموده چشم زین العابدین را

                                       حبیب الله موحد

بار دگر مدینه غمی تازه دیده است

داغی دگر به جان و دل  او رسیده است

تنها مدینه نیست که در سوگ و ماتم است

ماتم نشین و غم زده هر آ�?ریده است

از بس به خاک اوست نهان چلچراغ نور

شام مدینه آینه دار سپیده است

بر محنت و غریبی گلهای باغ عشق

گریان شده است دیده هر کس شنیده است

از بس که داغ بر دل زهرا نهاده اند

خون جگر ز چشم پیمبر چکیده است

گلچین روزگار که دستش شکسته باد

از باغ  اهل بیت گلی تازه چیده است

سوزد دلم ز داغ غم باقر العلوم

آن کس که کشته ره و عشق و عقیده است

از غربت و مصیبت آن حجت خدا

نخل بلند قامت هستی خمیده است

آن نازنین که در س�?ر کربلا و شام

خونین جگر به سینه صحرا دویده است

همراه کاروان اسیران دشت خون

بر جان بلا و محنت جانان خریده است

ای تربت بقیع به عرش ا�?تخار کن

اینجا سرور قلب نبی آرمیده است

از سوز سینه گ�?ت(و�?ائی)به اهل دل

خار غمش به پای دل ما خلیده است

                           سید هاشم و�?ائی

مه رجب، مه تسبیح، ماه صدق و ص�?است

مه نماز، مه روزه، ماه ذکر و دعاست

مه عبادت پروردگار حیّ ودود

مه محمد و ماه علی، مه زهراست

نسیم صبحگهش خوب تر ز بوی بهشت

�?ضای شامگهش بهتر از نسیم صباست

طلوع این مه نورانی از شب اول

ولادت وصی پنجم رسول خداست

امام پنجم شیعه، محمد دوم

که خاک درگهش این چار امّ و ه�?ت آباست

تمام دانش در لوح سینه اش مح�?وظ

تمام قرآن در مصح�? رخش پیداست

اگر به ذره نظر ا�?کند شود خورشید

وگر به قطره نگاهی کند همان دریاست

محمدی که محمد سلام داده بر او

که خود سلام محمد سلام ارض و سماست

سلام را چو جواب سلام باید گ�?ت

ش�?ای دیدة جابر جواب آن مولاست

قیام علمی او چون قیام سرخ حسین

پیام زندة او انقلاب کرب و بلاست

کلام اوست شکا�?ندة تمام علوم

علوم را ن�?سش خوشتر از دم عیساست

د�?ری ز مخزن علمش به دست شیعه بود

که نام آن د�?ر مکنون دعای عاشوراست

به کور چشمی ناباوران تیره درون

مزار و بارگهش در مدینة دل هاست

به بزم شام که بیش از چهار سال نداشت

علیه پور معاویه ناگهان برخاست

بسان رعد خروشید آن چنان که هنوز

بنی امیّه به هر دور و هر زمان رسواست

گشود لب که یزیدا به قوم خویش مبال

که نسل شان ز حرام است و اصل شان ز خطاست

دهد به کشتن آل رسول رأی کسی

که او ز پشت پدر نبود و ز نسل زناست

گهی بسان رعیت گر�?ته بیل به دوش

گهی به نور هدایت به خلق راهنماست

روا بود که به ا�?لاک سر بلند کنیم

ندا دهیم محمد امام پنجم ماست

هنوز دشمنش از ع�?و مانده شرمنده

هنوز خ�?لق خوشش روح بخش اهل ولاست

هنوز کرسی درسش بود به شانة عرش

هنوز شعشعة دانشش به اوج سماست

هنوز علم به دنبال او روانه بود

هنوز سائل درس و تعلّمش دنیاست

هنوز زمزمة قصة عزیز و ع�?زیز

از آن ولیّ الهی شنیدنش زیباست

خدا گواست جدا از خدا و قرآن است

هر آن کسی که مسیرش ز اهل بیت جداست

مدینة دل شیعه بقیع دیگر اوست

از آن جهت دل مؤمن، همیشه عرش خداست

                                                          حاج غلامرضا سازگار
امشب گل سرخ باغ دین می آید

�?رزند امیرالمومنین می اید

تبریک که ماه برج حکمت باقر

در خانه زین العابدین می آید

***

ساغر زده ام ز جام باقر

بشک�?ته لبم به نام باقر

چشم همه روشن از جمالش

آمد به جهان امام باقر

                    شاعر؟؟؟

                                  با تشکر از برادر عزیز محمد زوار
بیا به پای دل خود س�?ر کنیم امشب

زکوچه های مدینه گذر کنیم امشب

خدا به زین عبادش عطیه ای بخشید

بیا تمام جهان را خبر کنیم امشب

بیا سلام و درود و تهیت خود را

نثار این پدر و این پسر کینم امشب

در آسمان ولا مهر و مه هم آغوشند

بیا نظاره شمس و قمر کنیم امشب

دگر به دیدن باغ بهشت حاجت نیست

اگر به باغ ولایت نظر کنیم امشب

برای این که بگیریم عیدی از زهرا

سزد ارادت خود بیشتر کنیم امشب

بپاس مقدم دریا شکا�? علم و کمال

زاشک شوق نثارش گهر کنیم امشب

شب ولادت او در مدینه جشنی نیست

بیا زغربت او دیده تر کنیم امشب

تمام �?رصت ما وق�? خدمت بر اوست

چه حاجت است که کار دگر کنیم امشب

اگر که چشمه ای از معر�?ت شود پیدا

نهال مهر ورا بارور کنیم امشب

کنار خرمنی از عشق او بیا بنشین

که �?کر توشه راه س�?ر کنیم امشب

بگو به خلق(و�?ائی) زجای برخیزد

لباس خدمت بر او به بر کنیم امشب

                             سید هاشم و�?ائی
اختر پنجم ز برج آسمان چارمینم

من امام ابن امام ابن امام متقینم

روح عشق و جان دین و زاده حبل المتینم

وارث جانانه و هم نام ختم المرسلینم

باقر العلم نبیم نور چشمان علیم

حجت حقم ولیم من ص�?یم من سخیم

باز کردم بار دیگر می کشان می خانه ها را

باده کردم مهر کردم ساقیان پیمانه ها را

شرح دادم تاب دادم لوحه ا�?سانه ها را

نور دادم شور دادم گوشه ویرانه ها را

از علوم بی زوالم ازقدوم بی مثالم

از جلال و از جمالم از خصال و از کمالم

چلچلراغ عرش شد روشن زنور ماه رویم

نه رواق نه �?لک را کردم عطر آگین  زبویم

چرخش چرخ مدور چرخد از یک تار مویم

خیل حور العین و غلمان محو رخسار نکویم

اسم من در آسمانهاست کوی من در عرش اعلاست

شائق من حق تعالاست مادرم ام ابیهاست

هر که امشب هر چه خواهد من به او اعطا نمایم

هر که سودا هر چه دارد من به او سودا نمایم

هر که مشکل هر چه دارد مشکلش را وا نمایم

هر ویزای بقیع خواهد زمن امضا نمایم

باقرم مشکل گشایم من تجلی خدایم

عالمی را رهنمایم پور شاه کربلایم

                                            خلیل کاظمی

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.