دلی دارم که شیدای حسین است

دلی کان دل �?قط جای حسین است

سر و جان و دل و دینم به عالم

به حق  حق به سودای حسین است

منزه شد حسین از مثل و همتا

به جز احمد که همتای حسین است

چو او عاشق به دنیا کس ندیده

�?دای حق سرو پای حسین است

بهشت و جنت و رضوان و کوثر

نثار روی زیبای حسین است

همه �?رش و همه عرش الهی

بیا بنگر که در پای حسین است

همه ��حی و همه اوصا�? یزدان

قبا بر قد و بالای حسین است

دو چشم از طلعت او بر نداریم

که هر چه هست بینای حسین است

بر آن د�?تر که از حق گشته نازل

همه آرام و همراه حسین است

هر آنچه در جهان حق کرده خلقت

به اصل ذات رسوای حسین است

شاعر؟؟؟

حسين ، کشته ديروز و رهبر روز است

قيام اوست ، که پيوسته نهضت آموز است

تمام زندگي او ، عقيده بود و جهاد

اگر چه مدت جنگ حسين ، يک روز است

توان لشکر ايمان ، نمي‌رود از بين

ز �?يض ياري حق ، چونکه قدرت اندوز است

حسين و ، ذلت تکريم ظالمان هيهات

که آ�?تاب عدالت ، ازو دل ا�?روز است

به نزد او که شهادت ، بجز سعادت نيست

رداي مرگ ، برايش ، قباي زر دوز است

رهين همت والاي سيد الشهداء است

هر آنکه از غم اسلام ، در تب و سوز است

هماره تازه بود ياد بود عاشورا

که روز حق و عدالت ، هميشه نوروز است

حرارتي که ز عشق حسين در دلهاست

براي ظالم هر عصر ، خانمان سوز است

( حسان ) ، حسين ، به ظاهر ، اگر چه شد مغلوب

شکست اوست ، که در هر زمانه پيروز است

                                                 

حبیب چایچیان

دلخوشم من چون گداي اين درم

هم گداي �?اطمه هم حيدرم

سوي اين در هست دائم دست من

نيست حاجت بر سراي ديگرم

آبرويم از در اين خانه است

زين سبب از خلق عالم برترم

تا که آيد نام زيباي حسين (ع)

اشک آيد از دو چشمان ترم

روضه‌هايش چون به گوشم مي‌رسد

مي‌زند بر سينه و دل آزرم

کاش مي‌شد کربلا باشم شبي

تا به برگيرم مزار دلبرم

ياد دارم کودکي بودم ولي

شور عشقي بود دائم در سرم

تا که آيام محرم مي‌رسيد

مي‌نمودم رخت ماتم در برم

ياد دارم مانده در گوشم هنوز

گريه‌هاي بي صداي مادرم

اينچنين مي‌گ�?ت با صد شور و شين

من �?داي کام عطشان حسين (ع)

                                                                                     
حامد کاظمی

در عزای شه دین کرببلا می لرزد

نه همین کرببلا عرض و سما می لرزد

گوئیا ناله زهرا رسد از دور به گوش

کاین چنین دست و تن شمر دغا می لرزد

خبر مرگ حسین آمده بر سوی حرم

زین خبر قلب عزیزان خدا می لرزد

ذوالجناح شه دین غرقه به خون شیهه زنان

بسکه خورده به تنش تیر ج�?ا می لرزد

اسب بی صاحب شه چون به در خیمه رسد

زین الم دختر شاه شهدا می لرزد

سر نورانی شه را چو سر نیزه بدید

زینب غمزده با شور و نوا می لرزد

ظالمی سنگ به پیشان یآن حضرت زد

که از ان واقعه قلب اسرا می لرزد

محسن کرببلائی زغم شاه شهید

دلش از واقعه کرببلا می لرزد

                                                                 

ژولیده نیشابوری

درص�? کرببلا جان جهان را کشتند

سبب خلقت پیدا و نهان را کشتند

یک جهان اهرمن ازکین به هوای زرو سیم

جمع گردیده سلیمان زمان را کشتند

مردمی س�?له ونامرد به دستور یزید

روح مردانگی و عدل امان را کشتند

گردباد ستم انگیخته از هر طر�?ی

شمع پرتو �?کن کون و مکان را کشتند

ره باطل بگزیدند و به نیرنگ وستم

آن زحق بی خبران حق طلبان را کشتند

قامت پیر �?لک خم شد از این داغ گران

که علی اکبر و عباس جوان را کشتند

آه از ان قوم مسلمان که پی خواهش ن�?س

پسر دختر پیغمبرشان را کشتند

عالمی سوخت ازاین غم غم که در آغوش پدر

کودک تشنه بی تاب توان را کشتند

حرم محترمش را به اسارت بردند

بعد از آنیکه همه پیر و جوان را کشتند

دلش آغشته به خون است مؤید زین غم

که به صحرای بلا جان جهان را کشتند

                                                                 

سید رضا مؤید

ز بس در گلو عقده دارد دلم

به زانوي غم سر گذارد دلم

چنان داغدار توام روز و شب

که خونابه از ديده بارد دلم

تو را اي خدايي ترين آرزو

به دست خدا مي‌سپارد دلم

تو ر�?تي ولي ياد تو ماندني است

پس از تو چنين مي‌نگارد دلم

اسيرم اسير غم عشق تو

سر کوي تو خانه دارد دلم

           

عباس براتي‌پور

                                                                

عشق يعني کوچه کوچه انتظار

رؤيت خورشيد در باغ بهار

عشق يعني با جنون تا اوج‌ها

ر�?تن از ساحل به بام موجها

عشق يعني يک تغزل شعر ناب

مثنوي‌هاي خداي آ�?تاب

عشق يعني سوختن با شعله‌ها

سبز گشتن در شکوه قله‌ها

عشق يعني هاي هاي اشک‌ها

در �?رات بي‌و�?ا با مشک‌ها

دست‌ا�?شان رقص سرخي واژگون

سعي در محراب با قانون خون

گ�?تمان مادران داغدار

حسرت ديدار گل‌ها در بهار

يک نماد از قصه جام شراب

رويکردي سبز در ت�?سير آب

عشق يعني يک شهود بي‌کران

سينه‌اي با وسعت ه�?ت آسمان

در حضور آن �?روغ تابناک

سر تاويل ش�?ق در جام تاک

پايکوبي بر �?راز دارها

يک غزل با ميثم تمارها

يا قنوتي هم صداي آبها

در نماز صبح با مهتابها

عشق يعني کهکشان در کهکشان

چشم اميدي به سوي بي‌نشان

عشق يعني در �?ضاي رازها

خلسه‌اي جاويد با پروازها

عشق يعني بي‌کران نورها

با شقايق‌ها ميان هورها

طور سينين حيرتي بي‌انتها

شعر شبنم در گلستان خدا

اشک غم در حسرت ديدارها

همدلي تا صبح با تبدارها

عشق يعني يک سرود جاودان

رقص گلها حيرت پروانگان

عشق يعني زينبي تا اوج‌ها

ناخدايي بر �?راز موجها

يک زبان در کام از سر غدير

کهکشان آسمانهاي منير

چيرگي بر خار و خسهاي سراب

مخزن‌الاسرار دخت بوتراب

انعکاس خطبه سجادها

يورشي جاويد بر بيدادها

عشق يعني رود رود مادران

در عزاي خيلي از نام‌آوران

غرق در خون ذوالجناحي اشکبار

در غم بشکوه آن تنها سوار

همنوا با عون يا جع�?ر شدن

روي دستان پدر پرپر شدن

داستان خيمه‌هاي سوخته

کودکاني از عطش ا�?روخته

عشق يعني اربعين ياس‌ها

اشک سرخي در غم عباسها

تا شهادت يک حبيب باو�?ا

پير برناي کتاب کربلا

جان �?شاني مرگ احلي من عسل

خوش درخشيدن �?راسوي زحل

عشق گ�?تي کربلا آمد به ياد

هيبت خون خدا آمد به ياد

عشق گ�?تي نينوا آمد به ياد

عصمت لاله‌ها آمد به ياد

                                                     

   احمد ده‌بزرگي

حسینا کربلایت عرش اعلاست

پذیرای محبان تو زهراست

حسینا هیئت تو باب روضه است

که اسباب خداجویی مهیاست

حسینا بی تو هیچم بی تو پستم

که بی تو نوکر آلوده رسواست

حسینا پیش مردم گر عزیزم

تمام احترامم از تو آقاست

حسینا هر چه خواهم در محرم

برای من مهیا بی تمناست

حسینا شهرما غرق گنه بود

ولی بایاد بنگر چه زیباست

حسینا اشگ را ازمانگیری

که این سرمایه ما هردودنیاست

حسینا هر که زیر خیمه توست

امان دارد که زیر دست سقاست

حسینا با تو خواهم ماند ، ارباب

تورا تا حشر خواهم خواند ارباب

                                                   شاعر؟؟؟

 

             

آ�?ریدند مرا تا که گدایت باشم

سائل دائمی دست عطایت باشم

آ�?ریدند مرا از تو بگیرم عصمت

شیعه چشم و دل غرق عزایت باشم

تا خدا هست تو هم باقی بالله هستی

می شوم مثل تو گر ازشهدایت باشم

چون عزای تو بقای همه دین خداست

آمدم گرمی این بزم عزایت باشم

تو قتیل العبراتی که خدا �?رموده:

«ای حبیبم من الل�� بهایت باشم»

گر نشد زنده بیایم به حریمت مددی

تا که مد�?ون شده در کرببلایت باشم

اشک ما تلبیه ماست به حل من ناصر

داده ای اذن که این گونه �?دایت باشم

شدی آواره که اسلام نگردد تحری�?

کاش آوراه این حکم ولایت باشم

                                          جواد حیدری

به دلم باز هوای تو کند غوغایی

از غمت، گشته درون دل من بلوایی

ای شهنشاه دو عالم یا حسین ابن علی

شعله ور تر بنما این شرر شیدایی

یا حسین ای شر�? هستی و هر آنچه که هست

همه جا گشته ام و نیست چو تو مولایی

یک اباال�?ضل تو لیلا شده، عالم مجنون

چه کسی دیده که لب تشنه بود سقایی

یا حسین! جانم اگر نیست گران لیک پذیر

مردن از داغ تو نبود سخن بی جایی

از غمت حضرت آدم به همه عمر گریست

گریه ی بر تو دهد بر دل و جان پایايی

جاودان هستی و هر آنکه بمیرد از عشق

می دهد نام نکویش به �?لک پویایی

ای حسین ای شه لب تشنه تو را می خواهم

زنده کن جان مرا با ن�?س عیسی یی

کربلا را ز تو می خواهیم و اکنون ای یار

تو برآورده کن آن را به ید بیضایی

من عزادار تو هستم نیش ها نوش دلم

گر کند سخره مرا جاهل و هر دانایی

گریه ی بر تو حسینا عشق می زاید و شور

هر کجا هست تحول تو به حق آنجایی

ای سلاطین جهان خاک ک�? پای درت

�?خر داری به همه چون تو گل زهرایی

مهربان تر به من ای از پدر و از مادر

می شود مست شوم با نگه شهلایی

جان عباس علمدار، همان ماه غریب

یاریم کن که شوم تا ابد عاشورایی

هادی قهرمانی

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.