ز ابر ديده چو خاك مزار را گل كرد

نشست تا سحر خاك بر سر دل كرد

شبي كه آينه اش  د�?ن شد چه حالي داشت

از اين كه �?اطمه را با نبي مقابل كرد

شكست و ناله زد و خون  شد و به خاك ا�?تاد

چگونه تا به سحر طي اين مراحل كرد

پس از زيارت زهرا به سوي يثرب ر�?ت

كمر شكسته ترين موج رو به ساحل كرد

نگ�?ت �?اطمه اي نيست تا كه نان بپزد

�?قط نگاه به دست و در و به سائل كرد

خبر رسيد و رگ غيرتش به جوش آمد

بپاي خاست و شمشير را حمايل كرد

صداي خم شدن پشت سنگ مي آيد

مگر علي غم خود را به كوه نازل كرد...!

                                                    رضا جع�?ري

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.