بر احوالم ببار ای ابر اشگ از آسمان امشب

که من با دست خودسازم گلم در گل نهان امشب

مکن ایدیده منع­ام گر بجای اشگ خونبارم

که میگریم من از هجران زهرای جوان امشب

حسن نالان حسین گریان پریشان زینبم از غم

چسان آرام بنمایم من این بی مادران امشب

نشینم تا سحرگه بر سر قبرت من دلخون

چو بلبل از �?راقت سر کنم آه و �?غان امشب

گر�?تم آنکه برخیزم بسوی خانه برگردم

چگویم گر زمن خواهند مادر کودکان امشب

زمین با پیکر رنجیده زهرا مدارا کن

که این پهلو شکسته برتو باشد میهمان امشب

تابع

جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكيان دارد بـقـيـع

يــا صــ�?ـاي خـلــوت ا�?ــلاكـيــان دارد بـقـيـع

مـي تـوان گـ�?ت از گـلاب گـريـه اهـــل نـظر

صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـيـع

گـر چـه مي تابد بر اوخورشيد سوزان حجاز

از پـــر و بــال مــلائـك ســايـبـان دارد بـقـيـع

قـرن ها بگـذشـته بر ايـن ماجـرا اما هــــنوز

داغ هـجـده سـاله زهراي جوان دارد بـقـيـع

خــ�?ـتـه بـين مـنبـر و مـــحرابي امـا بـاز هم

از تــو اي انســيه حــورا نشـان دارد بـقـيـع

راز مــخ�?ي بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگ�?ـت

تابه کي مهر خموشي بر دهان دارد بـقـيـع

شب كه تنها ميشود با خـلوت روحاني اش

اي مـــديـنـه انـتــظـار ميــهمان دارد بـقـيـع

شب كه تاريك است و در بر روي مردم بسته است

زائــري چــون مــهــدي صاحــب زمـــان دارد بـقـيـع

ادامه مطلب: در حـسـرت بـقـیـع
از نخست زندگی هرگز نمی‌شد باورم

که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم

روزتنهایی که حتی یک ن�?ر یارم نبود

دیدم آنجا پشت در ا�?تاده تنها یاورم

او مرا میخواند و من آن روز دستم بسته بود

کاش آنجا جان من می شد برون از پیکرم

خاطرات همسر شب زنده دارم زنده ماند

از مناجات سحرگاهان زینب، دخترم

ای شب تاریک بازآ تا نهان از چشم خلق

قبر ناپیدای زهرا را بگیرم در برم

                                               شاعر؟؟؟

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.