مولا اگر نبود، ولايت نداشتيم
 روز حساب، باب شفاعت نداشتيم
 عاشق نمي شديم اگر مرتضي نبود
 نسبت به اهل بيت ارادت نداشتيم
 عشق علي كه قسمت هركس نمي شود
 سلمان اگر نبود، سعادت نداشتيم
 مولا اگر نبود، عجم سرشكسته بود
 ما غيراز او اميد حمايت نداشتيم
 اسلام ما نتيجه ي لبخند مرتضي است
 با زور تيغ، ميل ِهدايت نداشتيم
 مولا اگر نبود، ري از دست رفته بود
 تاريخ هشت سال رشادت نداشتيم
 اين انقلاب بي مددش پا نمي گرفت
 شور ِقيام و شوق ِشهادت نداشتيم
 ما از دعاي ِ خيرِ علي رزق مي خوريم
 اين طور اگر نبود، روايت نداشتيم
 رونق نداشت حجره ي انصاف هايمان
 بركت به كار وكسب تجارت نداشتيم
 شبهاي جمعه گريه مان ارث مرتضي است
 ما بي كميل حال عبادت نداشتيم
 محشر كه دست ِ مردم  سرگشته خالي است
 بيچاره مي شديم، ولايت نداشتيم


وحید قاسمی

 

خاك محراب شده سرخ زخون سرتو

 

لاله گون گشت به محراب دعا بسترتو

 

مصحفغربت تو باز شداز زخم سرت

 

كه فرود آمده شمشير به  زخم سرتو

 

تاكه فرياد زدي فزت ورب الكعبه

 

مژده ارجعي آمد به تو ازداورتو

 

لرزه افتاد به اركان هدايت زغمت

 

سوخت جان همه ازغربت غم پرور تو

 

مسچد و منبر و محراب عزادارشدند

 

تا كه ديدند به خون شسته شده پيكرتو

 

كه به فرياد دل زينب كبري برسد

 

گركه بر زخم تو  افتد نگه دختر تو

 

اي شهيد شرف وعدل،خدا مي داند

 

كه پر از ناله وافغان شده دوروبرتو

 

عطرتوحيد پراكند به گلزار جهان

 

نفس اول تو تا نفس آخر تو

 

باز درخانه بي فاطمه غوغا بشود

 

گركه بسته بشود ديده روشنگر تو

 

سرسجاده اشك است «وفایی» و سرود

 

كاش مي شد كه شوم خاك ره قنبرتو

 

تسبیح زخمهای تو تصویر می شود

تا دانه دانه اشک تو زنجیر می شود

اندوه کعبه بود،ترک خورد از غمت

دارد به شکل قلب تو تصویر می شود

آیینه در برابر منشور گریه هات

در غربت نگاه تو تکثیر می شود

از سیر تا پیاز غمت سیر گریه کرد

آن دختری که از همه کس سیر می شود

آنقدر خون گریست که ا�?تاد بر زبان

دارد به پای غصه تو پیر می شود

دنیا بدون �?اطمه یک جور دیگریست

خیلی برات سرد و ن�?س گیر می شود

تا دستهای حیدریت بسته می شوند

روباه هم به یک دو ن�?س شیر می شود

 این س�?ره های نان و نمک بعد ر�?تنت

لبریز شیر و گندم و تزویر می شود

یعنی علی نماز نمی خواند؟.....وای من

روح اذان به مأذنه تک�?یر می شود

شبهای قدر وقت نزول کبود تو

�?زت و رب....به خون تو ت�?سیر می شود

این قلبهای سنگی مان خیبری شدند

تنها به دست مهر تو تسخیر می شود

                                                  سید مسیح شاه چراغی

باز امشب منادی کو�?ه،از امامی غریب می خواند

گوشه ی خانه دختری تنها،دارد اَمن یجیب می خواند

مثل اینکه دوباره مثل قدیم،چشم اَز خون دل تری دارد

این پرستار نازنین گویا،باز بیمار بستری دارد

چادر پ�?ر غبار مادر را،سرسجاده برسرش کرده

بین سر درد امشب بابا،یاد سر درد مادرش کرده

آه در آه ،چشمه در چشمه،متعجب زبان گر�?ته!پدر

خار درچشم، ا�?ستخوان به گلو،درگلوم ا�?ستخوان گر�?ته پدر

آه بابا به چهره ات اصلاً،زخم ودرد و وَرم نمی آید

چه کنم من شکا�? زخم سرت،هرچه کردم به هم نمی آید

باز سر درد داری ��حالا،علت درد پیکرم شده ای

ماه «اَبرو شکسته» باباجان،چه قَدَر شکل مادرم شده ای

سرخ شد باز اَز سر این زخم،جامه تازه تنت بابا

مو به مو هم به مادرم ر�?ته،نحوه راه ر�?تنت بابا

پاشو اَز جا کرامت کو�?ه،آنکه خرما به دوش می بردی

زود در شهر کو�?ه می پیچد،که شما بازهم زمین خوردی

دیشب اَز داغ تا سحر بابا،خواب دیدم وَگریه ها کردم

اَز همان ب�?غچه ای که مادر داد،کَ�?نی باز دست وپا کردم

کاملاً در نگاه تو دیدم،مثل اینکه مسا�?ری این بار

گر شما می روی برو اما،بهر ما �?کر معجری بردار

کودکانی که نانشان دادی،روزگاری بزرگ می گردند

می نویسند نامه اَما بعد،بی و�?ا مثل گرگ می گردند

یا زمین دار گشته و آن روز،همه ا�?راد خیزران کارند

یا که آهنگری شده آن جا،تیرهای سه شعبه می آرند

وای اَز مردمان بی احساس،دردهای بدون اندازه

وای اَز آن سوارکاران و،نعل اسبی که می شود تازه

وای اَز دست های نامَحرم،آتش ودود وچادر و دامان

وای اَز کوچه ی یهودی ها،سنگ باران قاری قرآن...

                                                                           علی زمانیان

علی معشوق رب العالمین است

نخی از جامه اش حبل المتین است

زوقتی پادراین عرصه نهاده

غبار مقدمش روح آ�?رین است

تمام آسمان محتاج لط�?ش

به محشر ناجی اهل زمین است

به وقت رعدوبرق ذوال�?قارش

کلام حضرت حق . آ�?رین است

به مشتاقان جنت �?اش گویید

نج�? مصداق �?ردوس برین است

نج�? شهری بود هم ک�?و جنت

که دربانش �?قط روح الامین است

تمام کائنات وچرخ محشر

نمیگردد مگر با اذن حیدر

****

زمین وآسمان ها گشته رامش

و بیت حق سند خورده به نامش

علی همتای زهرای بتول است

همانی که خدا داده  سلامش

تمام لعن ون�?رین خدا بر

کسی که کم شمارد احترامش

علی از بطن کعبه آمده که

شبیه حق بود خلق و مرامش

به هرجایی که ذکر بوتراب است

دل من میزند پر سوی بامش

وشیعه گشته ام زیرا نوشتند

به جنت شیعیانش هم کلامش

میان شعله ابراهیم گر خ�?ت

صد وده مرتبه هویاعلی گ�?ت

****

علی معنای لط�? وجودواحسان

علی  آیینه ی  معبود منان

بود بهر حیات پیکر دین

علی روح وعلی جسم وعلی جان

امیر المومنین  بعد  از پیمبر

بود شیواترین ت�?سیر قرآن

جمال او کجا و روی یوس�?

�?دای روی ماهش ماه کنعان

غلامی علی کم رتبه ای نیست

بود برتر زصدها شاه وسلطان

هرآنکس دردلش مهر علی هست

بر اوواجب بود جنات رضوان

به دنیا گرهزاران دلبر آید

دگر مثل  علی مادر نزاید

****

ازآن روزی که ذکرش پاگر�?ته

بساط  عاشقی  ما  گر�?ته

به هرجاکه پیمبر یاوری خواست

علی دست خودش بالا گر�?ته

وحاتم با گدایی از در او

تمام رزق خود یکجا گر�?ته

بود من�?ور وبیچاره کسی که

علی ازاو نگاهش را گر�?ته

به منظور ش�?اعت از محبین

خدا از مرتضی امضا گر�?ته

امیری آسمانی کز بر او

چنین درس ادب سقا گر�?ته

 "�?قط حیدر امیرالمومنین است"

رجز های  یل ام البنین است

                                                   میثم میرزایی

ای کلام الله توصی�? رسا در وص�? تو

نیست وص�?ی بهتر از وص�? خدا در وص�? تو

مؤمنون با توست اسمی با مسما یا علی

چون امیر المؤمنین تنها روا در وص�? تو

ای صلاتت خیزش محراب ای روح نماز

الصلوة اللیل مدحی آشنا در وص�? تو

چیست کردار تمام انبیا جز مدحتت

هست ر�?تار جمیع اولیا در وص�? تو

هر کلامت دعوی حق هر بیانت شرح وحی

خطبه هایت شاهد این مدعا در وص�? تو

شهر علم الله احمد باب علم الله تو

شرح سلم الله احمد روح سلم الله تو

****

ای خدا را بهترین خلقت به یادت آ�?رین

کس ندیده زادنت بر این ولادت آ�?رین

هر که یاد از آیه ی حسن تبارک می کند

نا خود آگه آ�?رین گوید به یادت آ�?رین

گ�?ت پیغمبر به احباب تو تا روی تو دید

ذکر پاک یا علی باشد عبادت آ�?رین

بود مسجود ملائک نور تو آدم نبود

خلق هم بر این پرستش کرد عادت آ�?رین

زادگاه تو مطا�? اردوی توحیدیان

هم بر آن که آ�?ریدت وانکه زادت آ�?رین

�?اطمه بنت اسد آن مادر یکتای توست

لیلة القدر پیمبر �?اطمه همتای توست

****

رستگاران را امیر کاروانی حیدرا

مقتدای دین امام انس و جانی حیدرا

ای رکوع و سجده ات آیات را شأن نزول

در نمازت دستگیر سائلانی حیدرا

روز میدان نبرد و شام ایام سکوت

اشجع الناس و امام زاهدانی حیدرا

ای گرانیگاه خلقت ثقل اکبر را نزول

عمق اقیانوس دل درّ گرانی حیدرا

در کتاب وحی سیصد بار نامت آمده

ای ظهور اسم اعظم اک�?یانی حیدرا

منشق از نام خدا نامت مرامت چون خدا

بوسه گاه مصط�?ی کامت کلامت چون خدا

****

ا�?ضل الاعمال را برهان ولایت یا علی

سنجش اعمال را میزان ولایت یا علی

نا مسلمان است هر کس نیست تسلیم رهت

هست اصل معنی ایمان ولایت یا علی

خلقت ا�?لاک را آغاز نور روی توست

هم ملاک اوّل و پایان ولایت یا علی

چیست این اکسیر اعظم کز دل صحرای خشک

تا دل دریا کند طو�?ان ولایت یا علی

سرّ مستور خدا باب امامان مبین

آیة الکبرای قرآن بهجت ا��عظمای دین

****

ای که احمد را به معراجش نقاب انداختی

خوب آن شب سایه ای بر آ�?تاب انداختی

در شب اسرا همه اسرار می شد بر ملا

قاب قوسینا عجب عکسی به قاب انداختی

چون خدا می کرد با صوت تو با او گ�?تگو

آری آن همراز را از اضطراب انداختی

نوبت خلقت چو بر ایجاد ه�?ت اقلیم شد

     از گ�?ل خود بر�?لک مشتی تراب انداختی

ای امام  بت شکن از بام دوش مصط�?ی

نقشه های بت پرستان را به آب انداختی

دین و ایمان را بقایی یا امیر المؤمنین

عهد و پیمان را و�?ایی یا امیر المؤمنین

****

ای که اوج بندگی را آرزمندی کنی

عبد امّا در عباداتت خداوندی کنی

این مشیت را اله العالمین ت�?ویض کرد

تا به نسل نور با قدّوس پیوندی کنی

وای از روزی که سر �?ریاد یا زهرا دهی

یا به پیشانی ز نام یار سربندی کنی

بر لعینان یا علی تیغ دو دم سازی نثار

بر یتیمان ای پدر تقدیم لبخندی کنی

هر کجا حقی شود پامال هستی در غضب

هر کجا عدلی شود بر پای خرسندی کنی

ای طلایه دار اسلام ای امانت دار نور

دست در دست تو باید داد تا صبح ظهور

                                                محمود ژولیده

دل که عاشق شود شرر دارد

آتش از حال ما خبردارد

عاشقی قصه ای است دیرینه

که دوصد لیکن و اگر دارد

هر که مست است مثل انگور است

چون که او هم لباس تر دارد

ما که رندیم و باده نوش چه غم

گر کسی جا نماز بردارد

آن که حال مرا نمی داند

چه نصیب از دل و جگر دارد

نکشم پا ز آستانۀ دوست

سائلش ز آن که تاج سر دارد

لب من در ترّنم یادش

ذکر او هر شب و سحر دارد

عَجَز الواص�?ون عَن ص�?تک

ما عَر�?ناک حقّ معر�?تک

****

اسلام ای حقیقت ایمان

ای رسول زمین امام زمان

یا علی ای حدوث را ممکن

یا علی ای وقوع را امکان

با تو هر لحظه می شود صادر

بر خلایق ز مهدی ات �?رمان

لب لعل تو چشمۀ احیا

چشم پاک تو چشمۀ حیوان

موی تو لیلة المبیت من است

کاش جای دلم شوم قربان

تویی آن شیر کز دم تیغت

دشمن و دوست می شو�� نهان

دشمن از ترس می رود به خ�?ا

دوست بهر نظر شود پنهان

جای باران سر از هوا ریزد

ذو ال�?قارت اگر دهد جولان

شیعیان را به جای خون باشد

حبّ زوج بتول در شریان

ما همه در ص�?یم بذلی کن

که قبول خدا شود قربان

ماه میلاد توست ماه رجب

گاه میعاد توست در رمضان

پای بوس تو ماه ذی القعده

دستبوست محرّم و شعبان

می سزد گر محبّ تو ز شع�?

د�? به ک�? در نج�? کند طغیان

همۀ انبیا به وسع وجود

چیده اند از درخت تو ایمان

مصط�?ی نیز در میان همه

شرح داماد کرده در قرآن

ای که در یک شب از کرامت خویش

در چهل خانه بوده ای مهمان

جای دارد که از نزول شما

هر پدر صد پسر کند قربان

سخت گیری مکن به سائل خویش 

رد مکن این شکسته را آسان

هست روز جزا و وقت حساب

حبّ تو در ص�?یحه ام عنوان

بی تو جنت جهیم پر آتش

با تو دوزخ بهشت بی پایان

ای که از کعبه گشته ای ظاهر

شد در این کار نکته ای پنهان

ضلع تسبیح را شکستی تو

ز آن که تسبیح بر تو شد تبیان

بطن سبحان ربّی الاعلی

هست تقدیس زادۀ عمران

 می کشم نعره از جگر شب و روز

تا نصیم شود ز حق غ�?ران

عجز الواص�?ون عن ص�?تک

ما عر�?ناک حقّ معر�?تک

****

یا علی ای امیر هر میقات

یا علی ای ظهیر �?لک نجات

این محال است که شوی موصو�?

ز آن که تو برتری ز حدّ ص�?ات

در مثل رشحۀ غمت دجله

دربزرگی ترنّم تو �?رات

دوستانت کلیددار بهشت

عاشقان تو رشته دار حیات

جای دارد که منکران تو را

جا ببخشند در جهان ممات

ای کریم مدینه و مکّه

ای جوانمرد کو�?ه در خیرات

یک ابوذر ک�?ایت است که ما

بر کرامات تو کنیم اثبات

ای که دادی به دست سلمانت

جلوۀ طور را به پیر برات

 مالک اشتر تو را باید

خواند مجموعۀ همه ملکات

کوی آش�?تگان تو مشعر

ص�? دلدادگان تو عر�?ات

همه مردم تو را به به حکم بنون

جمله زن ها تو را به حکم بنات

هر یکی از نوادگان تو را

می توان خواند حاکم عرصات

همسر توست شیشه ای نازک

خاندان تو در مثل مشکات

تویی آن روزه دار تابستان

در زمستان تویی امیر صلات

در تصر�? به ما ز ما اوّلی

صاحب مال ما ز خمس و زکات

بر تو از ما ز خالق تو درود

برتو از ما ز �?اطمه صلوات

گر درختان قلم شوند همه

آب ها گر همه شوند دوات

می سزد گر نویسم این جمله

تا قیامت به قامت ص�?حات

عجز الواص�?ون عن ص�?تک

ما عر�?ناک حق معر�?��ک

****

یا علی ای سرادق توحید  

ای امیر �?رشته در تجرید

یکی از طائ�?ان تو ا�?لاک

یکی از حائران تو خورشید

ما که مردیم از جدایی تو

پس مکن این �?راق را تمدید

یا علی ای قدیم تر ز قدیم

یا علی ای جدید تر ز جدید

تویی آن آ�?تاب لم یزلی

که به خود از وجود خود تابید

غیر تو هیج کس وجودنداشت

چشم تو وا شد و علی را دید

نخلها را به آب دیده بند

تا که از غصه رو کنند به عید

خانۀ جان من ز بت پسر شد

ای تبردار �?تح کعبه رسید

با تو هر کس که در جدل ا�?تاد

گردن خود نهاد زیر حدید

از پدر  می رسد پسر را �?یض

از تو  دارد  حسین نام شهید

می رسد از محیط بر گوشم

که همه گ�?ته اند بی تردید

عجز الواص�?ون عن ص�?تک

ما عر�?ناک حق معر�?تک

****

جگر اهل درد خرّم باد

دل اهل مراد بی غم باد

ماه �?ضل است و عار�?ان جمع اند

تا ابد جمعتان منظم باد

�?خر حوّا از کعبه بیرون شد

باز روشن دو چشم آدم باد

پدر کعبه کعبه را بشکا�?ت

پر بکا دیدگان زمزم باد

هر کجا ط�?لشیر خواری هست

آب خوردن بر او مقدم باد

کربلا خشک شد بهر حسین

چشم اهلش همیشه پر نم باد

قهر کرده �?رات از اصغر

دست عباس سوی پرچم باد

روی دست پدر پسر جان داد

همۀ ماه ها محرّم باد

عجز الواص�?ون عن ص�?تک

ما عر�?ناک حق معر�?تک  

                     محمد سهرابی

گوش‌هـا بـاز کـه امروز هزاران خبر است

خبری خوب‌‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است

صـ�? ببندیـد کـه هنگـام نماز روح است

در گشایید که جبریل امین پشت در است

همگـی عیـد بگیریـد کـه عید آمده است

ایـن همـان عیـد خدای احد دادگر است

سـورۀ مائده خوانیـد کـه صـد مائـده نور

از خـدا در دل هــر آیـۀ آن مستتر است

هـر طـر�? مـی‌نگرم قا�?لـه در قا�?لـه دل

هر دلی بال‌زنـان سوی علـی رهسپر است

این همان عید غدیر است که در خم غدیر

گوش‌هـا یکسـر بـر خطبـۀ پیغامبـر است

خطبۀ ختم رسل حکم خدا مدح علی است

خطبه‌ای که سندش مستند و معتبـر است

ایهـا النـاس هـر آنکـس کـه منـم مولایش

ایــن علـی او را تـا روز جــزا راهبــر است

این علی بعـد نبـی رهبر و مـولای شماست

این علی منجی یک خلق به موج خطر است

این علـی وجـه خـدا چشـم خدا گوش خدا

این علی دست خدا بازوی �?تـح و ظ�?ر است

من همـان شهــر علومــم همه باشید گواه

که علـی تـا ابدالدهـر بـر این شهر، در است

این امـام است امـام است امـام اسـت امـام

که امامت به وجودش همه‌جا م�?تخر است

چشم، بی‌نور علی تا ص�? محشر کـور است

دین بی مهر علی پیکر بی‌دست و سر است

شرر نار همان بغض علی بـغض علـی است

مهـر او پیش�? روی آتـش دوزخ سپـر است

بــه تمـام بشـر اعـلام کنــد ختـم رسل

که علــی بـن ابیطالـب خیــرالبشر است

خصـم او را پسـر مـادر خـود باید خواند

غیر از این چاره نداریم که او بی‌پدر است

بی‌نمــازی اسـت اگـر بی‌علی آرید نماز

این نمازی که اجرش همه نار سقر است

مهر پروندۀ اعمـال شما مهـر علـی است

بی‌علی طاعت کونیـن زیان و ضرر است

گر دو صد کـوه طلا در ره معبـود دهید

بی تـولّای علـی جملـه هبا و هدر است

هر که شد خصم علی خصم نبی خصم خداست

در حقیقـت ز زنــازاده زنازاده‌تــر است

دشمن آل محمّـد چـو بــه محشـر آید

آتش خشم خدا از ن�?سش شعله‌ور است

به سر دوش رسول و به ک�? پای علی

بنویسیـد علـی بـت شکـن بی‌تبر است

بـی‌ولایش ن�?سـی گـر بزنــد جبـراییل

کمتر از مرغ زمین خوردۀ بی‌بال و پر است

جنـت از مهـر محبّـان علـی شاخـۀ گـل

دوزخ از بغض غلامان علی یک شـرر است

بــی تولّای علــی نیـست رسـالت کامـل

ثمــر بــاغ نبــوّت همه از این شجر است

نخل‌هــا جملــه گواهـند خــدا مـی‌داند

که علی تشنه، ولی تشنۀ اشک سحر است

سجده بی‌مهر علی سجده به بت باشد و بس

روزه بـا بغـض علـی نیــز گنـاه دگر است

جنّت و کوی علی هست چو یک قطعه زمین

کوثـر و مهر علی قصـۀ شیـر و شکـر است

صورت حق و علی صورت غیب است و شهود

طلعت احمد و او سـورۀ شمس و قمـر است

«میثم»این �?خر تو را بس که از این مزرع عمر

نخـل سرسبـز تـو را بـار ولایـت ثمر است

                                     حاج غلامرضا سازگار

                                  با تشکر از پایگاه اطلاع رسانی مدایح 

ز مصر نور به کنعان دل بشیر آمد

هلا تمامی پیغمبران! غدیر آمد

به گوش جان علی‌دوستان چو آیۀ وحی

بشارت از طر�? داور�? قدیر آمد

علی که ن�?ْس رسول است بر رسول خدا

وزیر بود که بار دگر وزیر آمد

امام عالم خلقت دوباره گشت امام

امیر�? پیشتر از انبیا، امیر آمد

سرود تازۀ روح الامین مبارک باد

نزول آیـۀ اکمـال دین مبارک باد

تبارک الله از این عید، عید خلق و خدا

که حق و باطل از یکدگر شدند جدا

ولادت دگر�? انبیا بوَد این عید

ولادت علی است و ائمه و شهدا

�?رشتگان به علی دست می‌��هند که تو

امام و رهبر مایی به غیر تو ابدا!

تمام خلق جهان جن و انس و حور و ملک

نمی‌زنند علی را دگر به نام صدا

تمام خطبه به نام غدیر می‌خوانند

به ات�?ـاق علـی را امیر می‌خوانند

غدیر گوشه‌ای از حوزۀ نظام علی است

غدیر سکۀ سرخ خدا به نام علی است

غدیر بال و پر شیعه در عروج به حق

غدیر جلوه‌ای از نور مستدام علی است

غدیر حج علی‌دوستان به دور علی

غدیر قبلۀ دل، مسجدالحرام علی است

غدیر مهر قبولی به نامۀ اعمال

غدیر کوثر �?یض�? خدا به جام علی است

غدیـر آرزوی انبیاست از آدم

غدیر عید کمال�? پیمبر خاتم

الا تمام علی‌دوستان شتاب کنید

غدیر آمده راه خود انتخاب کنید

سقی�?ه بعد غدیر است پیش روی شما

�?رشته‌اید و از این دیو اجتناب کنید

سران �?تنه مبادا که �?تنه انگیزند

سقی�?ه را به سر�? جملگی خراب کنید

به هوش، بعد پیمبر علی امام شماست

سراب را بگذارید، رو به آب کنید

به ریسمان خداونـد جمله چنگ زنید

خلیل‌وار به شیطان دوباره سنگ زنید

ستودۀ سخن�? «انّما» علی است علی

�?شردۀ همه انبیا علی است علی

برادر و وصی و لحم و ن�?ْس پیغمبر

قسم به جان�? رسول خدا علی است علی

امیر خیبر و پیروز «بدر» و مرد «احد»

قسم به دین، همۀ دین ما علی است علی

مباد همره �?رعونیان هلاک شوید

�?قط به سوی خدا رهنما علی است علی

هزار مرتبـه �?ریـاد زد پیمبـرتان

که ای تمامی عالم علی است رهبرتان

علی است ن�?ْس پیمبر،پیمبر است علی

ز روبهان چه زیان؟ شیر�? داور است علی

�?راریان احد پشت سر نگاه کنید

چگونه حا�?ظ جان پیمبر است علی

به آن دو تن که ز خیبر گریختند بگو

�?رار از آن�? شما، مرد خیبر است علی

نه آن سه تن، که اگر صد خلی�?ه بازآیند

پس از رسول همانا که رهبر است علی

پس از غدیر کند بر خلا�?تش اقرار

حدیث منـزلة و داستان�? یوم‌الدار

علی است بت‌شکن دوش�? خواجۀ دوسرا

علی است یار نبی در کنار غار حرا

علی است شیر�? خروشان روز و عابد شب

علی است همسخن حق و همدم�? �?قرا

علی برادر پیغمبر و ابوالحسنین

علی است مظهر دادار و همسر�? زهرا

علی است تیر خدا از کمان به سینۀ ک�?ر

علی است میر و علمدار محشر کبرا

علی است روز قیـامت قسیـم جنّـت و نـار

علی است حق؟ نه، که حق را علی بوَد معیار

اذان علی است، اقامه علی، قیام، علی است

رکوع، سجده، تشهّد، دعا، سلام، علی است

اگر امام شناسید �?اش می‌گویم

قسم به روح همه انبیا، امام علی است

کسی‌که گوش و زبان است وچشم و دست خدا

کسی که کار خدایی کند مدام، علی است

خداست ذکر علی و، علی است ذکر خدا

تمام دین خداوند یک کلام علی است

علی نظام و قوام و امام اسلام است

علی به قول پیمبر تمام اسلام است

علی است جان نبی و نبی بوَد جانش

�?زون‌تر از ملک و جن و انس، ایمانش

پیمبران خدا عاشق ابوذر او

�?رشتگان خدا خاک راه سلمانش

ز پاکی پدر و مادرم بوَد در دل

محبّتش، پدر و مادرم به قربانش

ملائکند همه عاجز از شناخت او

اگر چه دیده بشر در لباس انسانش

امام�? در همـه اعصار ناشناس علی است

علی‌شناس خدا و خداشناس علی است

وجود را - ابدا- بی‌علی نمی‌خواهم

بهشت را به خدا بی‌��لی نمی‌خواهم

اگر تمام شهیدان دهند دسته گلم

به سیدالشهدا بی‌علی نمی‌خواهم

اگر مسیح دوایم دهد به شدّت درد

من از مسیح، دوا بی‌علی نمی‌خواهم

هزار مرتبه گر از عطش �?نا گردم

ز خضر آب بقا بی‌علی نمی‌خواهم

خـدا کنـد ک�? خاکی ز مقدمش باشم

یکی ز حلقه به گوشان «میثمش» باشم

                                         حاج غلامرضا سازگار

                                      با تشکر از پایگاه اطلاع رسانی مدایح

دست‌هايت را که در دستش گر�?ت آرام شد

تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد

دست‌هايت را گر�?ت و رو به مردم کرد و گ�?ت:

مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گ�?ت:)

خوب مي‌دانيد در دستانم اينک دست کيست؟

نام او عشق است، آري مي‌شناسيدش : علي است

من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم

با مددهاي علي ابن ابي طالب شدم

در ح�?نين و خيبر و بدر و ا�?ح�?د گ�?تم: علي

تا مبارز خواست «عمر�?و عبد�?و�?د» گ�?تم: علي

با خدا گ�?تم: علي، شب در حرا گ�?تم: علي

تا پيام آمد بخوان «يا مصط�?ي»! گ�?تم: علي

هر چه مي‌گو��م علي، انگار اللّهي ترم

مرغ «او ادني»ييم وقتي که با او مي‌پرم

مستجار کعبه را ديدم، اگر م�?حر�?م شدم

با «يَد�? الله» آمدم تا «�?�?وق�? اَيديه�?م» شدم

تا که ساقي اوست سرمستند «اصحاب�? اليمين »

وجه باقي اوست، «ا�?نّي لا ا�?حبّ�? الا�?�?لين»

دست او در دست من، يا دست من در دست اوست

ساقي پيغمبران شد يا دل من مست اوست

يکصد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار

ساغر آوردند و او پر کرد با چشمي خمار

آخرين پيغمبر دلداده‌ام در کيش او

�?کر مي‌کردم که من عاشقترينم پيش او

دختري دارم دلش درياي آرامش، ولي

شد سراپا شور و تو�?ان تا شنيد اسم علي

کوثري که ناز او را قلب جنت مي‌کشيد

ناگهان پروانه‌ شد دور سر حيدر ‌پريد

روزگارش شد علي، دار و ندارش شد علي

از ازل در پرده بود آيينه دارش شد علي

رحمتٌ للعالمينم گرد من ديو و پري

مي‌پرند و من ندارم چاره جز پيغمبري

بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است

ريسمان رستگاري تار�? گيسوي علي است

من نبي‌اَم در کنارم يک «نبأ» دارم «عظيم»

طالبان «ا�?هدنا» اينهم «صراطَ المستقيم»

چهره‌اش مرآت�? «ياسين»، شانه‌هايش «م�?حکمات»

خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعاديات»

هر خط قرآن�? من، توصي�?ي از سيماي اوست

هر که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست

                                                                  قاسم صرا�?ان 

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.