رفتی و پژمردنم و ندیدی

رفتی زمین خوردنم و ندیدی

تو كوچه ها راه من و میبندن

همه دارن به شوهرت میخندن

یه فكری هم به حال بچه ها كن

یه سر بیا زندگیم و نیگا كن

اگه بیای منم قرار میگیرم

میرم برات چند تا انار میگیرم

اگه بیای بادل بی غم میریم

اصلا از این مدینه باهم بریم

بازم بمون و دست به پهلو بگیر

عیبى نداره از على رو بگیر

كارم شده یه گوشه ای ببارم

بچه هات و سر خاكت بیارم

دل من ازهمه كنار میگیره

حالا علی دست به دیوار میگیره

میشه بیای دو قطره زمزم بدی

یه ظرف آب بیاری دستم بدی

چه مادری ز دخترم گرفتند

خواب و زچشمای ترم گرفتند

این چادر پاره منو میكشه

این خون گوشواره منو میكشه

بلند شو دستات و حنا بذارم

تابوتتو بگو كجا بذارم؟!!

تو خونه یاد اون روزا می افتم

برم بیرون تو كوچه ها می افتم

بی مادری نصیب دخترم شد

خبر داری چه خاكی بر سرم شد

خیرنبینه اون كه به ما جفا كرد

ما دو تا رو از همدیگه جدا كرد

تو چشم تو زد چشم و پرآب كرد

خونش خراب كه خونه مو خراب كرد

نقشه كشیدن مبتلا مون كنن

كی فكر میكرد یه روز جدامون كنن

علی اکبرلطیفیان

 

سوگند میخورم به خداوند فاطمه

اصلاً نبوده، نیست همانند فاطمه

یا فاطرُ بِفاطمَه یعنی که فرق نیست

جز این که او خدا بْوَد و بنده ، فاطمه

مشکات خانواده ی مولاست نور او

نور بهشت ، جلوه ی لبخند فاطمه

جودش میان اهل مدینه زبانزد است

بانوی آسمانی و بخشنده ، فاطمه

او جای خود ، وسایل او هم مقدس است

چادر نماز یا که گلوبند فاطمه

بیخود که نیست سینه ی ما تیر میکشد

باشد شریک فاطمه ، فرزند فاطمه

آری غرور چادر زهرا لگد شده

بعدش علی خجل شد و شرمنده فاطمه

محسن حنیفی

حال ما دنیا نشینان بی تو اصلاً خوب نیست

بی تو در دنیای ما جز فتنه و آشوب نیست

باغ های این حوالی را همه سرما زده

دور از خورشید هرگز حاصلی مرغوب نیست

خوب می دانم شبیه عاشقانت نیستم

خوب می دانی که اوضاع دلم مطلوب نیست

قلبم از فرط گنه ویرانه شد ، پس لاجرم

جایگاه چون تو شاهی خانه ی مخروب نیست

بی تو آداب مسلمانی دگرگون گشته است

شیعه ی این روزها چندان به تو منسوب نیست

دیده آلوده ، دل آلوده ، نفس آلوده ، آه

جز تو امیدی برای بنده ی معیوب نیست

کاش می شد خاک پایت سرمه ی چشمم شود

آخر این مژگان من کمتر که از جاروب نیست

با تمام این سخن ها کاش برگردی نگار

کاسه ی صبر من بیچاره چون ایوب نیست

مادرت در کوچه ها فریاد زد مهدی بیا

زودتر برگرد حال و روز مادر خوب نیست

مصطفی هاشمی نسب

سر مشق زندگانی ما فاطمیه است
ایام کامرانی ما فاطمیه است
دل را گره به موی ولایت زدیم و بس
میثاق آسمانی ما فاطمیه است
یک لحظه در هیاهوی غم گم نمی شویم
پیداترین نشانی ما فاطمیه است
برنامه ی تکامل انسان ز ما بخواه
سر لوحه ی مبانی ما فاطمیه است
تاریخ هم به محفل ما خو گرفته است
منشور جاودانی ما فاطمیه است
این اشک ناب ماست بیان حیات ما
 هنگام در فشانی ما فاطمیه است
داغی به دل نشسته که گفتن نمی توان
دور غم نهانی ما فاطمیه است
ما روضه های زنده ی داغ مدینه ایم
مبنای روضه خوانی ما فاطمیه است
پهلو شکسته گان ز غربت خمیده ایم
شرح قد کمانی ما فاطمیه است


سید محمد میر هاشمی

ای ذکر آشنا ریحانة النبی

ای نغمه ی ولا ریحانة النبی

شرح عطوفتی روح محبتی

آئینه ی وفا ریحانة النبی

شمس کرامتی ماه عنایتی

بانوی ذوالعطا ریحانة النبی

بنت الهدی تویی ام الحیا تویی

محبوبه ی خدا ریحانة النبی

خورشید زندگی مهتاب بندگی

ای نور حق نما ریحانة النبی

بی تو فلک نبود ذکر ملک نبود

ای باعث بقا ریحانة النبی

عشقت نیاز دل ذکرت نماز دل

یا سامع الدعا ریحانة النبی

رکن شجاعتی فریاد غربتی

طراح کربلا ریحانة النبی

با این همه مقام بانوی ذوالکرام

گشتی چرا فدا ؟ ریحانة النبی

عمر تو کم چرا ؟ قد تو خم چرا ؟

دلخون شدی چرا ؟ ریحانة النبی

دشمن حیا نکرد شرم از خدا نکرد

از کینه زد تو را ریحانة النبی

ای یاور علی نیلوفر علی

دلدار مرتضی ریحانة النبی

گفتی تو در سجود با صورتی کبود

ای منتقم بیا ریحانة النبی

سید محمد میرهاشمی

زهرا تو قرار بود یارم باشی

هر لحظه ی زندگی کنارم باشی
 حیدر وسط معرکه تنها مانده
برخیز که باز ذوالفقارم باشی
 برخیز و توان بازوی حیدر باش
 در خانه دوباره بانوی حیدر باش
 از غربت من با خبری زهرا جان
 با پهلوی زخم پهلوی حیدر باش
تو رفتی و خانه ام عزاخانه شده
کاشانه ی من پس از تو ویرانه شده
برخیز و بپرس : " آب خورده ست حسین ؟ "
 یا : " گیسوی زینبین من شانه شده ؟ "
بعد از تو خرابی حرم را دیدم
 در قطره ی اشکم جگرم را دیدم
 انگار که دنیا به سرم شد آوار
 وقتی روی بازوت ورم را دیدم
گل های روی پیرهنت کشت مرا
نیلوفر روی بدنت کشت مرا
با فضه که در کفن تو را پیچیدم
خونابه ی روی کفنت کشت مرا
 نقش ترک شیشه ی تو مانده به جا
پرپر شدی و ریشه ی تو مانده به جا
تو درس حمایت از ولایت دادی
رفتی تو و اندیشه ی تو مانده به جا


رضا رسول زاده

 

نه فقط نیمه ی شب چشم ترم میسوزد

بلکه از غربت حیدر جگرم میسوزد

یاد آن روز که آتش ثمرم را سوزاند

هر کجا می نگرم دور و برم میسوزد

مادری تشنه لبم جرعه ی آبی بدهید

کام عطشان و بسی شعله ورم میسوزد

دو سه ماهی ست که در بستر خود تب دارم

بی سبب نیست اگر بال و پرم میسوزد

به خدا دست خودم نیست ، حلالم بکنید

تا می آیم بنشینم کمرم میسوزد

لگد و ضربه ی در کار به دستم داده...

پا به پایم دل محسن پسرم میسوزد

هرچه من میکشم از زیر سر دیوار است

بعد سیلی همه شب زخم سرم میسوزد

علیرضا خاکساری

 

چند تایی زدند با پا در

تا که افتاد روی زهرا، در

گیرم از دست سنگ ها نشکست!

چه کند بار شیشه اش با، در

همه کج رفته اند... حتی میخ

همه لج کرده اند... حتی در

کم نیاورده است، اما شال...

کم نیاورده است، اما در...

سرش از ازدحام ناچاراً...

یا به دیوار می خورد یا در

می کشیدند از توی کوچه

فاطمه را یکی یکی تا در

دختری داد می زند: بابا

دختری داد می زند: مادر

علی اکبر لطیفیان

از اشک های چشم تو زمزم درست شد

از ناله های نیمه شبت غم درست شد

با یاری ملائکه در هیئت خدا

از چادر سیاه تو پرچم درست شد

اول تو آفریده شدی شک نمی کنم

زآن پیشتر که طرح دو عالم درست شد

وقتی به شکل انسیه ی کاملی شدی

از باقی گلت گل ما هم درست شد

ما را طلایه دار غم تو نوشته اند

از آن زمان که غصه و ماتم درست شد

از ما سوال و از تو جوابی ، اگر دهی...

تابوت لاغر تو چرا خم درست شد ؟

ما نوکر حسین غریب شما شدیم

از فاطمیه ای که محرم درست شد

با سوز مادرانه فقط گریه می کنی

هر شب به یک بهانه فقط گریه می کنی

یک شب ز درد سینه فقط آه می کشی

یک شب ز درد شانه فقط گریه می کنی

می ترسم این سه ساله ی تو کم بیاورد

وقتی میان خانه فقط گریه می کنی

حنانه ام به جان علی آب رفته ای

روزانه و شبانه فقط گریه می کنی

هنگام پخت نان که کمی از دل تنور

آتش کشد زبانه فقط گریه می کنی

من که ندیده ام که چگونه تو را زدند

از درد تازیانه فقط گریه می کنی

حرفی که با علی غریبت نمی زنی

آرام و مخفیانه فقط گریه می کنی

بعد از هزار سال تو بر غربت علی

بانوی بی نشانه فقط گریه می کنی

دیگر گلی شبیه تو پرپر نمی شود

زین پس کسی به قدر تو لاغر نمی شود

دستی که زیر چادر خود می کنی نهان

دیگر سپر به یاری حیدر نمی شود

وقتی که راه می روی از دست من بگیر

دیوار هم برای تو یاور نمی شود

گرچه پس از تو مونس این کودکان شوم

اما کسی به خوبی مادر نمی شود

نام فراق می بری و می کشی مرا

این خانه ام پس از تو منور نمی شود

شهر مدینه ظرفیت پاکی ات نداشت

یثرب پس از تو شهر پیمبر نمی شود

بالای درب خانه ی حیدر نوشته اند

هر سوره ای که سوره ی کوثر نمی شود

از دست می روی همه دار وندار من

گفتی تمام عمر تو هستی کنار من

بی تو شود سیاه دگر روزگار من

حالا چرا شکسته ای ای ذوالفقار من

من بی سپاه می شوم ای لشکرم بمان

خانه خراب می شوم ای همسرم بمان

از حیدرت سه ماه چرا رو گرفته ای ؟

با گریه های مخفی خود خو گرفته ای

یک دست بر جراحت پهلو گرفته ای

یک دست بر کبودی بازو گرفته ای

صد پاره فاطمه ز غمت شد دل علی

تو با همین سکوت شدی قاتل علی

ای استخوان شکسته ی حیدر نفس مکش

شعله کشد ز آه تو ، دیگر نفس مکش

باشد برای زخم تو بهتر ، نفس مکش

رنگین شده ز خون تو بستر ، نفس مکش

از بعد کوچه ها تو سرت خم شده چرا ؟

زهرای من بگو کمرت خم شده چرا ؟

بانو بنفشه پیکر تو می کشد مرا

جسم نحیف و لاغر تو می کشد مرا

خون های روی معجر تو می کشد مرا

این گریه های دختر تو می کشد مرا

انگار درد بر همه عضوت رسیده است

زهرا چه می کشی تو که رنگت پریده است

تو کار می کنی ز تنت لاله می چکد

از گوشه های پیرهنت لاله می چکد

از زخم های بر بدنت لاله می چکد

امشب چگونه از کفنت لاله می چکد ؟

امشب بگو علی چه کند روبروی تو ؟

با فضه من چگونه دهم شستشوی تو ؟

رضارسول زاده

 

باز هم ای دختر پیغمبر اکرم بمان

مرهم درد علی این درد بی مرهم بمان

زندگیِ رو به راهی داشتم؛ چشمم زدند

کوری چشم همه با شانه های خم بمان

دست های تو شکستش هم پناه مرتضی ست

تکیه گاه محکم من پشت من محکم بمان

تو نباشی پیش من، این ها زمینم می زنند

ای علمدار مدینه پای این پرچم بمان

این نفس های شکسته قیمت جان من است

زنده ام با یک دمت پس لطف کن یک دم بمان

کم ببوس این دست هایم را  خجالت می کشم

من حلالت می کنم اما تو هم یک کم بمان

با همین دستی که داری، باز دستم را بگیر

پیش این مظلوم ای مظلومۀ عالم بمان

از تو و از دیدن تو توشه کم برداشتم

یار هجده ساله هجده سال دیگر هم بمان

آه آهِ... تو مرا به آه آه... انداخته

جای کم کم رفتن از پیش علی کم کم بمان

روی تو گرچه ورم کرده ولی با آن خوشم

با همین روی به هم پیچیده و درهم بمان

رفته رفته کار من دارد به خواهش می کشد

التماست می کنم، چیزی نمی خواهم  بمان

علی اکبر لطیفیان

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.