از آن روزی که سوزاندندباغ خانه مارا

به جز غم کس نمی گیرد سراغ خانه مارا

نه ایوب ونه یعقوب ونه ابراهیم ونه یحیی

کند یکدم تحمل دردوداغ خانه مارا

شود هرچند سوزش بیشترکمتر شود نورش

چه طو�?انی �?کند از پا چراغ خانه مارا

چه جای شکوه زین مردم که گرداندند روازما

چرا سلمان نمی گیرد سراغ خانه مارا

من غلامی زغلامان توام یا زهرا

مستمندی به سر خان توام یا زهرا

اززمانی که به خودآمده ام �?همیدم

خاطر آش�?ته وحیران تو ام یازهرا

من دعا بودم ز روز ازل برلب تو

ذکری از نیمه سوزان تو ام یازهرا

متولد شده عشق تو ام بی بی جان

آه پرورده دامان توام یا زهرا

بیت الحزان دلم شاهد اشک سحرت

اشک آن دیده گریان تو ام یازهرا

از ال لط�? تو شد شام حالم آری

تا ابد در خور احسان تو ام یا زهرا

شد یهودی زنخ چادرت اسلام شناس

�?خرم ای بس که مسلمان توام یازهرا

ای یتیمان مدینه همه از پخت تو سیر

طالب لقمه ای نان تو ام یازهرا

دیروز جان نثاری زهرا اگر نبود

امروز از ولایت و قران اثر نبود

آن آتشی که خانه زهرا دران بسوخت

رشک غدیروو بغض علی بدشرر نبود

سیلی که خورد �?اطمه بهر بقای دین

تاثیر آن جدای زشق القمر نبود

آنجا قمر دو پاره شد این جا قمر گر�?ت

آنجا خبر زمعجزه این جا خبر نبود

آنجا به شهر مکه این جا مدینه بود

آنجا نبود دختر واینجا پدر نبود

آن جا �?راز کوه و دراینجا به کوچه ها

آنجا خدیجه بودراینجا دگر نبود

ماه علی گر�?ت دراینجا که نیمه روز

هنگامه گر�?تن قرص قمر نبود

گویند عده ای سند میخ در کجاست

ما نیز قائلیم که کاش این خبرنبود

اما �?شار ضرب درآن گونه خرد کرد

آن سینه را که حاجت گل میخ در نبود

سيدرضا مويد

ما �?اطميان اهل خرابات بهشتيم

خاكيم ولى خاك نج�? روضه سرشتيم

گاهى شجر طيّبه گاهى شجر طور

گه اهل بهشتيم و گهى باغ بهشتيم

ما مزرعه گريه شبهاى على�?ايم

او آب به ما داد و كنون حاصل كشتيم

در عمر كم خويش �?قط اشك �?شانديم

يعنى كه در اين باديه جز نور نكشتيم

برما حرجى نيست اگر باده كشيديم

آن را كه در اين مدرسه گ�?تند نوشتيم

                                                                                                           شاعر؟؟؟

اى هنر منجلى كردگار

اى سبب چرخش ليل و نهار

اى حرمت دست نيازيدنى

شأن و مقامات تو ناديدنى

�?تح �?توح همه خلقت تويى

احسن خلق آيه عصمت تويى

در همه م�?لك و مَلَك م�?بدعى

بر همه اسرار تو مستودعى

اى تو به اخيار وجيهةاللَّه

بر همه ابرار وليةاللَّه

كوثريت نخله والاستى

كثرت آن شاخه طوباستى

در همه جا نسل سيادت زتوست

وز همه رو بال سعادت ز توست

كار خدا منقبت حضرتت

معر�?ت از ناحيت حضرتت

سق�? زمان آينه بندان�? توست

ابر كرم �?اطمه باران�? توست

رايحه سيب بهشتى توراست

مقصدم از پاك سرشتى توراست

آب و گل ما ز تو پرداختند

خانه دل با گل تو ساختند

پنجره خانه دل رو به توست

مرغ دل خسته پرستوى توست

عالم و آدم همه شيدائيت

شمس و قمر پرتو زهرائيت

زهره زهرا دو جهان نام توست

كن �?يكون بسته به اقدام توست

�?اش كنم گر�?ته بى تملق

بر تو اراده خدا تعلق

�?اش كنم قصه لولاك را

خلق سماواتى ا�?لاك را

اين من و اين دينم واين حر�?�?نغز

�?اطمه، احمد و على اسم رمز

اسم تو موجود مطيع خداست

آن محك رمز بديع خداست

نام تو در بوته هر امتحان

گشت قبول از هنر كن �?كان

آن چه ص�?ات است به�?اسماءحق

در همه موصو�? تويى اى سَبَق

كى ثمر �?عليه خاتمى؟

خاصيت اسميه اعظمى

آنچه�?كه�?مدح�?است�?به�?ام�?الكتاب

وص�?�?توزهراست�?به�?هر�?صل�?وباب

هركه ره و رسم ولايت رود

تازه به سرمنزل عصمت رسد

اى به مسيرتو خدا آشكار

رمز على دوستيم �?اش دار

با تو مسير ازلى ممكن است

مشى تو با ذكر على ممكن است

با همه اخلاص و ص�?ا خوانمت

�?اطمه جان عين خدا دانمت

بى تو پذيرش نشوند انبياء

بى تو به جايى نرسند اولياء

معجزه و مصح�? و لوح و قلم

از يد و بيضاء تو گردد علم

ياد كنم از يكى از معجزات

معجزه�?اى كز پى آن شد نجات

�?اش چو شد در صده چارده

روح خدا همچو مه چارده

روز تو با روز خمينى رسيد

نهضت زيباى حسينى دميد

بعد خمينى ننمودى رها

اين گله و اين رمه پر بها

باز نمودى به على ياورى

باز تو كردى به نبى مادرى

�?اطمه جان آمنه�?اى كرده�?اى

هديه به ما خامنه�?اى كرده�?اى

ام ابيها اگرت نام شد

خلقت تو ضامن اسلام شد

                                                                                                         شاعر؟؟؟

ساقي بده آن ساغر ياقوت روان را  

ياقوت روانم بده و قوت روان را

ياقوت روان ، قوت روان ، قوّت جان را

زان قوّت جان تازه کنم طبع روان را

با ح�?سن بيان نادره نظمي کنم انشا

من مادح اولاد علي هستم و بودم

جز مدحتشان لب به ثنايي نگشودم

زين دوده نسب داده خداوند وَدودم1

زانسيّه ي حوراء بود اصل وجودم

يعني که بود جدّه من حضرت زهرا

آن اختر تابنده ا�?لاک محدّد2

درج گهر يازده لؤلؤي ممجّد3

دردانه �?رزانه گنجينه احمد

محبوبه حق ج�?ت علي دخت محمد

مرآت خداوند تبارک و تعالي

اي روي تو سرسبزي گلزار امامت

گلدسته ي عصمت ، شجر باغ کرامت

مرضيه لقب ، شا�?عه روز قيامت

دارند محبّان تو در حشر علامت

حبّ تو مرآنان را نقشي است به سيما

وص�? تو به قرآن همه جا ذات خدا گ�?ت

اوصا�? ترا ختم رسولان به ملا گ�?ت

پيوسته به پيش همه کس در همه جا گ�?ت

از" �?اطمة�? بضعة�? م�?نّي" به ثنا گ�?ت

وز راتبه " �?اطمة ام ابيها"

از ذات خدا را ��ه وجود تو مباهات

در ذات تو جز ذات الهي همگي مات

حبّ تو به درگاه خدا اعظم طاعات

اي واسطه قرب مطيعين و مطيعات

مصداق" قد استمسک بالعروة الوثقي"4

اي نجم �?روزنده ا�?لاک جلالت

وي گوهر رخشنده ا�?لاک نبالت5

اي گلبن پربرگ و برباغ رسالت

د�?رّ صد�? عزّ و مه برج اصالت

تعبير به کوثر زتو کرد ايزد يکتا

اي سيده ي هر دو جهان دخت پيمبر

اي از همه ي عالميان برتر و بهتر

با حيدر کرّار بهر معني همسر

هستيّ تو با عالم ايجاد برابر

بل ذات تو شد باعث پيدايش اشيا

اي آنکه حقت داده مقامات و کرامات

ذات تو غرض باشد از ايجاد سماوات

دارم به تو اي کعبه حاجات مناجات

دست من و دامان تو يا جده سادات

از لط�?، نگاهي به من غمزده بنما    

دائم به ولاي تو دلي يکدله دارم

در کعبه کويت به ص�?ا هروله 6 دارم

بر مدح سراييت کنون مشغله دارم

اميد پذير�?تن و چشم صله دارم

نوميد شدن از در احسان تو حاشا

يا �?اطمة الزهرا ، پژمان شدم الغوث7

در نائره عشق، �?روزان شدم الغوث

سرتابه قدم آتش سوزان شدم الغوث

در چاره دل مضطر و حيران شدم الغوث

دارم دل پردرد و تقاضاي مداوا        

يا �?اطمة الزهرا(ع) رو ��وي تو دارم

مرآت حق از آينه روي تو دارم

نبود عجب ار رنگ و يا بوي تو دارم

زان گلشنم و اين همه از خوي تو دارم

اين �?خر مرا بس که ترا هستم از ابنا8

يا �?اطمة الزهرا حاجت به تو دارم

حاجت به صد الحاح و سماجت به تو دارم

درمانده ام اميد عنايت به تو دارم

در هر دو جهان چشم ش�?اعت به تو دارم

اي شا�?عه محشر، صديقه کبري

يا �?اطمة الزهرا ا�?نّي ب�?ک�? اَرج�?وا9

محروم نشد از در احسان تو هندو

گيرم که زهندو بترم، آمدم اين سو

اي شا�?عه محشر اي بانوي مينو

جز درگه تو نيست اميدم به دگرجا

يا �?اطمة الزهرا هر چند اَثيمم

دل راهنما گشته به درگاه کريمم

گرناخل�? و عاق و تبه کار و لئيمم

انگار که من هم سگ اصحاب رقيمم

بر دامن پاکان زده ام دست تولا

در باديه محنت و غم راه نوردم

بر گرد خود از �?رط وله دائره گردم

دست از همه جا کوته ، رو سوي تو کردم

يا مرگ مرا خواه و يا چاره دردم

از درگه يزدان که توئي واسطه ما

                                                                                                           شاعر؟؟؟

مريم از يک نسبت عيسي عزيز

از سه نسبت حضرت زهرا عزيز

نور چشم رحمة للعالمين

آن امام اولين و آخرين

آنکه جان در پيکر گيتي دميد

روزگار تازه آيين آ�?ريد

بانوي آن تاجدار هَل اَتي1

مرتضي مشکل گشا شيرخدا

پادشاه و کلبه اي ايوان او

يک ح�?سام2 و يک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان سالار عشق

آن يکي شمع شبستان حرم

حا�?ظ جمعيت خَير�?الاَ�?مم

تا نشيند آتش پيکار و کين

پشت پا زد بر سر تاج و نگين

و آن دگر مولاي ابرار جهان

قوت بازوي احرار جهان

در نواي زندگي سوز از حسين

اهل حق حريّت آموز از حسين

سيرت �?رزندها از امّهات

جوهر صدق و ص�?ا از ا�?مّهات

مزرع تسليم را حاصل بتول

مادران را ا�?سوه ي کامل بتول

بهرمحتاجي دلش آن گونه سوخت

با يهودي چادر خود را �?روخت

نوري و هم آتشي �?رمانبرش

گم رضايش در رضاي شوهرش

آسيا گردان و لب قرآن س�?را

آن ادب پرورده ي صبر و رضا

گريه هاي او زبالين بي نياز

گوهر ا�?شاندي به دامان نماز

اشک او برچيد جبريل از زمين

همچون شبنم ر��خت بر عرش برين

رشته آيين حق زنجير پاست

پاس �?رمان جناب مصط�?ي است

ورنه گرد تربتش گر ديدمي

سجده ها برخاک او پاشيدمي

اي ردايت پرده ناموس ما

تاب تو سرمايه �?انوس ما

طينت پاک تو ما را رحمت است

قوت دي�� و اساس ملت است

کودک ما چون لب از شير تو شست

لا اله آموختي او را نخست

مي تراشد مهر تو اطوار ما

�?کر ما گ�?تار ما کردار ما

اي امين نعمت آيين حق

در ن�?سهاي تو سوز دين حق

دور حاضر تر�?روش و پر�?ن است

کا��وانش نقد دين را رهزن است

آب بند نخل جمعيت تويي

حا�?ظ سرمايه ملت تويي

از سر سود و زيان سودا مزن

گام جز بر جاده آبا مزن

هوشيار، از دستبرد روزگار

گير �?رزندان خود را در کنار

�?طرت تو جذبه ها دارد بلند

چشم هوش از اسوه زهرا مبند

تا حسيني شاخ تو بار آورد،

موسم پيشين به گلزار آورد

                                                                                                           شاعر؟؟؟

تا آیه‌های قدر تو تنزیل می‌شود

هر سوره با شئون تو تحلیل می‌شود

�?رقی نمی‌کند چه کسی می‌کند نزول

زهرا به قلب �?اطمه تنزیل می‌شود

گرمای وحی هستی و بی تو هر آیه‌ای

در این حرای یخ زده قندیل می‌شود

گاهی درخت می‌شوی و میوه‌های تو

خامش غذای س�?ره‌ی جبریل می‌شود

تو چشمه‌ی شگ�?تی و انجیر می‌دهی

تحری�? قطره‌های تو انجیل می‌شود

تو سیب می‌شوی و تو را میل می‌کند

سرخی گونه‌هاش که تکمیل می‌شود

تو می‌شوی خدیجه و او با وجود تو

حس می‌کند به آمنه تبدیل می‌شود

می‌خو��نی از خودت ولی آرام و بی گره

بعداً همین تلاوت، ترتیل می‌شود

بر رحل دستهای تو قرآن کبوتری است

که بر هوای صا�? تو تحمیل می‌شود

ای عطر یاس! معتدلی و ملایمی

پیغمبر از شمیم تو تعدیل می‌شود

حتی خیال کعبه تو را قد نمی‌دهد

آهت دعا نکرده ابابیل می‌شود

موسی برای چیدن حر�? تو از درخت

پای برهنه دست به زنبیل می‌شود

�?رعون -‌ اگر الهه‌ی دریا غضب کند‌ -

ماهی مرده‌ی شکم نیل می‌شود

قارون! نظر مکن به حقارت بر این زمین

از آیه‌ای بترس که تأویل می‌شود

دیدم چگونه لط�? شما می‌کند اثر

در کرکسی که مرغ حواصیل می‌شود

گر جلوه‌ی جلال تو باشد تخلصم

وزن و ردی�? و قا�?یه تعطیل می‌شود

                                                                                                           شاعر؟؟؟

نه مثل ساره اي و مريم ! نه مثل آسيه و حوّا

�?قط شبيه خودت هستي ! �?قط شبيه خودت زهرا!

اگر شبيه كسي باشي ، شبيه نيمه شب قدري

شبيه آيه تطهيري! شبيه سوره « اعطينا»!

شناسنامه تو صبح است ، پدر تبسّم و مادر نور

سلام ما به تو اي باران ، سلام ما به تو اي دريا!

كبود شعله ور آبي! سپيده طلعت مهتابي!

به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو �?ردا!...

بگير آب و وضويي كن ، ز چشمه سار �?دك امشب

نماز عشق بخوان �?ردا ، به سمت قبله عاشورا

                                                                                                          شاعر؟؟؟

نبى به بوى بهشتى تو ارادت داشت

على به جلوه هر روزه تو عادت داشت

كدام نور ز مصراع بيت تو جوشيد

كه شعله هم به در خانه�?ات ارادت داشت

براى خاطر حيدر به تازيانه نشست

كدام دست چنان دست تو عبادت داشت؟

براى ضربه ديگر به ديدنت آمد

كه گ�?ته دشمن تو نيّت عيادت داشت؟

پس از تو اى گل نشك�?ته پرپر اين بلبل

ز شام تا به سحر ناله�?ها به يادت داشت

قسم به سوره خاكى چادرت بانو

به درك قدر تو بايد �?قط سعادت داشت

                                                                                                         شاعر؟؟؟

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.