خانۀ شیر خدا امشب پر از نور خداست
الـبشاره لیلۀ میلاد مصباح الهـداست
بر سر دوش نبی، شمس ولایت جلوه گر
پیش روی �?اطمه، مرآت�? حسن�? ابتداست
�?اطمه آورده �?رزندی که در قدر و جلال
هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست
چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین
کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست
گام گام�? مقدمش، رشک گلستان بهشت
عضو عضو�? پیکرش، اوراق صنع کبریاست
این همان مصباح دست غیب رب العالمین
این همان قرآن روی قلب ختم الانبیاست
چشم نه، لب نه، جبین نه، حنجر و رخسار نه
پای تا سر غرق در گلبوسه‌های مرتضاست
با وجود آنکه نَبوَد رحمت حق را حدود
این نمای رحمت بی حد�?ّ ذات کبریاست
سبط احمد، نجل حیدر، آرزوی �?اطمه
خون قرآن، اصل ایمان، قلب دین، روح دعاست
قطره‌ای از بحر لط�?ش چشمۀ آب حیات
ذره‌ای از خاک کویش درد عالم را دواست
وص�? او باید کسی گوید که قرآن آورد
مدح او باید کسی گوید که او را خونبهاست
��ر چه می‌بینم جمالش را، نبی پا تا به سر
هرچه می‌خوانم ثنایش را،علی سرتا به پاست
هر سری تقدیم جانان گشت، خاک پای او
هر دلی جای خدا گردد، بر او صحن و سراست
هر چه از او خواست ذات پاک حق تقدیم کرد
درعوض او ازخدای خویش بگر�?ت آنچه خواست
من نمی‌گویم، نمی‌گویم، خدا باشد حسین
لیک گویم گر خدایی از خدا خواهد، رواست
خواهـر مظلومۀ او مـادر آزادگی است
تـا قیامت بر همه آزاد مردان مقتداست
اصغری دارد که ذبح اکبرش خوانند خلق
دختری دارد که دست بسته‌اش مشکل گشاست
مادری دارد که در قرآن، خدا مدّاح اوست
مدح او تطهیر و قدر و�?جرو نور و«اهل‌أتی»ست
قامتی دارد، قیامت گوشه‌ای از سایه‌اش
صورتی دارد که در چشم محمد دلرباست
بازویی دارد چو بازوی امیرالمؤمنین
هیبتی دارد که گویی خود علی مرتضاست
روز محشر ذکر کل انبیا یا �?اطمه است
�?اطمه گوید خداوندا حسین من کجاست؟
او ب�?وَد �?�?لک نجات و لنگرش دخت علی
این نباشد ک�?ر اگر گویم خدایش ناخداست
شهریار کشور دل‌ها «حسین بن علی»
زادۀ ام‌البنین �?رمانـدۀ کل قـواست
آنچه در عالم گنه کار است در روز جزا
گر خدا بخشد به یک موی حبیب او به جاست
گر چه حتی روز محشر چشم زهرا سوی اوست
هر شب او واقعه، هر روز او روز جز��ست
اینکه خنـدانیم و گریـانیم در میلاد او
می‌کند ثابت، گ�?ل ما از زمین کربلاست
آنکه سر سازد نثار دوست، از عالم سر است
کشتۀ محبوب را گر کشته پنداری خطاست
مرگ در بستر بوَد بر عاشق صادق حرام
این معما را کسی داند که با ما آشناست
شور ما شور شهادت، شوق ما شوق وصال
زخم ما یاری رحمت، خون ما آب بقاست
من ز خون دل نوشتم بـر جبین آسمان
هر که �?انی در ره حق نیست، پایانش �?ناست
قبر: کعبه، رکن: مقتل، تربت عشاق: ح�?جر
مضجع من «مروه» و ایوان عباسم «ص�?ا»ست
گو یکی گردند خلقت از برای قتل من
قامتم تنها برای خالق یکتا دوتـاست
آب را بر روی ما بسته نمی‌داند عدو
حنجر ما تشنـۀ آب دم تیغ بـلاست
وصل جانان از دم شمشیر می‌آید به دست
این همان معنای رمز «البلاء�? ل�?لولا»ست
"میثم" این مصراع را با خط خون باید نوشت
رأس ما از تن جدا شد، دوست کی از ما جداست؟

                            

حاج غلامرضا سازگار

                                       

با تشکر از پایگاه اطلاع رسانی مدایح

ای همه پیغمبران! کنید از جا قیـام

نهید رو بـا شع�?، بـه بیت خیرالانـام

همه به ذکر و دعا، همه به عرض سلام

که روی دست نبی، حسین دارد مقـام

مسیح در هر ن�?س، کلیم در هر کلام

زنند دم از حسین، بـه اشتیاق تمـام

شب سرور خداست جهان پراز این نداست

ظهور نورالهداست حسین روحی �?داست

جهان اسلام بود، در آرزوی حسین

رسول اکرم زند، خنده به روی حسین

«ام‌ابیها» کشد شانه به موی حسین

گشوده شیرخدا دیده به سوی حسین

گر�?ته دین آبرو ز آبروی حسین

نهند پیغمبران جبین به کوی حسین

حسین«�?وزالعظیم» حسین«نورمبین»

حسین«عین الحیات» حسین«حق الیقین»

نهاد پـا در جهان امـام ع�?ـو و کرم

ز مقدمش آمده مدینه رشک�? ارم

صورت زیبای او سورۀ نون و القلم

به آبرویش قسم به خاک کویش قسم

که ما نبودیم و او به ملک دل زد قدم

به هر دلی ساخته، خدا ب�� او یک حرم

حسین یار دل است گل بهار دل است

به مهر او دلخوشم که عشق کار دل است

ن�?س از او، دم از او، نشاط از او، غم از اوست

او ز رسول خدا، رسول اکرم از اوست

تمـام او از خدا، تمـام عالم از اوست

حیات عالم از او، نجات آدم از اوست

حسین خود قلب ماست،قلوب ما هم از اوست

منم که تا روز�? هست تمام هستم از اوست

قعـود یعنی حسین قیام یعنی حسین

سجود یعنی حسین سلام یعنی حسین

حسین بی یار نیست، خلق جهان یار اوست

بـه اوج آزادگی، خلق گر�?تار اوست

کلیم مدهوش او، مسیح بیمـار اوست

تمام هست خدا، متاع بـازار اوست

به آن حسینی که حق تکیه به دیوار اوست

هر که حسینی شود خدا خریدار اوست

سبزی گلزار دین ز سرخی خون اوست

قیام مدیـون او نمـاز مرهون اوست

بـار�? غم�? امتـی، هماره بـر دوش او

به سیر معراج خون، زخم بدن توش او

پیام بی جبرئیل ز دوست در گوش او

زخم سر نیزه‌ها نیش مگو، نـوش او

هماره بوده است و هست شیعه ک�?ن پوش او

میان آغوش خون خدا هم آغـوش او

گلو شده چاک‌چاک بدن شده پوست‌پوست

ز هر رگ حنجرش ندا دهد دوست،دوست

الا که جان پیشکش در این ولادت کنیم

به مکتب خون مرور درس شهادت کنیم

همه چو «�?طرس» بر او عرض ارادت کنیم

از این ولادت به خلق، سزد سیادت کنیم

خاک درش را ز م�?هر، م�?هر عبادت کنیم

ز خاک یـاران او کسب سعادت کنیم

وعدۀ ما با حسین عروج ما تا حسین

سرود ما ذکر ما دعای ما یا حسین

حسین تا روز حشر، رهبر آزادگی‌است

خون جوانان او جوهر آزادگی‌است

خاک شهیدان او مظهر آزادگی‌است

قامت عباس او محور آزادگی‌است

قتلگهش تـا ابـد سنگر آزادگی‌است

پیکر صد ��اک او منظر آزادگی‌است

پیرو او کیست؟ کیست؟ کسی که آزاد زیست

بنـدۀ درگـاه او جز به خدا بنده نیست

تو کیستی؟ یا حسین! خدای را مظهری

تو شمع جمع وجود، تو روح پیغمبری

تو با سرت نوک نی ز خلق عالم سری

تو کل�? اسلام را چـو روح در پیکری

تو خلق را تـا ابـد، چراغ روشنگری

تـو در جلال و شر�? محمد�? دیگری

زخم بـدن سورۀ تَبارَکت یـا حسین

خلعت�? ثـاراللهی مبارکت یـا حسین

خون شهیدان تو، خون تو خون خداست

قسم به ذات خدا، خدا تو را خونبهاست

غریبی و عالمی بـا هد�?ت آشناست

قبر تو در قلب ما مهر تو در خون ماست

سینۀ مجروح ما قطعه‌ای از کربلاست

حنجرۀ ما پـر از زمزمۀ نی نـواست

تویی که خلق خداست دست به دامان تو

"میثم"بی‌دست و پاست دست به دامان تو

            

حاج غلامرضا سازگار

                   

با تشکر از پایگاه اطلاع رسانی مدایح

امشب به بیت �?اطمه رضوان گل ا�?شانی کند

روح القدس مدحت گری،حورا غزل خوانی کند

گیتی به تن پیراهن از انوار ربانی کند

شادی و غم با دل ص�?ا پیدا و پنهانی کند

در سینه های سوخته آتش گلستانی کند

زیبد جهان هستی خود ، یکباره قربانی کند

ریحانۀ ختم رسل �?رزند زهرا آمده

آری حسین بن علی امشب بدنیا آمده

امشب به روی دست خود، قرآن گر�?ته �?اطمه

امشب ز باغ آرزو،ریحان گر�?ته �?اطمه

امشب ز دریای ولا،مرجان گر�?ته �?اطمه

امشب ز داور گوهر ایمان گر�?ته �?اطمه

امشب برای اهل دل ،جانان گر�?ته �?اطمه

امشب حسینش را به بر چون جان گر�?ته �?اطمه

امشب در عاشورائیان بر پا شده شوری دگر

از خانه زهرا رود بر آسمان نوری دگر

درسیر دریای ولا دل گوهرش را یا�?ته

یا جان بظمان بلا روشنگرش را یا�?ته

باطل شده سر در گم و ، حق محورش را یا�?ته

بستان سرسبز ولا آب آورش را یا�?ته

نخل امید �?اطمه برگ و برش را یا�?ته

�?طرس به پرواز آمده بال و پرش را یا�?ته

از آسمان و از زمین آید به گوش این زمزمه

ای عاصیان ای عاصیان آمد حسین �?اطمه

شور آ�?رین عاشقان با شور عاشوراست این

مشعل �?روز بزم جان روشنگر دلهاست این

ریحانه ی ختم رسل دردانه ی زهراست این

ماه امیرالمومنین مهر جهان آراست این

توحید از سر تا بپا قرآن ز سرتا پاست این

وجه خدا خون خدا عبد خدا سیماست این

گویم اگر در وص�? او از آنچه هست آگاهیم

ترسم که هرکس بشنود خواند حسین اللهیم

جان بحرو او دردانه اش دل باغ او ریحانه اش

هستی همه دلداده اش عالم همه دیوانه اش

ایثار شمع مح�?لش خلقت همه پروانه اش

خلق زمین و آسمان یکسر گدای خانه اش

سرمست از جام جنون دیوانه و �?رزانه اش

مرحون لط�? و مرحمت هم خویش هم بیگانه اش

چشم همه دریای او قلب همه صحرای او

هر جا شده کرب و بلا هر لحظه عاشورای او

�?طرس بیا �?طرس بیا شور حسینی ساز کن

درد درون خویش را ابراز کن ابراز کن

حر�? دل بشکسته را آغاز کن آغاز کن

پروانه شو پروانه شو پرواز کن پرواز کن

برگرد شمع‌ روي‌ او پرواز كن‌ پرواز كن

‌نازي‌ بكش‌ زآن‌ نازنين‌ بر خلق‌ عالم‌ نازكن

عین الحیات عاشقان در عالمین است این پسر

باب النجات عاصیان یعنی حسین است این پسر

آن سرو بستان ق�?دم تازد در این عالم قَدم

ناورده حر�?ی بر زبان نگشوده چشم خود زهم

دست گر�?تاری گر�?ت از رحمت و لط�? و کرم

لبخند زن پرواز کن گردیده گ�?رد آن حرم

زد بوسه بر گهواره اش قنداقه اش بوسید ، هم

این قصه دارد نکته ای یعنی گنه کاران چه غم ؟

من آمدم تا در یم عصیان بگیرم دستتان

از جام عشق خود کنم دیوانه و سرمستتان

من آمدم با بذل جان دل مرده را احیا کنم

من آمدم با ترک سر �?رمان حق اجرا کنم

من آمدم هر �?رد را آزاد در دنیا کنم

من آمدم بند ستم از پای عالم واکنم

��ن آمدم تا پرچم عدل و شر�? بر پا کنم

من آمدم هر روز را اعلان عاشورا کنم

من آمدم تا رهنما در طی منزل ها شوم

با روی خونین تا ابد روشنگر دلها شوم

حسن خدا روی خدا این حسن من این روی من

خلق نبی خوی نبی این خلق من این خوی من

رنگ جنان بوی جنان این رنگ من این بوی من

حبل المتین عاشقان این تار من این موی من

سعی و ص�?ای عار�?ان این بیت من این کوی من

آلوده دامانید اگر این بحر من این جوی من

من بین دریای ولا �?لک نجات امتم

من بالب عطشان خود آب حیات امتم

خونین گلان باغ دین نوشند آب از خون من

ایثار دامن گیر من آزادگی مرهون من

ا�?روختن ، خود سوختن ، آموختن قانون من

مجد و جلال و عزت و عشق و و�?ا ممنون من

قلب همه کانون من ، چشم همه جیحون من

خونی که ریزد بر زمین ، از چهره ی گلگون من

هرقطره اش می جوشد و صد بحر غ�?ران می شود

بحری که هر موجش �?زون زین ه�?ت ایوان می شود

تنها نه اینجا �?طرسی روئیده شد بال و پرش

تا حشر هر ا�?تاده را من همدمش ، من یاورش

هرکس به طو�?ان غرق شد ، من کشتی اش ، من لنگرش

هر کس به صحرا گشت گم ، من هادیش من رهبرش

هرکس شهید دوست شد ، من سیدش من سرورش

هرکس که مست یار شد ، من ساقی اش من ساغرش

لبیک گو امداد گر �?ریاد رس �?ردا منم

حتی اگر کا�?ر زند دست ولا بر دامنم

من عاشق شیدای حق ، حق عاشق شیدای من

پیمان خود را نشکنم ، گر بشکند اعضای من

صد ره ، اگر غلطد به خون هر لحضه سر تا پای من

صد بار اگر گلگون شود از خون سر سیمای من

هر روز گردد تازه تر ، ز امروز من �?ردای من

بر نسل ها باشد یکی میلاد و عاشورای من

هر روز بر آزادگان میلاد جان ما بود

در مح�?ل دلدادگان میثم زبان ما بود

                                            حاج غلامرضا سازگار

                                        باتشکر از برادر عزیز مهدی محمدی
من کیم سالار دینم من کیم سرّ مبینم

من کیم خصم ستمگر من کیم حق را معینم

من کیم عین الحیاتم من کیم ماء معینم

من کیم الله را نور سماوات و زمینم

من کیم �?رزند زهرا و امیرالمومنینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من به هر گم گشته ای تا حشر مصباح الهدایم

من همه آزاد مردان را امام و مقتدایم

من به ذات اقدس حق عبد پیش از ابتدایم

من کیم وجه خدا نور خدا خون خدایم

من کیم مولای خلقت هستی هست آ�?رینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم حجر و حطیمم من کیم رکن و مقامم

من کیم صبر و ثباتم من کیم خون و قیامم

من کیم شمس ولایت من کیم ماه تمامم

من رکوعم من سجودم من صلاتم من صیامم

من جوادم من کریمم من امانم من امینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم من کعبه ام من زمزمم سعیم ص�?ایم

من کی�� من باغبان گلبن عشق و و�?ایم

من خلیل صد ذبیحم من ذبیحاً بالق�?ایم

من عزیز �?اطمه نجل علی�? مرتضایم

من نبی را جان شیرین خلق را شور آ�?رینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

خون من خون خداوند جهان آراست آری

جد محمد(ص) ، باب حیدر ، مادرم زهراست آری

روز من هر روز روز محشر کبراست آری

سوم شعبان نه ، میلاد من عاشوراست آری

چون خدا در قلب خلق اولین و آخرینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

بارها ختم رسل بوسید از پا تا سرم را

شستشو با اشک چشم خویش داده پیکرم را

کرده پیش از شیر مادر ذات حق پر ساغرم را

دوست دارم دوست دارم دوست دارم زائرم را

در گلستان جنان با زائر خود همنشینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من شهادت را ز خون پاک خود اقبال دادم

من به عاشورائیان تا صبح محشر حال دادم

من بقا بر دین و قرآن و رسول و آل دادم

من نخورده شیر از مادر به �?طرس بال دادم

من خدا را دست لط�? و مرحمت در آستینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

گاه روی قلب پیغمبر چو قرآن جای دارم

گه به پشت و گه به زانو گه به دوش او سوارم

گاه سر بر دامن زهرای اطهر می گذارم

گاه در گودال خون بر خاک مقتل سجده آرم

گه به خاکستر بود ماه جمال نازنینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم من رمز قرآن ، من کیم من سر هویم

من کیم من مصط�?ا را رنگ و بوی و خلق و خویم

من کیم آن کو نبی گ�?ت اوست از من من از اویم

من به کل انبیا با روی خونین آبرویم

من به خیل اولیا با مهر خود حبل المتینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من به نای خسته ی دل نغمه ی راز و نیازم

من به درد بی دوای خلق عالم چاره سازم

من کیم من دل�?روزم من کیم من دلنوازم

من کیم حکمم ، کتابم ، من کیم حجم ، نمازم

من وضو را آبرو بخشیدم از خون جبینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم آنم که آمد ارجعی در باره ی من

روح پیغمبر طوا�? آورده بر گهواره ی من

کاروان دل بود از هر طر�? آواره ی من

مصح�? پیغبران اعضای پاره پاره ی من

اولیا آرند حاجت از یسار و از یمینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من دعای مستجاب آیه ی امن یجیبم

من به درد عالمی از تربت پاکم طبیبم

من شما را آشنایم ، دوستم ، یارم ،حبیبم

من غریبم من غریبم من غریبم من غریبم

من به میثم سوز دادم با کلام آتشینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

                                            حاج غلامرضا سازگار

                                            با تشکر از برادر عزیز مهدی محمدی
تو اي آهن كه خود را آلت جور و ج�?ا كردي

نكردي هيچگه جوري كه در دشت بلا كردي

ز حر�? اولت اي آهن آه آمد پديد از آن

كه عالم را سياه از ناله خير النساء كردي

حرو�?ت بانوا آمد مقابل زانكه عالم را

ز قتل بينوايان تا قيامت در نوا كردي

سوا گشتي تو تا از سنگ اي سنگين دل از جورت

بجاي اشك خون جاري ز چشم ما سوا كردي

شدي گه خنجر و در دست شمر دون نمودي جاي

بده ضربت جدا راس حسين را از ق�?ا كردي

گهي شمشير كين گشتي و كردي چارده جا شق

سر شاهي كه جا هر دم بدوش مصط�?ي كردي

گهي گشتي سنان و با سنان همدست گرديدي

دم مردن به پهلوي حسين تا سينه جا كردي

نمودي خويش را گه نعل از ضرب سم مركب

تن �?رزند زهرا را بسان توتيا كردي

شدي گه پاره تيغ و شدي با ساربان همدم

جدا دست حسين از بند تو از راه ج�?ا كردي

شدي گه تيغ و كردي قوم حق نشناس را ياري

دو دست حضرت عباس را از تن جدا كردي

گهي گشتي سلاح رزم اندر بزم شاه دين

زخون رنگين دو دست قاسم پا در خبا كردي

نمودي خويش را گاهي عمود و �?رق اكبر را

بيك ضربت دو تا همچون سر شير خدا كردي

شدي گه نوك تيز و از كمان حرمله جستي

بچالاكي بحلق اصغر بي شير جا كردي

گهي زنجير گرديدي براي بازوي زينب

گهي غل گشته عابد را بصد غم مبتلا كردي

ز آهن جوديا قطع سخن كردي نميدانم

مگر ياد از سر ببريده و طشت طلا كردي

                                                          مرحوم ميرزا عبدالجواد جودي
در دشت كين چو پا شه دين در ركاب كرد

ز اشك ملك بساط �?لك را خراب كرد

سلطان دين بخانه زين چون گر�?ت جاي

گ�?تي مكان ببرج اسد آ�?تاب كرد

آورد چون سمند بجولان سپهر گ�?ت

قصد هلاك خيل عدو بو تراب كرد

چون ذو ال�?قار شير خدا از ميان كشيد

شير �?لك ز صولت او زهره آب كرد

آمد كنار معركه لب خشك و ديده تر

با آن گروه ك�?ر شعار اين خطاب كرد

ك��ي قوم من مگرنه حسينم كه جبرئيل

از كائنات خدمت من انتخاب كرد

جدم مگر نه احمد و بابم نه حيدر است

كان مه دو نيم كرده و او �?تح باب كرد

من آن نيم كه از غم يكتار موي من

زهرا مدام گريه بسان سحاب كرد

تقصير من چه و گنهم چيست اي گروه

كه امروز تشنگي جگرم را كباب كرد

رحمي كنيد و قطره آبي به من دهيد

كاندر حرم سكينه غش از بهر آب كرد

در مهد ناز اصغرم از سوز تشنگي

ناخن ز خون سينه مادر خضاب كرد

جودي خموش باش كزين نظم گريه خيز

سيل سرشك خانه عالم خراب كرد


                                            مرحوم ميرزا عبدالجواد جودي
مگر بكرببلا آب قيمت جان بود

كه از عطش به �?لك ناله يتيمان بود

ك�?ن دريغ مگر بود بهر شاه شهيد

كه تا سه روز تنش روي خاك عريان بود

به زير سايه چتر زر ��بن سعد لعين

عزيز �?اطمه در آ�?تاب سوزان بود

زكينه �?رقه بي آبرو زدند آتش

سرادقيكه در او جبرئيل دربان بود

بروي نعش علي اكبر جوان ليلا

چون موي خويشتن آش�?ته و پريشان بود

گلوي جمله تر از آب خوشگوار �?رات

بحلق خشك علي اصغر آب پيكان بود

ز آب و نان همه سيرو ز كربلا تا شام

سكينه تشنه آب و گرسنه نان بود

سپاه شام سراسر سوار بر مركب

پياده عابد بيمار زار و نالان بود

به شام جمله خلايق بخواب خوش همه شب

ز شام تا بسحر زينب اندر ا�?غان بود

نهاد خولي بي دين بروي خاكستر

سريكه مهر رخش رشگ باغ رضوان بود

�?غان كه ريخت يزيد شراب خوار شراب

بر آن رخي كه لبش به ز آب حيوان بود

چه آتشي است بنظم تو جوديا كه بدهر

 بهر كه ديدمي از آتش تو سوزان بود

                                               مرحوم ميرزا عبدالجواد جودي
یادتان باشد لباس مشکیم را تا کنید

گوشه ای از قبر من این جامه را هم جا کنید

کاش من در شام تاسوعا بمیرم تا شما

خرجیم را نذر خرج ظهر عاشورا کنید

                                                                    شاعر؟؟؟

***

جان مولانا و سعدي و لسان الغيب ها

جان عطار و نظامي شاعران خاك ما

باد قربان همان شاعر كه از جانش سرود

بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا

                                                               شاعر؟؟؟
اين چشمها جز تو براي هيچ كس نيست

جز ماه در اين بركه جاي هيچ كس نيست

 در آسمان تو �?قط پرواز زيباست

چون در سرم جزتو هواي هيچكس نيست

چشم انتظارم لحظه مرگم بيايي

اين چشم جزتوجاي پاي هيچ كس نيست

هر شب ملائك بر مقامم قبطه خوردند

اين نوكري جز ما براي هيچ كس نيست

اين قلبها اقا سراي توست اما

قلب تو جز زينب سذاي هيچ كس نيست

كي گ�?ته زينب بر اسارت مبتلا شد ؟

او جز تو اقا مبتلاي هيچ كس نيست

                       موسي عليمرادي
هر كه سوز جگر و اشگ روانش دادند

بر سر كوي  مناجات امانش دادند

آن كه گرديد نظر كرده صاحب نظران

جلوه حضرت معشوق نشانش دادند

ديده اي را كه مطهر شده با اشك سحر

جام وصلي ز سبوي رمضانش دادند

آن دلي را كه عيارش به خدا خالص شد

نيمه وقت مناجات زبانش دادند

هر كه خود را برساند حرم كرب و بلا

مستقيما زخدا برگ امانش دادند

نوكري را كه ملقب شده بر نام حسين

ظل رحمانيت  عرش مكانش دادند

هر كسي در پي سنخيت با يار بود

جگر ژاره از زخم زبانش دادند

عاشقي را كه تعهد به محرم دارد

دلي آش�?ته و قلبي نگرانش دادند

با سلامي همه عشاق بريزند به هم

ان كه با دست حسين لقمه نانش دادند

آن گلويي كه دم روضه زينب دارد

اثري خاص به لحن سخنانش دادند
قاسم نعمتي

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.