بین نماز، وقت دعا گریه می کنی

با هر بهانه در همه جا گریه می کنی

در التهاب آهِ خودت آب می شوی

می سوزی و بدون صدا گریه می کنی

هر چند زهر، قلب تو را پاره پاره کرد

اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی

اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی

وقتی برای خون خدا گریه می کنی

آبِ خوش از گلوی تو پایین نمی رود

با ناله های واعطشا گریه می کنی

با یاد روزهای اسارت چه می کشی؟

هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی

با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار

هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی

هم پای نیزه ها همه جا گریه کرده ای

هم با تمام مرثیه ها گریه می کنی

دیگر بس است چشم ترت درد می کند “!

از بس که غرق اشک عزا گریه می کنی

یوسف رحیمی

هنگامي که از امام سجاد (ع) سؤال کردند در اين سفر کجا از همه بيشتر به شما سخت گذشت
امام فرمودند : الشام ، الشام ، الشام.

سوگنامه آل محمد، ص408؛ ناسخ التواريخ، ص304
ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام
تا ياد غربت مي‌کند: الشام الشام
منزل به منزل درد و داغ و بي کسي را
يک جا روايت مي‌کند: الشام الشام
موي سپيد و چهره اي در هم شکسته
از چه حکايت مي‌کند: الشام الشام
هر روز با اندوه و آه و بي شکيبي
ياد اسارت مي‌کند: الشام الشام
در اين ديار پُر بلا هر کس به نوعي
عرض ارادت مي‌کند: الشام الشام
يک شهر چشم خيره وقت هر عبوري
ابراز غيرت مي‌کند: الشام الشام
هر سنگ با پيشاني مجروح خورشيد
تجديد بيعت مي‌کند: الشام الشام
قرآن پرپر روي نيزه غربتت را
هر دم تلاوت مي‌کند: الشام الشام
قلب تو را يک مرد رومي با نگاهش
بي صبر و طاقت مي‌کند: الشام الشام
هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه
خود را فدايت مي‌کند: الشام الشام
جان مي دهي وقتي به لبهايي مقدس
چوبي جسارت مي‌کند: الشام الشام
کنج تنوري حنجري آتش گرفته
ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام

یوسف رحیمی

یعقوب کربلا چه قدر گریه می کنی

از صبح زود تا به سحر گریه می کنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه می کنی؟

وقتی که چشم هات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی

این طفل را به جان خودت آب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه می کنی

از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند

داری به قتل صبر پدر گریه میکنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی!

با دیدن اسیر کجا می رود دلت

با دیدن فقیر کجا می رود دلت

علی اکبر لطیفیان

درد بسیار، مداوا گریه

ارث جامانده زهرا گریه

روزها ناله و شب ها گریه

آب می خورد، ولی با گریه

گریه بر آب وضویش می ریخت

خون دل بر سر و رویش می ریخت

گریه بر شاه شهیدان خوب است

گریه بر کشته ی عریان خوب است

گریه بر دامن طفلان خوب است

گریه بر آن لب و دندان خوب است

خواسته هر سحرش گریه کند

در فراق پدرش گریه کند

گریه بر ناله آن مادرها

گریه بر گریه آن دخترها

گریه بر غارت انگشترها

گریه بر وا شدن معجرها

رنگ مهتاب، زمینش می  زد

دیدن آب، زمینش می زد

گریه بر ناقه نشسته سخت است

گریه با پیکر خسته سخت است

گریه با بال شکسته سخت است

گریه با گردن بسته سخت است

گریه خوب است که هر شب باشد

گریه بر چادر زینب باشد

آن که را هست پیاده نکشید

تشنه را بر لب باده نکشید

طفل را این همه ساده نکشید

ذبح را آب نداده نکشید

هیچ کس آب به گودال نبرد

پدرم ذبح شد و آب نخورد

آمد و دید تنی افتاده

کشته بی کفنی افتاده

شه بی پیرهنی افتاده

پاره پاره بدنی افتاده

همه پروانه و شمعش کردند

بوریا آمد و جمعش کردند

آمد و دید کنارش پر نیست

بدن افتاده ولیکن، سر نیست

چند انگشت، و انگشتر نیست

این حسین است ولی دیگر نیست

بس که با نیزه قلیلش کردند

ذبح کردند قتیلش کردند

علی اکبر لطیفیان

ای لیل قدر تشنۀ راز و نیاز تو

قبله سزاست غبطه خورد بر نماز تو

چون بر قنوت دست دعا باز می کنی

صدها �?رشته پر کشد از دست باز تو

چون تیر جان ز چلۀ مژگان رها کنی

گردد شکار هر  دل شیدا ز ناز تو

آری عصارۀ حسنین است خلقتت

این ا�?تخار در سخن دیر باز تو

خیر کثیر از قدمت آشکار شد

ت�?سیر گشت سورۀ کوثر به راز تو

از نسل دو امام چو نسلت به هم رسید

روح قیام و صلح شده سر�?راز تو

نسل تو نسل پاک دعا و اجابت است

آری بهشت قبضۀ آل نجابت است

ت�?سیر آیه آیۀ قرآن صحی�?ه ات

تأویل سوره سورۀ قرآن صحی�?ه ات

تصویر نور و ذات و ص�?ات و جمال حق

تشریح سوژه سوژۀ قرآن صحی�?ه ات

طرح �?صاحت است و بیان بلاغت است

همتای ص�?حه ص�?حۀ قرآن صحی�?ه ات

همچون کلام وحی شگ�?ت است مص�?حت

دارد اساس و پایۀ قرآن صحی�?ه ات

بس که قرین به شیوۀ قرآن لسان توست

شد از خدای هدیۀ قرآن صحی�?ه ات

تقویم شیعه شمّه ای از خطبه های توست

نشناختم تو را که چه در گ�?ته های توست

سجاد را حسین و حسن تا خدا شناخت

سجاد را کرامت و جود و سخا شناخت

سجاد را زمین و زمان عرش و �?رش حق

کون و مکان یمین و یسار خدا شناخت

سجاد را بکا و مناجات و �?کر و ذکر

در سجده گاه و مسجد و محرابها شناخت

سجاد را به نثر و بیان و غزل مجوی

او را بهار و باغ و بهشت و �?ضا شناخت

بیمار باد آنکه نیابد طبیب را

سجاد را اسیری درد و بلا شناخت

در کربلا به جان ز امامت د�?اع کرد

او را مسیر کو�?ه و شام بلا شناخت

دنیای او به خانۀ زهرای اطهر است

�?رزند شهربانوی ایران مطهّر است

چون نسل او ز بانوی ایران به هم رسید

ایران به برج عزّت و شأن و کرم رسید

ایران ز یمن اوست علمدار شیعه شد

یاران به هوش مقطع ح�?ظ علم رسید

این مملکت چو گنج برای ولایت است

تأویل آن به سورۀ نون والقلم رسید

ما از سلالۀ حسنینیم م�?تخر

زین رو به توس ملک رضا را حرم رسید

هان ای گروه شیعه مهیّای عشق باش

آری سخن به درک اهم �?ی الا هم رسید

اهل ولا بلا به دل خسته می خرند

عین خوشی است هر چه که از دوست غم رسید

ای دل ربا بیا که قدومت مبارک است

میلاد توست شأن نزول تبارک است

تا زین العابدین به دو عالم امام ماست

دنیا و آخرت ز ولایش به کام ماست

ما را ز لشکرش دو سلاح است یادگار

اشک و دعا دو هدیه از او بر تمام ماست

ما را اگر غلام سیاهش لقب دهند

بر عرشۀ سریر بهشتی مقام ماست

گر عاشق دعا و نماز و عبادتیم

با راه و رسم او متمثّل مرام ماست

سجاده را که در دل آتش رها نکرد

مدیون آن نماز قعود و قیام ماست

آری خلیل شیعۀ سجاد عالم است

زین رو همیشه زائر کویش سلام ماست

ای دوست ما به دین ر�?یع تو زنده ایم

با آرزوی کوی بقیع تو زنده ایم

جانا اگر شبیه تو بودم چه خوب بود

آئینۀ وجیه تو بودم چه خوب بود

در روی خود جمال تو را جستجو کنم

یکبار اگر شبیه تو بودم چه خوب بود

تو بندۀ نزیه خدای منزهی

من هم اگر نزیه تو بودم چه خوب بود

باید نظر شبیه شهیدان به یار داشت

چون شاهدان وجیه تو بودم چه خوب بود

ای بازوان سلسلۀ ساسة العباد

گر بازوی �?قیه تو بودم چه خوب بود

ای زادۀ حسین به ما الت�?ات کن

ما را برای شیعه گی ات پر ثبات کن

ای یادگار کرب و بلا زین العابدین

وی باغبان باغ دعا زین العابدین

ما را دعای خیر تو اهل بکا کند

ای رهبر نظام بکا زین العابدین

کرب و بلاست در گروی انقلاب اشک

اشک تو رنگ خون خدا زین العابدین

بنیانگذار هیئت ما خظبه های توست

ای روضه خوان آل عبا زین العابدین

باغ و گل و یتیم و جوان هر کجا که بود

می ریخت اشک چشم تو را زین العابدین

از داغ های شام نه تنها دل تو سوخت

آتش گر�?ت آل ولا زین العابدین

زینب ز خسته جانی تو گریه می کند

زهرا به روضه خوانی تو گریه می کند

           محمود ژولیده

من بر این ماه که بر نیزه نشسته پسرم

پاره پاره شده همچون لب بابا جگرم

من جگر پاره آن بزم شرابم والله

خیزران رنگ گر�?ت از لب زخم پدرم

اینکه آتش به سرم ریخته شد دردی نیست

عکس رخساره ��یلی است در این چشم ترم

لرزه بر پیکرش ا�?تاد کنیزش خواندند

من خجالت زده از خواهر نیکو سی�?رم

خارجی و پسر خارجیان گ�?ت به من

آنکه با زخم زبان کرده چنین خونجگرم

خواهر کوچک من گوشه ویران جان داد

هر سحر یاد همان غربت وقت سحرم

                           جواد حیدری

ای به عبّاد این جهان استاد

ای ملقب به سید سجاد

ای نبی را تو بهترین �?رزند

ای علی را تو برترین اولاد

ای زهست تو هستی عالم

ای زجود تو جود ما ایجاد

ای ز �?ضل تو عقل آدم مات

ای زعلم تو در عجب عبّاد

ای ز تو شد خراب کاخ ستم

وی ز تو کاخ عدل و داد آباد

طاعت خلق این جهان ص�?ر است

طاعت تو �?زون تر از اعداد

تخل دین کام یاب شد از تو

خرمن ظلم از تو شد بر باد

گشت رسوا یزید بد �?رجام

تا که کردی تو خطبه ای ایراد

از بیانات خانمان سوزت

سرنگون شد ز تخت ابن زیاد

تطق زیبا و آتشین سخنت

درس آزادگی به عالم داد

با گذشت تو ای ولی خدا

ریشه کن شد بنای استبداد

سخنانت به ص�?حه تاریخ

ثبت شد تا بشر شود ارشاد

گشت امشب زیمن میلادت

دل ما شاد خلق عالم شاد

شعر ژولیده را بکن تضمین

ای به عبّاد این جهان استاد

                                مرحوم ژولیده نیشابوری

پر من بال و بال من پر شد

پر و بالی زدم کبوتر شد

سحر پنجم عبادت بود

کوچه های خدا معطر شد

مردی از سمت ابرهای دعا

آمد و خشکی لبم تر شد

آمد و با خودش کتاب آورد

او امام آمد و پیمبر شد

مردی از سمت آ�?تاب آمد

با م�?اتیح مستجاب آمد

آمده تا مرا تکان بدهد

چشم گریان به این و آن بدهد

به روی پشت بام سحر

یا صدای خدا اذان بدهد

بشکند میله ق�?س را تا

بال ما را به آسمان بدهد

با خودش نر مصح�? آورده

تا خدا را به ما نشان بدهد

به نگاهش دخیل می بندیم

تا مناجات یادمان بدهد

ای مسیح سبز نجات

بر مناجات کردنت صلوات

ای مناجات ای نسیم دعا

راه نزدیک ما به سمت خدا

ای که دریا کنار تو قطره

قطره با یک نگاه تو و دریا

نذر سجاده قدیمی توست

چهارمین رکعت نوا�?ل ما

ای امام ای علی دوم من

ای امام چهارم دنیا

مرد شب زنده دار سجاده

مرد محراب التماس دعا

از تو بوی نماز می آید

بوی راز و نیاز می آید

مادرت آ�?تاب حجب و حیاست

 شر�? و شمس سید الشهداست

مایه آبروی ایران است

ا�?تخار همیشه شامل ماست

از تو  و مادر تو این دل ما

عاشق خانواده زهراست

یک س�?ر پیش ما نمی آیی

وطن مادری تو اینجاست

تو عجم زاده ای تو �?امیلی

پس حرم سازی ات به گردن ماست

تو در این سرزمین گل کاری

به خدا حق آب و گل داری

بی تو سجاده ای اگر هم بود

�?رش رسوایی دو عالم بود

بی تو  یا حر�?ی از بهشت نبود

یا که جنت همان جهنم بود

خطبه های گلوی زخمی تو

انعکاس غروب ماتم بود

تو اگر خطبه ای نمی خواندی

خانه هامان بدون پرچم بود

تو اگر روضه ای نمی خواندی

سال ما بی محرم بود

                                                           شاعر؟؟؟

لاله سرخ شهادت تن تبدار من است

چشمه �?یض خدا چشم گهر بار من است

حا�?ظ خون پیام شهدای ره دین

لب گویای من و دیده خونبار من است

داغ یکدشت شهید و غم یک دشت اسیر

این همه بار گران بر تن بیمار من است

پای در سلسله ودست به دامان وصال

دشمن از بی خردی در پی آزار من است

دشمنم بسته به زنجیر ولی غا�?ل از آن

که بر انداختن ریشه او کار من است

تا بر انداز ��بنیاد ستم می جنگم

اشک من منطق من حربه پیکار من است

پرچم نهضت خونین شهیدان خدا

گرچه بر دوش من و عمه ا�?کار من است

صبر را بین که در این مرحله از وادی عشق

سخت بیمارم و او باز پرستار من است

آنکه در کرببلا بود انیس پدرم

درره شام بلا مونس و غمخوار من است

در کنار شهدا جان مرا باز خرید

عمه ام بعد خداوند نگهدار من است

خواهر کوچک من همچو گلی پرپر شد

اشک ط�?لان زغمش شمع شب تار من است

از غم اصغر و اکبر جگرم می سوزد

آه از این غم که خداوندخبر دار من است

در ره آل عیل عمر مؤید طی شد

 شاهد زنده من د�?تر اشعار من است

                                                 

سید رضامؤید

جماعت من سلیل مصط�?ایم

معظم سبط میر اولیائم

سرور سینه خیر البریه

�?روغ دیده خیر النسائم

منم استاد دانشگاه قرآن

که هم عالم به عالم ماسوایم

دبیرستان ایمان را دبیرم

دبستان والا را مقتدایم

منم مصباح مشکاة هدایت

�?روغ ا�?زای مصابح الهدایم

بود حیران زصبرم صبر ایوب

که من صابر به آلام قضایم

منم آن مه که در شبهای تاریک

به بزم بی کسان تا بد قضایم

منم ان شه که از روی یتیمان

غبار رنج و محنت  می زدایم

منم �?رزند بیت الله و زمزم

ولید مشعر و رکن و منایم

ذبیح کعبه دارد آرزویم

که من پور ذبیح کربلایم

                                 

  شاعر؟؟؟

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.