ای حق نیا�?ریده کسی را مثال تو

خورشید جلوه ایست ز نور  جمال تو

ای محرم حریم خداوند ذو الجلال

ای عقل مانده  مات ز جاه و جلال تو

هرجا به ایه آیه قرآن که بنگرم

گ�?ته خدا سخن ز جمال و کمال تو

ای برگزیده ای که تویی ختم انبیا

وین ا�?تخار داده به تو ذو الجلال تو

امشب به وادی دل من شور محشر است

سرد است ان دلی که ندارد خیال تو

ای کعبه امید همه در نماز عشق

محراب ماست ابروی هچون هلال تو

دامان اهل بیت تو حبل المتین ماست 

دست توسل من و دامان آل تو

من کیستم غلام غلامان کوی تو

ای کاش پا نهد به سر من بلال تو

هر کس گشود لب چو (و�?ایی) به مدح تو

یک نکته هم نگ�?ت سخن از وصال تو

                                         سید هاشم و�?ایی
زمین گهواره کابوسهای تلخ انسان بود

زمان چون کودکی در کوچه های خواب حیران بود

خدا در ازدحام نا خدایان جهالت گم

جهان در اضطراب و ترس در آغوش هذیان بود

صدا در کوچه های گیج می پیچید بی حاصل

سکوتی هرزه سر گردان  صحرا و بیابان بود

نمی رویید در چشمی به جز تردید و  و هم و اشک

یقین تنمها سرابی در شکارستان شیطان بود

شبی رؤیای دور اسمان در هیأت مردی

به رغم �?تنه های پیش رو در خاک مهمان بود

جهان با نامش از رنگ و صدا سیراب شد اخر

محمد واپسین پیغمبر خورشید و باران بود

                             سید ضیاء الدین ش�?یعی
تا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته است

چشمش بهار را به تماشا گذاشته است

از بس که دست برده در آغوش آسمان

پا بر �?راز گنبد میان گذاشته است

می بارد از طلوع نگاهش تبار صبح

خورشید را به سینه خود جا گذاشته است

تا مثل کوه ریشه دواند به عمق خاک

یک عمر سر به دامن صحرا گذاشته است

دستی لطی�? ساغر سرشار عشق را

در ه�?ت سین س�?ره دنیا گذاشته است

نوری(امین)نشسته به آغوش (آمنه)

دریا قدرم به دیده دریا گذاشته است

نوری که از تبلور رخسار او دمید

خورشید را به خانه دلها گذاشته است

                    غلامرضا شکوهی

و آن شب تا سحر غار حرا خورشید باران بود

زمان،دل بی قرار لحظه تکوین قرآن بود

سکوت لحظه ها را می شکست از آه خود مردی

که در هر قطره اشک او غمی دیرین نمایان بود

امین مکه را می گویم آن نار�?ته مکتب را

یتیم خسته آری او که چندین سال چوپان بود

ه�?بَل آن سو میان کعبه در آش�?ته خوابی سرد

و عزی غرق حیرت از خدا بودن پشیمان بود

حضور عرشیان را در حریم خود حرا حس کرد

که «اقرأباسم ربک» یا محمد ذکر آنان بود

                                              

محمود شری�?ی

الا ای باده نوشان بعثت آمد

زملان می کشی و عشرت آمد

بود  میخانه دار عشق و سرمد

بود ساقی سر مستان محمد

رحیق عشق سرشار از شراب است

جهان مست از می ختمی مآب است

خراب از نعره اش بتخانه ها شد

که باز امشب همه میخانه ها شد

الا ای عاشقان شاه حجازی

زبتها می کند او پاک بازی

ز دو عالم چهل شب او جدا شد

کنشت و دیر او یکسر حرا شد

چهل شب با خدا دمساز او بود

وجودش غرق در دریای هو بود

تهی از غیر و پر از دوست گردید

به چشم خویشتن معبود خود دید

محمد با هو الهو روبرو شد

که گرم عشق  و راز و گ�?تگو شد

به یک برق تجلی گشت بیهوش

که ا�?تاد  او خدا بردش در آغوش

هدایایی برش از داور آمد

به �?رق او در امشب ا�?سر آمد

به حق یکسر سر تعظیم بگر�?ت

که هر چه بود او تعلیم بگر�?ت

پر از علم لدنی سینه اش شد

منور تا ابد آیینه اش شد

به مستی جانب میخانه رو کرد

گل گلخانه اش مستانه بو کرد

میان میکده �?رخنده یارش

چهل شب بود چون چشم انتظارش

خدیجه لعل لب یکباره وا ��رد

سلامی گرم او بر مصط�?ی کرد

بگ�?تا یا محمد البشارت

به تو از بهر تبلیغ رسالت

چهل شب قسمتم گر شد جدایی

ولی بینم جمال کبریایی

چهل شب بی تو بر من شد چهل سال

ولیکن روی بر من کرد اقبال

چهل شب من کشیدم بی تو بس رنج

ولی در خویش کردم جستجو گنج

چهل شب گر مرا از تو جدا کرد

ولی بر ما خدا کوثر عطا کرد

سراپا مصط�?ی در تاب و تب شد

که روز روشن او همچو شب شد

که جبریل امین با امر سرمد

رسید و گ�?ت قم قم یا محمد

زمان عشق بر ذوالمن رسیده است

که نابودی اهریمن رسیده است

                                                               

خلیل کاظمی

چه نعمتی است گرانمایه تر ز نعمت بعثت

به روی پاست شریعت ز نور عزّت بعثت

خدا ز حکمت و رأ�?ت به بندگان جهولش

گر�?ت در ک�? قدرت مهار قدرت بعثت

هر آنچه ارزش و قدر است سهم عالَم اسلام

بوَد ز سود بلند مدتی ز قیمت بعثت

گواه بی شک انجیل و نصّ روشن تورات

مؤیّدی است که دارد نشان ز قدمت بعثت

کسی رسد به سعادت که روی دیده گذارد

بدون چون و چرا امر و نهی صحبت بعثت

همین که ر�?ت �?راتر ز مرز عالَم اسلام

پیام دین محمد(صلی...علیه وآله )،ب�?وَد ز قدرت بعثت

نشست بعد چهل سال بندگی خداوند

امین خلق زمانه به تخت شوکت بعثت

رسید آنکه نبودش سواد بهر کتابت

به اوج قله پرماجرای دولت بعثت

خوشا به حال حرا آنکه از جماد �?قط او

لیاقتی ز خدا یا�?ته ز رؤیت بعثت

حدیث ناله ابلیس زین پیامد ع�?ظمی

کند روایت ا�?سونگر از ابهت بعثت

نخوانده درس ال�?با امین شدو نبی ا...

عجب ازین همه پیچیدگی و حکمت بعثت

یتیم مکه پس از سالها شبانی گلّه

گر�?ت در ک�? خود نبض قوّت بعثت

«بخوان به نام خداوند خالق انسان»

نخست امر الهی بر او،به کسوت بعثت

برو که خلق جهان باز ر�?ته راه ضلالت

برو به جنگ ضلالت به تیغ عصمت بعثت

بده به خ�?لق عظیمت نشان به مردم عالم

گذشت و وص�? گرانمایه محبت بعثت

ت�?اوتی نبود بین خَلق،ا�?نث و ذ�?کورش

بخوان حدیث جوانمردی و �?توت بعثت

ز بس بزرگی و آقایی از وجود تو ریزد

بها گر�?ته لباس تن سیادت بعثت

تو ریشه در گ�?ل حق داشتی حقیقت توحید

تجلّی ار نه نمی کرد روح �?طرت بعثت

ز صلح و ��نگ تو ک�?ار و مشرکین معاند

برند پی به تو و دانش و درایت بعثت

خدا به معجزه وحی آیه های بلا ک�?و

سپرد دست تو ای دست حق امانت بعثت

نماز و روزه و اخلاق و شرح ناب عقاید

تمام من�?عل است از تو وکرامت بعثت

نبود هیچ مرامی و مذهبی و شریعت

به قدر و قامت بالا بلند مکنت بعثت

ندید هیچ پیمبر به قدر احمد مرسل

در این مسیر ،غم و محنت و مرارت بعثت

به دودمان خلایق قسم که هر چه که داریم

همه ز بعثت او هست و نور عترت بعثت

                                                                                      

شاعر؟؟؟

ز انواری که تابان است امشب

حرا آیینه بندان است امشب

حرا آن غار متروک زمانها

تجلیگاه قرآن است امشب

حرا آن غار دور ا�?تاده از شهر

زشوکت قبله جان است امشب

حرا هر قلبه سنگش نقش قبریست

که همچون اشک لرزان است امشب

حرا سر برده در دامن نداند

که خورشیدش به دامان است امشب

زخورشیدی که او دارد به دامان

جهانی نور باران است امشب

زاعجازی که او دارد پیاپی

حرا مبهوت و حیران است امشب

شرو�� عصر ناب حق پرستی

طلوع ماه ایمان است امشب

حرا آن معبد مأنوس احمد

زنور وحی رخشان است امشب

حرا طور تجلی هست و او را

امین وحی مهمان است امشب

به مأموریتی جبریل تا أرض

روان از سوی یزدان است امشب

بک�? لوحی زاسرار الهی

به لب آیات رحمان است امشب

که این ایات بر خوان یا محمـــد

باسم ربک الأعلی محمـــد

                                                    

سید رضا مؤید

چرخ گردون را عجب غوغا و شوری در سر است

یا که گیتی را �?نا گردیده وقت محشر است

بر چه می ریزد سرشک تلخ از مژگان �?لک

عالمی را رخت ماتم نوحه گر بر پیکر است

ارض هستی یکسره گردیده بی صبر و سکون

خون چکان عرش و �?لک در ماتم پیغمبر است

�?اطمه دخت نبی می سوزد از هجر پدر

خلقت هستی پریشان از نوای کوثر است

یک طر�? نالان حسن سویی حسین و زینبین

سوی دیگر دل غمین بهر برادر حیدر است

ناگهان آمد سروشی غم مخور زهرای من

نگذرد چندی پدر واصل به وصل دختر است

مهر تابان هدایت گشته خاموش عاقبت

مرتضی دیگر غریب و بی کس و بی یاور است

آب غسل تو نخشکیده هنوز ای نور حق

دخترت پهلو شکسته بین دیوار و در است

بعد تو از آتش بدعتت سرایت سوختند

غنچه نارسته ای از ظلم کینه پرپر است

خیز از جا یا رسول الله بنگر بی معین

ریسمان بر گردن �?تاح و میر خیبر است

یا رسول الله چنان سیلی به زهرایت زدند

کز شرارش تا ابد نیلی عذار دخت راست

یا رسول الله زجا برخیز و زهرا را ببین

آنکه را خواندی ابیها را گرامی مادر است

یا رسوالله علی شد بعد تو خانه نشین

حق شده خاموش وناحق بهر امت رهبر است
                                                                                

شاعر؟؟؟

�?روغ ديده آمد، سرور سينه آمد

ظهور اين دو ايت ، خوش هم قرينه آمد

خزينه رسالت خالى شد از گهرها

والاترين جواهر، از ان خزينه آمد

دو ناخداى امكان ، بهر نجات انسآن

هر يك به جلوه خاص ، در اين س�?ينه آمد

از مطلع رسالت ، و ز مشرق امامت

خورشيد مكه سرزد، ماه مدينه آمد

ان خاتم النبين ، وين صادق الائمه

جبرئيل كويشان را، عبدى كمينه آمد

احمد كه با ظهورش ، شد د�?ن بت پرستى

صادق كه عشق رويش ، در دل د�?ينه آمد

ان تا دهد به عالم ، عشق و اميد برخاست

اين تا برد ز دلها، ن�?اق و كينه آمد

شكست زين دو قدرت ، بتهاى جهل و الحاد

انسان كه بارش سنگ بر ابگينه آمد

تنها نشد مويد در مدحشان ثنا خوان

جبرئيل هم غزلخوان ، در اين زمينه آمد

                                                                                                        شاعر؟؟؟

�?رخنده ميلاد محمد آمد

ختم پيمبران سرمد آمد

مولد صادق آل محمد

مقارن گشته با ميلاد احمد

مبارك ، مبارك بادا، مبارك بادا

ز يمن مقدم رسول خاتم

معطر آمده محيط عالم

مولد صادق آل محمد

مقارن گشت با ميلاد احمد

مبارك ، مبارك بادا، مبارك بادا

عرش كبريا نويد آمده

كه مسلمين عيد سعيد آمده

بدر منورى پديد آمده

حامل قرآن مجيد آمده

مبارك ، مبارك بادا، مبارك بادا

ولادت ختم رسولان آمد

محمد ان حبيب جآنان آمد

به جسم پيروان او جان آمد

بر حرمتش جهان گلستان آمد

مبارك ، مبارك بادا، مبارك بادا

به ه�?دهم ربيع دو ماه تابان

ز تارك سپهر دين و ايمان

براى دادن پيام جانان

دميده با سراج لط�? يزدان

مبارك ، مبارك بادا، مبارك بادا

                                                                                                          شاعر؟؟؟

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.