تا نهان زير گ�?لت اي گ�?ل رعنا کردم

ن�?سم حبس شد و مرگ تمنا کردم

 اينکه در خاک نهادم تن پاک تو نبود

جان خود را دل شب د�?ن بصحرا کردم

 تا ندانند که يار من مظلوم کجاست

دل شب رو بسوي قبر تو تنها کردم

تو شدي کشته من ، من نشدم حامي تو

که کتک خوردي و در کوچه تماشا کردم

 بس که تنها شده ام نيمه شب در دل چاه

سر �?رو برده ام و عقده دل وا کردم

بجز از قاتل تو مردم اين شهر همه

پشت کردند به من روي به هر جا کردم

زينبت جاي تو ميکرد ز رخ اشکم پاک

هر زمان گريه ز هجران تو زهرا کردم

مردم و زنده شدم لحظه به لحظه صد بار

تا وصاياي تو را يکسره اجرا کردم

 غم دل با که بگويم که بخندد به دلم

منکه زخم دل خود با تو مداوا کردم

 باميدي که اجل سوي تو اَم باز آرد

لاجرم صبر در اين ماتم عظمي کردم

 تا بسوزد به عزاي تو دل عالم را

من به «ميثم» جگر سوخته اعطا کردم

حاج غلام رضا سازگار

                                                       با تشكر از برادر عزيز مهدی محمدی
گذشته نيمه اي از شب خدايا

رسيده جان شب بر لب خدايا

 �?قان از سينه تا لاهوت مي ر�?ت

به روي شانه ها تابوت مي ر�?ت

 علي زين غم چنان مات است و مبهوت

که دستش را گر�?ته دست تابوت

 دريغا از علي با آن دليري

کند تابوت زهرا دستگيري

 ز سخن ا�?تاده اي با من ولي

پاسخم گو من علي هستم علي

 خيز ر�?ع غم از اين غمناک کن

باز هم اشک علي را پاک کن

 يک طر�? خيل رسل دنبال او

يک طر�? احمد به استقبال او

 مرحمي خرج دل چاکم کنيد

در کنار �?اطمه خاکم کنيد

                                              شاعر؟؟؟

                                                             با تشكر از برادر عزيز مهدی محمدی
اي زدست و سينه و بازوي تو حيدر خجل 

هم غلا�? تيغ ، هم مسمار در ، هم در خجل 

با غروب آ�?تاب طلعت نورانيت 

گشته ام سر تا قدم از روي پيغمبر خجل 

هم صد�? بشکست ، هم دردانه ات از دست ر�?ت 

سوختم بهر صد�? ، گرديدم از گوهر خجل 

همسمرم را پيش چشم دخترم زينب زدند 

مردم از بس گشتم از آن نازنين دختر خجل 

 گاه گاهي مرد خجلت ميکشد از همسرش 

مثل من ، هرگز نگردد مردي از همسر خجل 

 همسرم با چادر خاکي به خانه بازگشت 

از حسن گرديده ام تا دامن محشر خجل

 خواست زينب را بغل گيرد ولي ممکن نشد

مادر از دختر خجل شد ، دختر از مادر خجل 

 باغ را آتش زدند و مثل من هرگز نشد 

باغبان از غنچه و از لاله ي پرپر خجل 

 بانگ يا �?ضه خزيني تا به گوش خود شنيد

از کنيز خويش هم ، شد �?اتح خبير خجل 

 نظم "ميثم" شعله زد بر جان اولاد علي 

تا لب کوثر بود از ساقي کوثر خجل 

                                                    حاج غلام رضا سازگار 

                                                  با تشكر از برادر عزيز مهدی محمدی
ای ز تو پیغامبران را شر�?

لؤلؤ و مرجان خدا را صد�?

راضیه و مرضیه و عالمه

سیدة النساء یا �?اطمه

آینة سیرت ختم رسل

دانش کل عصمت کل عقل کل

دختر دین مادر دین کیست تو

نور سماوات و زمین کیست تو

مام دو عیسای مسیح آ�?رین

بر دو مسیحت ز مسیح آ�?رین

وص�? تو و مدح تو خیرالکلام

مادر سادات علیک السلام

مادر روحانی روح الامین

ذریه ات ستارگان زمین

روح علی جان محمد تویی

سورة �?رقان محمد تویی

دست خدا دست به دامان توست

مادری ختم رسل شان تو است

بوسه گه ختم رسل دست تو

ن�?س محمد شده پابست تو

آیة تطهیر گل دامنت

هست خدا پیشتر از بودنت

عمر تو ای مادر ما کم نبود

نور تو بود و همه عالم نبود

دخت نبی مادر آدم سلام

سیدة النساء عالم سلام

در یم غم ها به علی نوح کیست

بین دو پهلوی نبی روح کیست

روح عبادات سلام علیک

مادر سادات سلام علیک

مصح�? مهر تو کتاب همه

درس حجاب تو حجاب همه

جنت موعود پیمبر تویی

آرزوی احمد و حیدر تویی

حسن تو نقش قلم ابتداست

سینة پاک تو بهشت خداست

پیک خدا �?خر کند بر همه

این که منم هم سخن �?اطمه

جان نبی در بدنی �?اطمه

محور هر پنج تنی �?اطمه

کعبه دهد تکیه به دیوار تو

چشم علی تشنه به دیدار تو

صورت تو سیرت پیغمبر است

صحبت تو حر�? دل حیدر است

مصح�? ناخواندة حق صدر تو است

لیله قدری که نهان قدر تو است

ای همه دم ذکر خدا بر لبت

روح علی محو نماز شبت

کعبة دل هاست سرایت هنوز

پشت سر ماست دعایت هنوز

کشور ایران حرم پاک تو است

هر وجبش قبضه ای از خاک تو است

ای کرمت شامل حال همه

مادر سادات بنی �?اطمه

نعمت هستی نمک �?اطمه است

ملک الهی �?دک �?اطمه است

ای که به خاک تو �?دک گم شده

بین سپاه تو ملک گم شده

یاس کبود از اثر خارها

حی�? که کشتند تو را بارها

وص�? تو اینگونه به ما رسیده

ایتها الصدیقة الشهیده

اجر رسالت شرر نار شد

یار تو تنها در و دیوار شد

دیو کجا غر�?ة حورا کجا

شعله کجا صورت زهرا کجا

سرو علی گرچه قدت خم شده

پشت ولایت ز تو محکم شده

مادر یازده ولی کیست تو

�?دایی راه علی کیست تو

آتش بیت تو دل عالم است

شعله ای از آن ن�?س میثم است

                                 حاج غلامرضا سازگار
عجب به عهد رسول خدا و�?ا کر��ند

�?زون ز حد توان بر علی ج�?ا کردند

به جای لاله و گل بار هیزم آوردند

شراره هدیه به ناموس کبریا کردند

هزار مرتبه خشم خدا بر آن امت

که قصد سوختن خانة خدا کردند

به جای مزد رسالت زدند �?اطمه را

نه از خدا نه ز پیغمبرش حیا کردند

غلا�? تیغ گواهی دهد که سنگدلان

چگونه �?اطمه را از علی جدا کردند

چهار کودک معصوم در دل دشمن

به مادر و پدر از سوز دل دعا کردند

خدا گواست که از بیم آه �?اطمه بود

اگر ز بازوی مولا طناب وا کردند

چه ات�?اق عظیمی به پشت در رخ داد

چه شد که محسن شش ماهه را �?دا کردند

علی ولی خدا را که جان احمد بود

پی رضایت شیطان دون رها کردند

خدا گواست قلم شرم می کند میثم

از اینکه شرح دهد با علی چه ها کردند

                                      حاج غلامرضا سازگار
با تشكر از پايگاه اطلاع رساني مدايح
رخ مپوشان ز من و �?رصت ديدار مگير

ماه رخسار علي پرده به رخسار مگير

 تو به اين سوخته گلزار ص�?ا مي بخشي

همه عشق و ص�?ا را تو زگلزار مگير

همه شب تا به سرگاه پرستار تو ام

تو به جان کندن خود جان پرستار مگير

 راه اينگونه مرو ورنه زغم مي ميرم

پيش چشمان علي دست به ديوار مگي��

گل صد برگ علي آرزوي مرگ مکن

دست بشکسته روي خالق ديدار مگير

                                                               شاعر؟؟؟

                                                                               باتشكر از برادر عزيز مهدي محمدي
در كعبه اي كبود كه بود انتهاي شهر

رخت سياه كرده به تن آشناي شهر

در بي صدا ترين شب تد�?ين آدمي

در زير خاك ر�?ته نماد خداي شهر

از شهر خواب ر�?ته گذشت و سپيده دم

پيدا نكرد رد ورا چشمهاي شهر

در بي رمق ترين ن�?سي كه كشيد گ�?ت:

دلگير گشته است خدايا نماي شهر

با احتياط بين مدينه قدم زنيد

دشمن زياد ديده شده لابلاي شهر

با كاغذي ترين سخن كاغذي ترين

سوزانده شد پيمبر و غار حراي شهر

يا خشت اولي كه نهادند بوده كج،

يا دست حرص  كرده چنين با بناي شهر...!

                                                              محسن عرب خالقي
شهر زیبای مدینه شده آبستن صد �?تنه و بیداد که تا حشر به گردون رود از حنجرة اهل ولا ناله و �?ریاد که در ازمنة دهر ندارد کسی این حق کشی و ظلم و ستم یاد شرا�?ت ز میان ر�?ته قرار از دل و جان ر�?ته گل آرزوی ملت اسلام به تاراج خزان ر�?ته محمد که بود جان گرامی جهان ها ز جهان ر�?ته مدینه شده خاموش �?ضا گشته سیه پوش عجیب است که بعد از دو مه و نیم غدیر نبوی گشته �?راموش در �?تنه شده باز و سقی�?ه شده آغاز، عدالت ز ج�?ا خانه نشین گشته، بیدادگری سر به در آورده، مولای دو عالم شده بی یاور و در خانة در بسته گر�?ته ز الم زانوی غم در بر و بر غربت اسلام کشد از دل پر غصة خود آه که آتش زده با شعلة �?ریاد درون ارض و سما را

 ***

 آب غسل و ک�?ن ختم رسل خشک نگردیده که قرآن شده پامال و �?راموش شده حرمت پیغمبر و دین و علی و آل گروهی که شده بندة دجال ستادند در بیت خداوند تبارک و تعالی به درون کینة مولا نه حیایی و نه شرمی ز رسول و علی و حضرت زهرا، عوض دستة گل شاخة هیزم به سر شانه نهادند، در خانه ستادند ز بیداد زبان را به جسارت بگشادند که هان یا علی از چیست که در خانه نشستی، در از قهر به روی همه بستی، اگر این لحظه در خانة خود را نگشایی نیایی به سوی مسجد و بیعت ننمایی، همه آتش ب�?روزیم و در خانه بسوزیم، بسوزیم حسین و حسن و �?اطمه ات را که از این شورش و تهدید تن زینب و کلثوم و حسین و حسن و �?اطمه لرزید، کشیدند ز دل ناله که ای ختم رسل سر به درآور ز دل خاک و ببین غربت ما را

***

در آن حادثة شوم به اذن علی آن رهبر مظلوم که مظلومی او تا ابدالدهر بود بر همه معلوم، مه برج حیا �?اطمه آمد پس در گ�?ت که ای قوم ستمکار به جرأت شده با ذات خدای احد قادر دادار، پس از رحلت پیغمبرش آمادة پیکار، چه خواهید ز آل نبی و شیر خدا حیدر کرار، ندیدید که ما در غم پیغمبر اکرم همه هستیم عزادار، دریغا که همان عهدشکن های دو روی همه غدار عوض شرم و حیا پاسخشان شد شرر نار، ز بیت¬الحرم وحی بر آمد شرر و دود سوی گنبد دوار، خدا داند و زهرا که چه رخ داد میان در و دیوار، چه با �?اطمه از آن لگد و ضربت در شد به هواداری او محسن ششماهه سپر شد به خدا زودتر از مادر مظلومة خود گشت �?دا شیر خدا را

***
 ن�?س �?اطمه از درد درون ق�?س سینة ا�?روخته پیچید که می خواست شود زیر و رو از نالة او شهر مدینه که به هم ریخت نظام �?لک از نالة یک یا ابتایش چه بگویم که سخن در جگرم لختة خون گشته و انگار که بازوم شکسته است و یا درد کنم در دل و در سینه و در پهلویم احساس و یا مانده به رویم اثر سیلی و انگار که پشت در آن خانه ز شلاق ستم گشته تنم یکسره مجروح نه آخر مگر از آب و گل �?اطمه کردند مرا خلق، نباشم به خدا شیعه اگر حس نکنم آن همه دردی که �?رو ریخت به جان تن زهرا به تن پاک و شری�?ی که محمد زده گل بوسه چو آیات خدا بر همه اعضاش به قرآن بود این درد درون تن ما تا پسرش مهدی موعود بیاید شرر آتش جان و دل کل محبان علی را بنشاند ز عدو داد�? دل مادر مظلومة خود را بستاند، بگشایید به تعجیل ظهورش همه شب دست دعا را

***
 به خدایی خداوند در این صحنة ایجاد علی دوست¬تر از �?اطمه نبود به پیمبر قسم از �?اطمه بایست بگیریم همه درس ولایت، به علی دوستی �?اطمه سوگند بخوانید به تاریخ و ببینید که با پهلوی بشکسته و بازوی ورم کرده و با سقط جنینش ز �?شار در و دیوار و کبودی رخ چون گل یاسش به د�?اع علی از جا حرکت کرد سپس یک تنه استاد و ندا داد که من در دل دشمن تک و تنها به علی یاور و یارم، نگذارم نگذارم که شود یک سر مو از سر او کم، منم و مهر و ولایش سر و جانم به �?دایش، ز ازل گ�?تم و گویم که علی هست من و من همه اویم به خدا یا که علی را به سوی خانه برم یا که چو شش¬ماهة خود کشته در این راه شوم این من و این بازو این صورت و این سینه و این محسن مظلوم، بگیرم جلو �?تنه و بیداد شما را

***
بعد از این �?اجعه شد دست ستم باز و دگر کشتن اولاد علی تا ابد الدهر شد آغاز شروعش ز در خانة زهراست سپس کشتن مولا پس از آن قتل حسن پس از آن �?اجعة کرب و بلا ریختن خون حسین ابن علی بود و جوانان بنی هاشم و ه�?تا�� دو سرباز رشیدش پس از آن کودک شش ماهة معصوم شهیدش چه شهیدان عزیزی که از این سلسله تقدیم خدا گشت یکی مالک اشتر یکی عمار یکی میثم تمار یکی حجر و رشید است و سعید ابن جبیر است هزاران و هزاران و هزاران تن از اینان که بریدند سر از پیکرشان �?رقة اشرار به این جرم که بودند طر�?دار علی حیدر کرار و هنوز از دم شمشیر سقی�?ه به ستم خون محبان علی ریزد و ریزد مگر آن روز که مهدی بستاند ز عدو داد تمام شهدا را

                 شاعر؟؟؟

شب است و دیده ای بیدار دارم

دوباره حالتی غمبار دارم

دوباره خاطرم ا�?سرده گشته

به قلبم داغ جانکاهی نشسته

به جای اشک خون از چشم جاری است

هوای دیده ام امشب بهاری است

دوباره مرغ دل پر زد ز سینه

گر�?ته لانه گویا در مدینه

مدینه محبط وحی رسول است

مدینه شهر زهرای بتول است

مدینه رازها داری به سینه

مدینه ای مدینه ای مدینه

مدینه از غمت دلها کباب است

قبور چهار معصومت خراب است

شنیدم هتک حرمت گشت اینجا

قبور اطهر ابناء زهرا

دوباره زنده شد درخاطر ما

مصیبتهای حیدر بعد زهرا

همان روزی که دشمن بی مهابا

نموده عزم نبش قبر زهرا

خبر آمد علی از چه نشستی

تو که پروردگار غیرت هستی

ز جابرخیز ای مولای مردان

که گردد عن غریب آن قبر ویران

به سینه لاله ها از آه می کاشت

به دستش ذوال�?قار حیدری داشت

بدان جا تا قدم بگذاشت حیدر

به پا شد گوئیا غوغای محشر

به لبها نعره تکبیر دارد

علی در دست خود شمشیر دارد

گذشت آن روز که دستم ببستید

زکینه پهلوی زهرا شکستید

کنون از خون شود سیراب این خاک

اگر بردارد این خاک بقیع چاک

همه ر�?تند تها گشت مولا

قدم می زد ولی تنهای تنها

به زیر لب بگ�?تا با دلی زار

کجایی ای به غمهایم مرا یار

کجا ر�?تی تو ای بانوی خسته

کجایی همسر پهلو شکسته

پس از تو تیره گشته روزگارم

پس از تو آرزوی مرگ دارم

                                                                   ((مجید رجبی))

شب است و همچنان شبهای دیگر
دوباره مادر من درد دارد

شده باغ گل رویش خزانی

 بمیرم از چه رویی زرد دارد

 هنوز از آن هجوم وحشیانه

 گمانم مادرم سردرد دارد

 پس از چندی نوازش کرد من را

 وحس کردم که دستی سرد دارد

همه اینها گواهی می دهدکه

 چرا بر روی چادر گرد دارد

 رخ نیلی مادر آگهم کرد

 که یثرب در خودش نامرد دارد

 کنارش تا سحر بیدار ماندم

 بداند دختری همدرد دارد

                                                            

مجيد رجبي

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.