عشق را در سحر نگاه كنيد

ذكر ِ خود را اِله اِله كنيد

گاه تصوير ِ ماه در چاه است

دلِ ما را محيطِ ماه كنيد

عاشقان را بنا نبود اصلاً

اين همه سال زابراه كنيد

سر ِ عاشق شدن فلك شده ام

نكند مثل من گناه كنيد

اگر عاشق شديد يك روزي

بنشينيد و آه آه كنيد

عاشقان را بعيد ميدانم

بتوانيد سر به راه كنيد

هيچ دنبال عاشقي نرويد

حال و روز ِ مرا نگاه كنيد

برده آورده اند تا بخرند

سر و رويِ مرا سياه كنيد

اشتباهاً مرا پذيرفتند

پس بياييد اشتباه كنيد

بنويسيد خويش را سائل

بعد از آن كار ِ پادشاه كنيد

بدنم را شبي كه من مُردم

لحظه اي رو به قتلگاه كنيد

كفنم را در آوريد و سپس

گريه بر بورياي شاه كنيد

در دهانم همين كه تربت رفت

بنشينيد و آه آه كنيد

شب بي گريه من نميخواهم

بعدِ مُردن كفن نميخواهم

علي اكبر لطيفيان

برگرفته از سایت من غلام قمرم

گفتم "حسین" قفل دلم ناگهان شکست

بغض گلوی مأذنه وقت اذان شکست

در راه ِعشق اَنگ ِهوس خورد و خُرد شد

پیش ِهمه غرور زلیخا چنان شکست

مجنون که بی محلی لیلا کشید ، گفت:

ظرف ِمرا فقط جلویِ دیگران شکست

باید که در طریق ِتو زانویِ درس زد

پیش کسی که پیش شما استخوان شکست

قُرب ِخدا بدون ِتوسل نمی شود

بالا نرفت آن که زد و نردبان شکست

حتی بساط ِچای ِشما غُصه می خورد

آن هفته خود به خود دو سه تا استکان شکست

با خطبه ام به کوفه نشان داده ام حسین

زینب نخورده است در این امتحان شکست

امروز در محله ی برده فروش ها

دیدی چگونه حرمت اين خاندان شكست؟!

سبز و کبود و زرد شده رنگ دخترت

با پای زجر قامت رنگین کمان شکست

جوری یزید ضربه ي دستش شتاب داشت

دندان ِتو که جای خودش ، خیزران شکست

رضا قربانی

برگرفته از سایت من غلام قمرم

برای روضه نشستیم و روضه خوان آمد

صدا گرفته و غمگین و ناتوان آمد

نشست و گفت سلامٌ علیکَ یا عطشان

سلام حضرت لب تشنه روضه خوان آمد

سلام حضرت شیب الخضیب، مقتلها

نوشته اند چه بر روزگارتان آمد

نوشته اند مقاتل که ظهر روز دهم

چه روضه ها که از این داغ بر زبان آمد

سه سیب را سه هدف را سه تیر کافی بود

سه بار حرمله هربار با کمان آمد

نوشته اند که شاهی ز صدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش در فغان  آمد

نوشته اند مقاتل که عصر عاشورا

بلند مرتبه ای خسته ، نیمه جان آمد

بلند مرتبه شاها ! همین که افتادی

بریده باد زبانم ولی سنان آمد

بلند مرتبه شاها ! همین که افتادی

به قصد حنجره ات شمر همچنان آمد

بلند مرتبه شاها ! همین که افتادی

میان هروله زینب دوان دوان آمد

یکی به دشنه تو را زد یکی به نیزه ولی

یکی به قصد تبرک عصازنان آمد

هنوز داخل گودالی و تنت بر خاک

رسید خولی و در دشت بوی نان آمد

برای بردن انگشتر غنیمتی ات

همین که غائله خوابید ساربان آمد

محمد ناصحی

قطره ای ام که زدم بر لب دریا لب را

باز کردم به ثنا گوییتان تا لب را

مردگان زنده نگردند تعجب دارد

چونکه تر کرده به نام تو مسیحا لب را

روی دستان علی ع بودی و آرام گذاشت

روی پیشانی تو ام ابیها لب را

با رفیقان خودش مانده چه گوید فطرس

چشم و ابروی تو را شرح دهد یا لب را

هر چه در جام نبی بود به جان تو چکید

تا به انگشت رساندی به تقلا لب را

شاعر از مدح رسیده به سری که بر نی

آیه میخواند و مردم به تماشا لب را

"اَم حَسِبتَ . . . عَجَباً" کهف کجا ؟کرببلا؟

تشنگی کرده چنین پر ترک آیا لب را

آب را روی تو بستند ولی در واقع

بست بر آب روان حضرت سقا لب را

این که دندان تو را سنگ شکسته یعنی

بعد پیشانی و ابروی تو حتی لب را

تکه های بدن اکبر خود را جُستی؟

کرده ای در وسط معرکه پیدا لب را؟

گوش تا گوش علی پاسخ "هل من ناصر"

حنجرش کرده به لبیک ز لب وا لب را

چه کند در تهِ گودال اگر نگذارد

روی رگهای گلو زینب کبری لب را

خیزران شد قلم شاعر "كَأ ساً ناوِل"

تا به املاء جدیدی کند انشا لب را

ای سه سالست که با غصه نوازش میکرد

گیسوی سوخته را ، چشم ترت را ، لب را

عده ای آمده از غارت معجر گفتند

بهتر آنست بدوزند در اینجا لب را

آرزوی شب و روزم به خدا این شده است

برسانم به کف صحن تو آقا لب را

سید حسن رستگار

بالاترین عبادت ما کار نوکری ست

نوکر شدن زمینه ی فردای بهتری ست

ما سال ها اسیر کمالات دلبریم

او قرن ها مدرس احساس دلبری ست

من عِرق خانوادگی ام روضه های اوست

او شآن خانوادگی اش ذره پروری ست

شغل شریف زندگی ام کفشداری است

این عشق یادگار من از ارث مادری ست

با اشک روضه اش به مقامات میرسند

عشق حسین لازمه ی هر پیمبری ست

گریه کنان او همه از یک قبیله اند

قانون این قبیله حسینی و حیدری ست

با هر کسی که دست اخوت نمیدهیم

عشق حسینِ فاطمه شرط برادری ست

حسن کردی

 

آیات زخمت یک به یک تفسیر دارد

هر زخم چندین روضه در تقدیر دارد

مثل حبیب این روضه ها را دوست دارم

یعنی عزادارت مراد و پیر دارد

بر من ببخشا...اشکهایم بی افاقه است

این چشم ها کوتاهی تقصیر دارد

فهمیده ام از اشک های جاری خویش

این روضه ها بر سنگ هم تاثیر دارد

لات محل هم در محرم سر به راه است

این گریه ها در ذات خود اکسیر دارد

زیر علامت سر برایت خم نموده

مانند حر برگشته سر بر زیر دارد

چکمه به دوش انداخته در بین دسته

می گفت میل توبه و تغییر دارد

از خوب و بد بیمارهایت بی شمارند

آری تب عشق حرم واگیر دارد

ما بندگان کشور اشک تو هستیم

این مملکت را گریه در تسخیر دارد

محسن حنیفی

 

زیباتر از عزای محرم ندیده ام

شکر خدا دوباره به هیئت رسیده ام

اوج سعادت است که در روضه شما

من هم کنار مادر قامت خمیده ام

روز ازل که فرصت یک انتخاب بود

شکر خدا که بزم تو را برگزیده ام

شیرینی تمام جهان را زدم کنار

از آن زمان که طعم غمت را چشیده ام

تحویل سال ماست حلول محرمت

از این جهت لباس جدیدی خریده ام

شکر خدا ز خواب غم انگیز ماه ها

من با صدای طبل محرم پریده ام

با یاد کربلای تو از پرچم سیاه

هر وقت دل شکسته شدم بوسه چیده ام

از هر کجا که مجلس روضه به پا شده

باز این چه شورش است و چه ماتم شنیده ام

با یاد آن سه ساله که پایش رمق نداشت

دنبال دسته های عزایت دویده ام

امشب دوباره سینه زنان را صدا کنید

من روضه خوان پادشه سر بریده ام

مهدی نظری

بگذار زير پاي تو نقاشي ام كنند

در دومين هجاي تو نقاشي ام كنند

مثل كبوتران شب جمعهٔ حرم

بگذار در هوايِ تو نقاشي ام كنند

مثل كتيبه هايِ قديم حسينيه

در مجلسِ عزاي تو نقاشي ام كنند

جبريل مي شوم سر سجاده اي اگر

همسايه دعايِ تو نقاشي ام كنند

بگذار مثل مَشك پر از آب، يك غروب

در دست بچه هاي تو نقاشي ام كنند

من نذر كرده ام كه به هنگام مُردنم

نزديك كربلاي تو نقاشي ام كنند

حتماً مرا بدون سر و تشنه مي كِشند

روزي اگر براي تو نقاشي ام كنند

آيا نمي شود كه در اين زير سنگ ها

آقاي من، به جاي تو نقاشي ام كنند؟!

علي اكبر لطيفيان‌

حیف است که از عشق تو یک توشه نگیریم

حیف است که ما دامن شش گوشه نگیریم

خوب است که ما مثل تو ارباب بمیریم

حیف است از این قافله ره توشه نگیریم

زشت است از این قافله با فاصله رفتن

از خیمۀ سلطان کَرَم گوشه نگیریم

اینجاست که دل کاسۀ صبرش بسر آید

حیف است ز گیسوی تو یک خوشه نگیریم

خواهیم اگر بر تو شویم آینه، بایست

از بار گنه بر دل خود پوشه نگیریم

دست من و دامان تو یا قاضی الحاجات

ای کاش که در خیمه کنم با تو ملاقات

امسال مُرید علی اکبر شَوَم ای کاش

من نذر گلوی علی اصغر شوم ای کاش

از جان و جهان یکسره خواهم بگریزم

جزو سپه ساقی لشگر شوم ای کاش

با قاسم و عبداللهِ تو گَعده بگیرم

من در بدر آل پیمبر شوم ای کاش

مانند غلامِ سیَهَت بر سرِ دستت

من هم به دعای تو منور شوم ای کاش

نان و نمک سفرة تو باد حلالم

من ریزه خور خوان تو دلبر شوم ای کاش

هر لحظه به یا لَیتَنی این شعر بخوانم

با اهل حرم عهد کنم با تو بمانم

محمود ژولیده

بوی محرم که میاد خیمه و پرچمش میاد
فرشته از تو آسمون برای ماتمش میاد
مسافرهای کربلا دارن میرن به مهمونی
دل رو بزن به قافله اگه میخوای جا نمونی
توی صف زنجیر زنها آقا تماشات میکنه
اگه یه قطره عاشقی وصل به دریات میکنه
کنار هر سقا خونه به تشنه ها آب بنوشون
بچه های کوچولو رو لباس سقا بپوشون
وقتی که مشکی میپوشی فاطمه از راه میرسه
میگه فرشته ها بیاین داره میره حسینیه
غذای نذری رو ببین چه عطری داره تو کوچه
مردم براش میمیرن تا ببرن تو هر خونه
آقا امام رضا دوست داره اون فردی که
امام حسین بهش بگه شفاعتش با من بوده

شاعر ؟؟؟؟؟؟؟

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.