گریان روضه ایم و عزادار فاطمه

عمری اسیر کوچه و بازار فاطمه

جبران لطف مادریش را کجا توان

تا بی نهایتیم بدهکار فاطمه

روز ازل خریده مرا او برای خویش

اکنون اگرشدیم خریدار فاطمه

او یک تنه حریف تمام سپاه شد

جانم فدای آن همه پیکار فاطمه

تا روز حشر شامل نفرین ما شود

هرکس بنا نهاده به آزار فاطمه

هرکس اسیر مشغله ای گشته است و ما

شاعر شدیم شاعر دربار فاطمه

یاسرمسافر

 

بر بانوی مطهرمان گریه می کنیم

بر آن همیشه بهترمان گریه می کنیم

با این دو زمزمی که خداوند داده است

بر آیه های کوثرمان گریه می کنیم

بر روی بال های سپید ملائکه

بر آن کبود پیکرمان گریه می کنیم

کنجی نشته ایم و کنار پیمبران

بر دختر پیمبرمان گریه می کنیم

بر لاله های بستر او خیره می شویم

بر آنچه آمده سرمان گریه می کنیم

دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت

حالا کنار باورمان گریه می کنیم

قبل از حساب، صبح قیامت که می شود

اول برای مادرمان گریه می کنیم

علی اکبر لطیفیان

از آسمان آمدم من از سمت عرش يگانه

از آن طرف ها كه بامش هرگـز ندارد كرانه

اول بنـا بود چندين و چنـد روزي بمانم

در گوشه اي از مدينه در برهـه اي از زمانه

نزديك هجده نفس بود عمرم در اين خاك خاكي

يك عمر هجده بهاره يك عمر پيغمبرانـه

مي خواستم پر بگيرم برگردم آن جـا كه بـودم

بالم شكست و نشستم دو ماه در كنج لانه

كردند كاري كه هر شب پيش نـگاه مدينه

سر مي زدم كوچه كوچه، در مي زدم خانه خانه

هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد

تـا كه پريشان بمانـد اين گيسوي دختـرانه

بالم اگر پر بگيرد پـرواز از سر بگيـر

ديگـر نمي ماند از من حتي نشانِ نشانه

من مال اين جـا نـبودم تـا كه در اين جـا بمانـم

از آسمان آمدم من پس مي روم سمت خـانه

علی اکبر لطیفیان

گریه کن گریه عزیزم که سبکتر بشوی

وقت آن نیست که اینگونه کبوتر بشوی

همسر تازه جوانم نکند خسته شدی

نکند باعث تنهایی حیدر بشوی

قول دادم که حواسم به حسین ات باشد

پس نبینم که دگر فاطمه مضطر بشوی

کاش می شد گل یاسم که بخندی از نو

کاش می شد بشکوفی و معطر بشوی

می کشی شوهر خود را زخجالت گر تو

چهره نیلوفری دیدار پیمبر بشوی

راستی خانه ی ما را چه کسی آتش زد ؟

ای گل من چه کسی خواست که پرپر بشوی ؟

بغض خود را بٍشکن چونکه علی مایل نیست

با غم و غصه در این خانه به آخر برسی

ای که با خنده تو بیگانه شدی پس بانو

گریه کن گریه عزیزم که سبکتر بشوی

یاسرمسافر

آری صدای آه گاهی گوشه دار است
آثار قلبی سوخته از روزگار است
بایدمیان شعله ها سینه سپر کرد
در این دیاری که چنین قحطی یار است
خاک دو عالم بر سر اهل مدینه
زهرا به امداد علی مرکب سوار است
هر کس که می خواهد بداند فاطمه کیست؟؟؟
خون در ودیوار نقش اقتدار است
باید به خون غلطید در حفظ ولایت
ورنه ولایت محوری تنها شعار است
داغ دو دست بسته سنگین تر ز سیلی ست
باور کنید این مرد صاحب ذوالفقار است
نفرین به آن مسمار و هرکس که لگد زد
بنگر چگونه مادر ما بی قرار است
سادات خون گریند تا روز قیامت
زین گفته ام سری نهفته آشکار است
تا فضه آمد دید بار شیشه افتاد
فریاد زد نامرد بی بی ..... است
تاریخ هم مانده چه پاسخ گوید این حرف
آخر چرا زهرای اطهر بی مزار است

قاسم نعمتی

 

خسته ام ، منتظرم ، لحظه شماری سخت است

روز و شب از غم تو گریه و زاری سخت است

می روم گاه به صحرا که �?قط گریه کنم

گریه وقتی به سرت سایه نداری سخت است

می روم تا در و همسایه نگویند به تو

گوش دادن به غم �?اطمه کاری سخت است

طاقت آوردن این زخم زبان ها دیگر

بیش از آن سیلی و آن ضربه ی کاری سخت است

�?رض کن پیش تو لیلای تو را آزردند

بعد از آن سر به بیابان نگذاری سخت است

بال و پر زخم ، ق�?س ت��گ ، در این وضعیت

زندگی از نظر هر دو قناری سخت است

منتظر باش علی جان پدرم می آید

تک و تنها دل شب خاکسپاری سخت است

                                        کاظم بهمنی

دوباره شب شد و سر درد دارد

بمیرم باز مادر درد دارد

پس از �?صل پر از غم یک سخن گ�?ت

عزیزم زخم بستر درد دارد

نباید دست زد بر عضوهایش

که آیه آیه کوثر درد دارد

شبی آهی کشید و زیر لب گ�?ت

خدایا مرگ کمتر درد دارد

من از گودی چشمانش گر�?تم

که زخم دیده ی تر درد دارد

حسن تب دارد و در خواب گوید

نزن سیلی ستمگر درد دارد

پریشان باش ای گیسو چو بختم

که دیگر دست مادر درد دارد

                               محسن عرب خالقی

پر می زند به سمت خدا بال بی پرت

رنگ پرستو  آمده جای کبوترت

حالا که �?صل لاله گذشته چرا هنوز….

....گل می دهد دوباره گلستان بسترت

یا بین شعله های تبت آب می شوی

یا اینکه آب می رود از دیده ی ترت

سرگرم زخم داری و درد سرت شدی

یعنی که سر نمی زنی دیگر به همسرت

تقصیر تو نبوده عزیزم که مدتی . . .

. . . ا�?تاده است عکس من از چشم لاغرت

اصلاً بیا و روسری ات را گره مزن

من رد نمی شوم نظری از برابرت

تو پا به پای چادر خود راه می روی

خیلی مواظبی که نی�?تاده از سرت

این نیمه ی شکسته ی تو جوش می خورد

وقتی کمی تکان نخورد  نیم دیگرت

                                   محمد امین سبکبار

�?اطمیه اعتقاد شیعه است

عشق زهرا در نهاد شیعه است

�?طمیه آبروی اهل دل

سوختن در گ�?ت و گوی اهل دل

�?اطمیه شاهدی بر بی نشان

غربت مولا امیر مؤمنان

�?اطمیه از ولایت تا ولی

یک سقی�?ه �?تنه در حق علی

�?اطمیه شور و حال گریه است

چشم اگر چشم است مال گریه است

�?اطمیه شرح زهرا بودن است

ا�?تخار نسل زنها بودن است

�?اطمیه �?صل یک تاریخ درد

این حدیث تلخ با دلها چه کر��

�?اطمیه کوثر پر پر شده

شاخه ای از یاس خاکستر شده

�?اطمیه رنج محتوم علی

یک سقی�?ه حق مظلوم علی

�?اطمیه ذوال�?قار در نیام

بازتاب گریه های نا تمام

�?اطمیه شرم آتش در بهشت

بیقرار از اشک پیغمبر بهشت

�?اطمیه سیلی و یاس کبود

یا محمد جرم زهرایت چه بود؟!

�?اطمیه خطبه های آتشین

گ�?تن حق در حضور ظالمین

�?اطمیه با اذان های بلال

سوختن در آتش اشک زلال

�?اطمیه ریشه دارد در حجاب

جلوه ی زهرایی اسلام ناب

�?اطمیه سرّ یاس و لاله است

یک حیاط پاک هجده ساله است

�?اطمیه محنت و رنج و بتول

اولین غمنامه ی آل رسول

                                      جع�?ر رسول زاده

کس نمی داند به جز اشکم زبان گریه را

کو زبانی تا بخوانم داستان گریه را؟

مانده ام در یک مدینه غربت و دلواپسی

می برد تنهایی ام تاب و توان گریه را

روزگار از من نخواهد دید جز نقشی بر آب

بی نشانی می دهد از من نشان گریه را

در نماز بیقراری سجده ی غم می کنم

تا بلال ناله می خواند اذان گریه را

مرغ جان در حسرت پرواز در کنج ق�?س

بال و پر بشکسته پرسد آشیان گریه را

در نگاه غربت مظلوم عالم دیده ام

آشناییهای دست نهربان گریه را

تا کتاب عمر را نا خوانده بگذارد اجل

می شمارم لحظه های بی امان گریه را

        جع�?ر رسول زاده

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.