سر تا به پا شده سپر هر بلا حسین
از مکه می‌رود به سوی کربلا حسین
زمزم مقام، مروه صفا، کعبه چار رکن
از سوز سینه ناله برآرند: یا حسین
از کوه های مکه ندا می‌رسد به عرش
فریاد می‌زنند همه یک صدا: حسین
انگار سر برای خدا می‌کشد به دوش
با این شتاب می‌رود امشب کجا حسین؟
چشمش به قد و قامت عباس و اکبر است
در دیده اشک دارد و بر لب دعا، حسین
امشب میان قافله فردا به موج خون
گوید به زیر تیغ، سخن با خدا حسین
ای ناقه ها از این سفر امشب حذر کنید
ترسم سرش رود به سر نیزه ها حسین
از سنگ، اشک جوشد و از کوه، سیل خون
روزی که می‌شود ز عزیزان جدا، حسین
امشب نهاده سر به بیابان و می‌رود
فردا سرش بریده شود از قفا، حسین
«میثم» بر آر ناله چو نیزار نینوا
کامشب سفر کند به سوی نینوا حسین

شاعر ؟؟؟؟؟

ن�?س بده که ن�?س پای این علم بزنم

ن�?س بده که �?قط از حسین دم بزنم

سرم �?دای قدم هات آرزو دارم

که سرنوشت خودم را به خون رقم بزنم

سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح

چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم

کنار سینه زنانت چه می شود ارباب

میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم

هزار حاجتم اما رسیده ام امشب

که چشم بر قدم صاحب علم بزنم

ن�?س بده که ز شب تا غروب تاسوعا

میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

                                       حسن لط�?ی

باید برای مثل تو گریانمان کنند

هم صبح هم غروب پریشانمان کنند

باید برای مثل تو ابربهار شد

باید برای مثل تو بـارانمان کنند

ما آدم توأیم به توحید چشم تو

سجده می آوریم که انـسانمان کنند

حالا که سائل کرم خانه ات شدیم

اصلاً بعید نیست سلیمانمان کنند

این اشک ها نتیجه ي اسلام زینب است

پس گریه می کنیم مسلمانمان کنند

گیرم برات سینه ی عریان نداشتیم

یک شب خلاصه می رسد عریانمان کنند

روزي خلق با كرم نوكران توست

گندم شديم س�?ره ي احسانمان كنند

�?ردا که روز آه و پریشانی همه است

زهرا اگر گذاشت پـریشانمان کنند

                                 علي اكبر لطي�?يان

�?قیر روی حسینم که قبله ام عشق است

گدای کوی حسینم که قبله ام عشق است

به لط�? دوست منم از تبار احبابش

محبّ کوی حسینم که قبله ام عشق است

به رسم عشق دعا گوی جمع عشّاقم

که راه پوی حسینم که قبله ام عشق است

چو پرچمی که نشان از طریقتی دارد

رهی به سوی حسینم که قبله ام عشق است

سر قنوت نمازم هر آن چه می گویم

به گ�?تگوی حسینم که قبله ام عشق است

من از سبوی ولایت شراب می نوشم

خراب خوی خسینم که قبله ام عشق است

مرا پناه به جز کشتی نجاتش نیست

پناه جوی حسینم که قبله ام عشق است

حسین کیست که در هر بلا هو التسلیم

همان که در وص�? قالو بلا هو التسلیم

من از دیار حبیبم که مست دلدارم

هزار بار برای حسین جان دارم

من آن غلام سیاهم که رو س�?ید شوم

چو سر به خاک قدوم حسین بگذارم

ز جان نثاری عابس گر�?ته ام الهام

که در جهاد شجاعانه راه بسپارم

منم که �?طرس پر سوخته به محضر دوست

همیشه وقت سلامش گر�?ته آمارم

قسم به بوسۀ احمد به زیر غبغب او

برای بوسه ای از گرد پاش بیمارم

بعه زل�? باد صبا آشیانه می سازم

که هست حامل ان�?اس قدسی یارم

دخیل بادۀ سقّای تشنه می بندم

چنانچه تشنۀ صهبای آن علمدارم

خوشم که بر سر خود تاج انّما دارم

ز آل �?اطمه ارباب انبیاء دارم

ز کوی دوست خوشم هر بلا بگیرم من

دلی دهم جگری مبتلا بگیرم من

هزار سر شوم و روی نیزه بنشینم

پیاله ای چو ز جام بلا بگیرم من

به اعتبار چهل سال نوکری اینک

سزاست تذکرة کربلا بگیرم من

خدا نیاورد آندم که در همه عمرم

به غیر راه شهید ولا بگیرم من

نه در خوشی بشوم گم نه در بلا نا شکر

پیام لط�? ز هر ابتلا بگیرم من

پل صراط که مشکل ترین گذرگاه است

به سادگی ز حبیبم صلا بگیرم من

چو داد هم وزن موی او نقره

نشسته ام  ز قدومش طلا بگیرم من

سؤال رزق خدا هم سلیقه می خواهد

گدا ز لقمه ای از آن عقیقه می خواهد

میان خانۀ زهرا عجب ص�?ایی بود

سرور و شرور و شع�? ورد آشنایی بود

ز طاق عرش معلّی ستاره می بارید

هبوط نور در آن بیت روشنایی بود

ز آسمان به زمین نه که از زمین به سما

شعاع تابش خورشید ماجرایی بود

قدوم عرشی سلطان عشق در یثرب

به روی بال ملائک عجب خدایی بود

بنای روضه از آن جا گذاشت پیغمبر

که بوسه زد به گلویش چه روضه هایی بود

به سینه می �?شرد مصط�?ی حسینش را

که روی سینۀ احمد چه کربلایی بود

چه مایه ای ز سر انگشت جدّ خود نوشید

ز رنگ می الوان لبش حنایی بود

ولادت پسر �?اطمه تماشایی است

شهادت پسر بوتراب غوغایی است

محمود ژولیده

يك عمر  در عزاي تو باران نوشته ايم

اسم "هواللطي�?" �?راوان نوشته ايم

اسم هو الطی�? خدا را یکی یکی

دور و بر حسینه ها مان نوشته ایم

با دست خط گریه عزای حسین را

یک عمر بر کتیبه ایمان نوشته ایم

مومن دلش عزای حسین است و والسلام

این را برای هر چه مسلمان نوشته ایم

ما جمله " حسین و نعم الامیر" را

روی ک�?ن به دیده گریان نوشته ایم

هر قطره می چکیم که پیدایتان کنیم

بر روی پلکمان غم کنعان نوشته ایم

اين گريه اين عبادت شيرين خويش را

نذر كبوتران خراسان نوشته ايم

سرهاي ما اگر چه به نيزه نشد ولي

در پای نیزه  گریه �?راوان نوشته ایم

                       رحمان نوازنی

وقتش رسيده است،كه سلمان مان كني

مجذوب چند آيه ي قرآن مان كني

ما بت پرست كعبه ي عشقيم،ياحسين

قرآن ز ني بخوان كه مسلمان مان كني

ما ذهن مان به درك مقامت نمي رسد

اي كاش مور ملك سليمان مان كني

قدري ز روي نيزه براي خدا بخند

تا آشنا به واژه ي عر�?ان مان كني

با صوت جانگداز لب سنگ خورده ات

مانند زل�? خويش،پريشان مان كني

دنبال نيزه ي تو به هر سو دويده ايم

چيزي نمانده بي سروسامان مان كني

مجنون تان شديم وبه جاي كوير ودشت

مي خواستي كه مرد نيستان مان كني

ما تشنه ايم،حضرت آقا نمي شود؟

مهمان چند قطره ي باران مان كني

ما را گداي خانه ي خود كن،همين بس است

كي گ�?ته ايم حاجي دكان مان كني!؟

                 وحید قاسمی

                      با تشکر از پایگاه اطل��ع رسانی رقیه خاتون

شکر خدا تمامی ما سینه زن شدیم

با روضه های آل عبا سینه زن شدیم

اصلاً خدا برای همین آ�?ریدمان

قبل از وجود ارض و سما سینه زن شدیم

با عشق کربلا به حسینیه آمدیم

در �?اطمیه های خدا سینه زن شدیم

ر�?تیم تا کبوتر گنبد طلا شویم

اما درون صحن رضا سینه زن شدیم

دارالولایه های سماوات مال ماست

از آن زمان که ما ر�?قا سینه زن شدیم

از گوشه های سنگر این �?اطمیه ها

برخاستیم و با شهدا سینه زن شدیم

گاه از نج�? مدینه گهی سامرا و گاه

تا خیمه گاه  کرببلا سینه زن شدیم

یا صاحب الزمان بهخ تسلای قلب توست

گر در عزای جد شما سینه زن شدیم

                     محسن ناصحی

بر لوح کتاب خون کلام تو بلند

آوای قیامت از قیام تو بلند

خون تو زلال چشمه خورشید است

ای در عر�?ات عشق نام تو بلند

                                                    غلامرضا مرادی

***

آن قدر نر�?تیم که مرداب شدیم

هرنگ سکوت محو�? مهتاب شدیم

هر بار نشستیم و مرورت کردیم

از شرم لبان تشنه ات آب شدیم

                                                  شکوه کرمانشاهی

***

دریا به طلب از برهوت تو گذشت

یک قا�?له نعره در سکوت تو گذشت

آن روز ارگ چه تشنه بودی اما

صد رشته قنات در قنوت تو گذشت

                                       سید حسن حسینی

عشق هر روز به تکرار تو بر می خیزد

اشک هر صح به دیدار تو بر می خیزد

ای مسا�?ر به گلاب نگهم خواهم شست

گرد و خاکی که زرخسار تو بر می خیزد

مگر ای دشت عطش نوش گناهی داری؟

کآسمان نیز به انکار تو بر می خیزد

تو به پا خیز و بخواه از دل من،برخیزد

حتم دارم که به اصرار تو بر می خیزد

شعر می خوانم و یک دشت غم و آهن و آه

از گلوی ترنیزار تو بر می خیزد

مگر آن دست چه بخشید به آغوش �?رات

که از آن بوی علمدار تو بر می خیزد

پاس می دارمت ای یاس که هر روز،بهار

به تماشای سپیدار تو بر می خیزد

ای که یک غا�?له خورشید به خون آغشته

با مداد از لب دیوار تو برمی خیزد

کیستم من که به تکرار غمت بنشینم

عشق هر روز به تکرار تو بر می خیزد

                       سعید بیابانکی

حالا که تیره روزم و قلبم مکدر است

شبهای من ز اشک غم تو منور است

تا بوده روزی ام در این خانه بوده است

تا هخست دیده من از این روضه ها تر است

پیراهنم ز کودکی ام تا زمان مرگ

از عطر سرخ سینه زنیها معطر است

حتی کنار جسم ک�?ن پوشم ای حسین

گریه برای تو ز همه کار خوشتر است

وقت طوا�? هم ز �?مت اشک ریختم

آخر طوا�? و دیده تر با ص�?ا تر است

جانم بگیر،گریه و سوز ما مگیر

این اشگ شور هدیه شیریان مادر است

هر کس مرا شناخت به نام شما شناخت

نوکر به عرش هم برود باز نوکر است

                                        حسین خدایار

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.