ما تشنه ایم و راهی دریا شدن خوش است

سلمانمان كنید كه منا شدن خوش است

یا حضرت رسول فدای ملاحتت

با نام دلربای تو شیدا شدن خوش است

از بركت تو سفرۀ ما بركتی گرفت

پس ریزه خوار سفرۀ آقاشدن خوش است

ما گم شدیم در دل دنیای بی كسی

پشت در حرای تو پیدا شدن خوش است

خوب است پیش دشمن تو قد علم كنیم

اما مقابل قد تو تا شدن خوش است

خاك در تو از دُر و زر قیمتی تر است

پس خاك پای حضرت زهرا شدن خوش است

ای اعتبار عالم و آدم خوش آمدی

تو مصطفایی احمدی آقا محمدی

با خلقت وجود تو خلقت شروع شد

با جلوۀ جمال تو عصمت شروع شد

سجاده پهن شد كه تو باشی و ذات حق

از آن به بعد بود رفاقت شروع شد

عالم برای بوسه به دست تو آمدند

یك واژه ای بنام ارادت شروع شد

دست تو را كه داد به دستان سعدیه

در آن قبیله بارش رحمت شروع شد

با بودنت حلیمۀ سعدیه دید كه

لحظه به لحظه بركت و نعمت شروع شد

دستی نبود تا كه نگیرد دعای آن

با مقدم تو سیل اجابت شروع شد

پیغمبرانه بود حضوری كه داشتی

آقا نمك به سفرۀ آنها گذاشتی

آقای من تو واسطۀ نشر دین شدی

در بدترین زمانه شما بهترین شدی

بر روی مسند نبوی بین انبیا

دیر آمدی و از همه بالا نشین شدی

چشمان مكه شاهد آقایی تو بود

اینكه تو در تمامی عالم امین شدی

از لحظۀ ولادت خود حضرت رسول

تو رحمت خدایی و للعالمین شدی

عالم فدای نام ابالقاسم شما

زیرا شما قسیم بهشت برین شدی

نقش نگین خاتم تو گشت یاعلی

بانام حیدر است كه صاحب نگین شدی

هرجا قدم زدی پُرِ یاس معطر است

قطعاً گل محمدی از تو معطر است

باید فقط تو راهی غار حرا شوی

باید فقط تو همنفس با خدا شوی

با این مقام و منزلت و شأن و عزتت

باید هم آبروی همه انبیا شوی

تنها به عشق نام تو گلدسته ساختند

تا اشهد اذان همه ماسوا شوی

اصلاًبعید نیست كه حیدر نبی شود

اصلاً بعید نیست كه تو مرتضی شوی

حق با علیست غیر علی ناحقند وبس

یك لحظه هم نشد كه تو از حق جدا شوی

بعد تو هركسی به علی اقتدا نمود

راه خود از مسیر شیاطین جدا نمود

مولای ما كسی ست كه شیر دلاور است

مولای ما كسی ست كه با حق برابر است

مولای ما كسی ست كه جان و دل تو بود

مولای ما كسی ست كه با تو برادر است

مولای ما كسی ست كه لایق تر از همه ست

شیر خدا و همسر زهرای اطهر است

مولای ما كسی ست كه مثل خدا یكی ست

نامش ولی ، علی، اسد الله، حیدر است

مولای ما كسی ست كه بابای امت است

مولای ما كسی ست كه مولای قنبر است

مولای ما كسی ست كه شاگرد مكتبش

در فقه و در علوم الهیه جعفر است

آنكس كه پای مكتب او جان گرفته ایم

درس خداشناسی و ایمان گرفته ایم

جعفر اگر نبود زمین محوری نداشت

كشتی علم ذات خدا لنگری نداشت

جعفر اگر نبود حسینیۀ زمین

تعطیل بود چونكه دگر منبری نداشت

جعفر اگر نبود علوم كتاب حق

سوگند بر خدا كه روایتگری نداشت

بیچاره می شدیم به دین خدا قسم

پسوند نام مذهب ما جعفری نداشت

او روضه خوان مادر پهلو شكسته بود

می خواند كاش خانۀ حیدر دری نداشت

او هم شبیه حیدر كرار شد غریب

او هم میان آن همه كس لشگری نداشت

ماشیعیان عاشق این خانواده ایم

باجان و دل به یاریشان ایستاده ایم

مهدی نظری

 

 

رسول خدا از حرا می رسد

کلید در گنج لا می رسد

دل از شوق دیدار پر می زند

پرستوی مهر و و�?ا می رسد

ز دل عقدۀ درد وا می شود

طبیب دل و دردها می رسد

گر�?ته به ک�? رایت عدل را

به �?ریاد هر بینوا می رسد

درخت غم از ریشه بر می کند

به دل ها امید و رجا می رسد

ز دارالش�?ای خدا مرهمی

به رخم دل مبتلا می رسد

الا غم نصیبان درد آشنا

بیائید کان آشنا می رسد

سبکبال از دامن کوه نور

خرامان ز غار حرا می رسد

گشائید چشم و نگاهش کنید

که خورشید ملک ولا می رسد

شکو�?ایی باغ سبز خداست

گل سرخ باغ خدا می رسد

به باغ خزان دیدۀ روزگار

شکوه بهاران �?را می رسد

گزیده ترین بندگان خدا

برای بشر رهنما می رسد

ز نو شوری اندر جهان ا�?کند

ز عرش خدا این نوا می رسد

که منسوخ شد شیوۀ جاهلی

ره و رسم صدق و ص�?ا می رسد

جهان ظلمتستان ک�?ر است و شرک

که انوار شمس الضحی می رسد

ز دل بانگ توحید سر می دهد

منادی قالو بلی می رسد

ز گرد ره آن خدایی خصال

به چشمان ما توتیا می رسد

به اعجاز قرآن و لط�? کلام

به تسخیر دل های ما می رسد

منات و هبل زیر پا ا�?کند

بساط ستم را �?نا می رسد

بنای زر و زور و تزویر را

شکستی عظیم از ق�?ا می رسد

ز بستان توحید گل می دمد

نسیمی ز باد صبا می رسد

در امواج دریا به کشتی دین

به امر خدا نا خدا می رسد

ز نای دل انگیز ختم رسل

نوای خوش ربّنا می رسد

به امر خدا جبرئیل امین

به دیدار آن مه لقا می رسد

سر و سرور و سیّد کائنات

مهین خاتم الانبیا می رسد

علی می دهد دست بیعت به او

به همراهی اش مرتضی می رسد

سخن را نه یاری وص�?ش بود

بیان را به مدحش کجه می رسد

رسول خدا و حبیب خدا

خطابش به عرش علا می رسد

خدا کرده وص�?ش به قرآن خویش

کجا قدرت ماسوی می رسد؟

براتی چنین گوید از جان و دل

رسول خدا مصط�?ی می رسد

                                                   عباس براتی پور

دست غیب�? غیب امشب پرده از رخ برگر�?ت

نور او تا ماوراءالملک را در بر گر�?ت

روی ناپیدای خود را �?اش در آیینه دید

پرده چون ذات خدا را روی پیغمبر گر�?ت

منظر حسن خدا تابید در کلّ وجود

دل ز هر پیغمبری این دلربا منظر گر�?ت

توبۀ آدم نه تنها گشت با نامش قبول

سرگذشتی شد که عالم زندگی از سر گر�?ت

پیشتر از بامداد ه�?ده ماه ربیع

آ�?تابی در زمین از آسمان دل برگر�?ت

ذره‌ای از مهر رویش را چو بر آن بذل کرد

جلوه‌ای کرد و جهان را خسرو�? خاور گر�?ت

با تماسش ریگ صحرا را د�?ر نایاب کرد

با نگاهش از درون سنگ نخل�?‌ ‌تر گر�?ت

با غلامش می‌توان زر کرد کوه سنگ را

از گدایش می‌توان یک آسمان اختر گر�?ت

تا نگهدارد به دامان اختران خویش را

آسمان دست توسلّ سوی آن سرور گر�?ت

جرأت پرواز را با حضرتش از دست داد

گرچه جبریل از ملایک اوج بالاتر گر�?ت

معجز پیغمبران در پ��جۀ سلمان اوست

زهد عیسی در کلاس درس او بوذر گر�?ت

مرتضی در بدر یاری از رسول‌الله خواست

مصط�?ی در �?تح خیبر دامن حیدر گر�?ت

با دم او «لا�?تی الا علی» جبریل گ�?ت

با دعای او علی شمشیر از داور گر�?ت

با رخ زهرای او چشم ملایک نور یا�?ت

از دم داماد او جبریل بال و پر گر�?ت

یک نگه در �?تح خیبر بر علی کرد و علی

با دو انگشت یداللهی در از خیبر گر�?ت

ذکر بر لعل لبش پیش از ولادت بوسه زد

حمد از �?یض دهانش روح بر پیکر گر�?ت

گوهری یکدانه در انوار حق پوشیده بود

«رحمةٌ للعالمین» شد، از خدا «کوثر» گر�?ت

آسمان تا با بلالش لا�? یک رنگی زند

صبح�? خلقت، آبرو از رنگ نیلو�?ر گر�?ت

باغ جنّت بود از اوّل عاشق مقداد او

کز خدا بر دامن خود این‌همه زیور گر�?ت

باید از آیات قرآنش د�?ر�? توحید یا�?ت

باید از دریای نورش تا ابد گوهر گر�?ت

دانش عدل و مساوات و کمال و علم را

باید از این مکتب و از این پیام‌آور گر�?ت

نجل�? عمران با ید�? او قلب دریا را شکا�?ت

پور�? آذر با دم او لاله‌ از آزر گر�?ت

لحظه‌ای بگذاشت لب بر روی چشمان علی

چشم آن مولا ش�?ا در غزوه خیبر گر�?ت

نقش تصویر محمّد را میان جام دید

هر که از دست امیرالمؤمنین ساغر گر�?ت

یا محمّد ای وجودت «رحمة للعالمین»

ای که باغ رحمت از �?یض تو برگ و برگر�?ت

کیستی تو کز وصیّ‌ات ذات «رب العالمین»

«انّما» در شأن او �?رمود و انگشتر گر�?ت

آسمان دور سر مقداد و سلمان تو گشت

آ�?تاب از خاک راه قنبرت ا�?سر گر�?ت

نام نیکوی تو را بنْوشت با دست خدا

تا قلم روز ازل گلبوسه از د�?تر گر�?ت

آنچه «میثم» گ�?ت در وص�? تو حر�? او نبود

در�?ّ مضمون از تو از آغاز تا آخر گر�?ت

               حاج غلامرضا سازگار

                                با تشکر پایگاه اطلاع رسانی مدایح

 ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم

وای من گر تو مدارا نکنی با پدرم

صبر کن سیر ببینم رخ بابایم را

چه کنم سد نگاهم شده اشک بصرم

قسمت این بود که بالای سرش بنشینم

چشم بگشایم و جان دادن او را نگرم

وقت جان دادن خود گ�?ت مقدر این است

دو مه و نیم دگر �?اطمه را هم ببرم

ای پدر مادر مظلومه من یار تو بود

من پس از ر�?تن تو جان علی را سپرم

با تن خسته و بازوی کبود از مسجد

قول دادم که علی را به سوی خانه برم

دست از دامن حیدر نکشم یک لحظه

گر بریزند همه اهل مدینه به سرم

قسمتن این بود که بعد از تو بمانم بابا

تا که با دادن جان جان علی را بخرم

به �?دای سر یک موی علی باد پدر

گر میان در و دیوار دهد جان پسرم

جگرت سوخت  به هربیت که گ�?تی(میثم)

اجر این سوختنت با احد دادگرم

حاج غلامرضا سازگار

لطا�?ت موج مي‌زد در صدايت

كه دل برد از خدا هم ربنايت

خدا خلقت نمود و عاشقانه

دمي زل زد به برق چشمهايت

دو دستت تا به سمت عرش مي‌ر�?ت

ملك مي‌ريخت روي دستهايت

از آن روزي كه بالت را گشودي

كرامت مي‌چكيد از بالهايت

مبادا تا شود آزرده از خاك

�?رشته �?رش مي‌شد زير پايت

شب معراج ديدي با دوچشمت

كه اوج عرش بوده ابتدايت

اگرچه ذره‌ام يا كمتر از آن

تو را مي‌خواهم آقا بي‌نهايت

خودت �?رموده‌اي باباي مايي

تمام هستي‌ام بابا �?دايت

تو را با عشق يكجا آ�?ريدند

براي خاطر ما آ�?ريدند

خدا را آينه هستي ، زلالي

تو را همرنگ دريا آ�?ريدند

براي اينكه برعالم بتابي

دراوج آسمانها آ�?ريدند

هزاران سال قبل از خلق آدم

و قبل از خلق حوا آ�?ريدند

تو اول بودي و آخر رسيدي

تو را منجي دنيا آ�?ريدند

خدا را شكر در راه تو هستيم

تو را پيغمبر ما آ�?ريدند

خدا مي‌خواست زهرايي بيايد

تو را باباي زهرا آ�?ريدند

ن�?سهايت خدايي بود آقا

كلامت دلربايي بود آقا

شبيه انبيا و اوليايش

خدا هم مصط�?ايي بود آقا

دل تو سبزه زار مهرباني است

تو كارت دلربايي بود آقا

براي اين شد اصلاً گنبدت سبز

و گرنه كه طلايي بود آقا

تو مي‌بخشيدي و �?رقي نمي‌كرد

گداي تو كجايي بود آقا

نشيند گيوه‌هايت تا برويش

زمين ، كارش گدايي بود آقا

حسين ، از لعل لبهايت مكيده

اگر كه كربلايي بود آقا

الهي من مريد مصط�?ايم

كه چون با مصط�?ايم با خدايم . . .

                                           آقای ناصری

                                 با تشکر برادر عزیز �?رید الدین عطالو
زمين محلة اصحاب آسمان شده بود

زمان مبشّر جشن �?رشتگان شده بود

در آن دمي كه تمام �?ضاي غار حرا

پر از طنين صداي بخوان بخوان شده بود

مكان ز نقطه پايان راه غ��ر حرا

مسير سبز رسيدن به لامكان شده بود

دلش ز نعمت خواندن دلي وسيع و بزرگ

به طول عرش و به پهناي كهكشان شده بود

نزول آية اقرأ باسم ربّك نيز

به سوي دشت وسيع دلش روان شده بود

به آدم و به خليل و حكيم حق و مسيح

هر آنچه را كه خدا گ�?ته بود، آن شده بود

براي دختركي بي‌گناه و زنده به گور

مجيب و منجي و محبوب و مهربان شده بود

چهل بهار پياپي براي او گل سرخ

عروس حجله مرغ ترانه‌خوان شده بود

بلال بود و صدا بود و دشت مأذنه‌ها

محل رويش صدها گل اذان شده بود

                              علی اکبر بهرامیان
هماي نور شده راه مكه را پوييد

به آب چشمه زمزم، زبان و دل شوييد

سپس به زمزمه لا اله الا الله

دهيد دست به هم لا شريك له گوييد

ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنويد

درون كعبه ز بت‌ها خدا خدا شنويد

به چشم دل همه جا نقش جاي پاي خداست

به ني نواي وجودم چو ني، نواي خداست

الا تمام جهان گوش، گوش تا شنويد

زبان، زبان محمد، صدا صداي خداست

ز كوه و سنگ و ز هامون دعاي دل شنويد

نداي ختم رسل از حراي دل شنويد

�?رشتگان همه در دستشان صحی�?ة نور

جهانيان شده غرق نشاط و مست و سرور

ز قبضه قبضة خاك حجاز مي‌شنوم

كه اي تمام پري چهره گان زنده به گور

طلوع صبح س�?يد شما مبارك باد

محمد آمده عيد شما مبارك باد

به جسم مردة هستي دميده جان امروز

مكان شده يم انوار لامكان امروز

طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشيد

و يا زمين شده مسجود آسمان امروز

رسد ز كوه و در و دشت و بام و نخل و گياه

صداي اشهد ان لا اله الا الله

جهان بهشت وصال محمد است امشب

چراغ ماه، بلال محمد است امشب

زمين مكه گل انداخته ز بوسه نور

خديجه محو جمال محمد است امشب

در آسمان و زمين اين ترانه گشته علم

بخوان به نام خدايت كه آ�?ريد قلم

الا تمامي خلق خدا به هوش، به هوش

محمد است كه گويد سخن، سرا پا گوش

كه �?رد �?رد شما را بود دو رشته به دست

و يا دو كوه بلند امانت است به دوش

محمدي كه دو عالم گواه عصمت اوست

همه س�?ارش او در كتاب و عترت اوست

                                                         حاج غلامرضا سازگار
ز یک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان ¬آرا

که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان¬ها را

دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق

دو نور لایزال حق، دو شمع جمع مح�?ل¬ها

دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی

دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما

دو عیسی دم، دو موسی ید، دو ح�?سن خالق سرمد

یکی صادقu یکی احمد یکی عالی یکی اعلا

یکی بنیانگر مکتب، یکی آرندة مذهب

یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا

یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم

یکی شد در مدینه آ�?تاب طلعتش پیدا

یکی نور نبوت را به دل¬ها تا�?ت تا محشر

یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا

رسد آوای قال الصادق و قال رسول¬الله علیهماالسلام

به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا

یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه

دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی¬همتا

محمد کیست؟ جان�? جان�? جان عالم خلقت

که گر نازی کند، در هم �?رو ریزد همه دنیا

محمدe کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن

که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا

محمدe کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید:

"منم عبد و رسول الله بر�? من رهبر و مولا"

محمد از زمان¬ها پیشتر می¬زیست با خالق

محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی

محمد محور عالم، محمد رهبر آدم

محمد منجی هستی، محمد سید بطحا

محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن د�?تر مدحش

که وص�?ش را نداند کس به غیر از قادر دانا

محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز

چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را

وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم

کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا

ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور

که هم دریای شش گوهر بود، هم د�?رّ شش دریا

صداقت از لبش ریزد، �?صاحت از دمش خیزد

�?لک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا

بسی زهّاد و عبّادند بی¬مهرش همه کا�?ر

بسی عالم، بسی عار�?، همه بی¬نور او اعمی

دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او

دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی

مرا دین نبی، مهر علی و مذهب ��ع�?رعلیهم¬السلام

سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی

در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز!

ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا!

بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش

نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا

سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر

اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهرا¬سلام¬الله¬علیها

از آن بر خویش کردم انتخاب نام "میثم" را

که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا

                                                          حاج غلامرضا ساز گار
از بام و در�? کعبه به گردون رسد آواز

کامشب در�? رحمت به سماوات شده باز

بت های حرم در حرم ا�?تاده به سجده

ارواح رسل راست هزاران پر�? پرواز

کعبه زده بر عرش خدا کوس ت�?اخر

مکه شده زیبا و دل ا�?روز و سرا�?راز

جا دارد اگر در شر�? و مجد و جلالت

امشب به سماوات کند خاک زمین ناز

از ریگ روان گشته روان چشمة توحید

یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز

دشت و دَر و بحر و بَر و جنّ و بشر و حور

همه گشتند هم آواز در مدح محمد

هر ذرة کوچک شده یک مهر جهان تاب

هر قطرة ناچیز چو دریا کند اعجاز

جبریل سر شاخة طوبی چو قناری

در وص�? محمد لب خود باز کند باز

جبریل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟

جایی که خداوند به قرآن کند آغاز

خوبان دو عالم همه حیران محمد

یک حر�? ز مدحش شده:"ما کانَ محمد"

 

این است که برتر بود از وهم، کمالش

جز ذات الهی همه مبهوت جلالش

رضوان شده دلدادة مقداد و ابوذر

�?ردوس بود سائل درگاه بلالش

والله قسم نیست عجب گر لب دشمن

چون دوست ز هم بشک�?د از خ�?لق و خصالش

هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی

هرگز، صلوات ار ن�?رستند به آلش

بی¬رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد

حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش

یوس�? ببرد حسن خود از یاد، گر او را

یک منظره در خاطره ا�?تد ز خیالش

این است همان مهر درخشنده که تا حشر

یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش

گل سبز شود از جگر شعلة آتش

در وادی دوزخ �?تد ار عکس جمالش

چون ذات خدای ازلی لیس کمثله

باید که بخوانیم �?راتر زمثالش

ایجاد بود قبضه¬ای از خاک محمد

ا�?لاک بود بسته به لولاک محمد

 

ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت

دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت

هم بام �?لک پایگه قدر و جلالت

هم چشم ملک خاک قدم¬های سپاهت

عیسی به شمیم ن�?ست روح گر�?ته

دل بسته دو صد یوس�? صدّیق به چاهت

دل¬های خدایی همه چون گوی به چوگان

ارواح مکرّم همه درماندة جاهت

از عرش خداوند الی �?رش، به هر آن

هستند همه عالم خلقت به پناهت

دائم صلوات از طر�? خالق و خلقت

بر روی س�?ید تو و بر خال سیاهت

زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی

تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت

سوگند به چشمت که رسولان الهی

هستند به محشر همه مشتاق نگاهت

زیبد که کند ناز به گلخانة جنت

خاری که شود سبز در اطرا�? گیاهت

این نیست مقام تو که آدم به تو نازد

والله که خلّاق دو عالم به تو نازد

 

صد شکر که عمری ز تو گ�?تیم و شنیدیم

هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم

هرجا که نشستیم به خاک تو نشستیم

هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم

عطر تو پراکنده شد از هر ن�?س ما

هر گه به سر زل�? سخن شانه کشیدیم

زآن روز که گشتیم ز مادر متولد

از مأذنه¬ها روز و شب اسم تو شنیدیم

مرگی که به پای تو بود زندگی ماست

ماییم که در موج عزا عید سعیدیم

تا بودن ما نام محمد به لب ماست

روزی که نبودیم به احمد گرویدیم

آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز

آغوش گشودیم، وصالش طلبیدیم

زآن باده که در سورة زیبای محمد

 

اوصا�? ورا گ�?ته خداوند چشیدیم

آن باده که از ساغر �?یض ازلی بود

سرچشمة آن کوثر و ساقیش علی بود

روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود

نه ارض و سما بود، نه لوح و نه قلم بود

تسبیح خدا در ن�?س پاک محمد

لب¬های علی هم¬سخن ذات ق�?دَم بود

روزی که گل�? آدم خاکی بسرشتند

آدم به تولای علی صاحب�? دم بود

از خاک قدم¬های علی کعبه بنا شد

او را نتوان گ�?ت که نوزاد حرم بود

روزی که کرم بود د�?ری در صد�? غیب

والله علی قبلة ارباب کرم بود

بر قلب علیu علم خدا از دل احمد

چون سیل خروشنده روان در دل یم بود

در بین رسولان که به عالم عَلَم استند

نام نبی و نام علی هر دو عَلَم بود

در جو�? نبی دید نبی حمد خداوند

با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود

بالله تجلای نبی مطلع الانوار

والله تولای علی �?وق نعم بود

خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد

خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد

                                             مهدی محمدی
دل ر�?ت زدست  تا محمد آمد

گل دایه  بست تا محمد آمد

هرگز نبود مکان بت بیت خدا

بتنها بشکست تا محمد آمد

                                سید رضا مؤید

****

شب را سحر آمد که محمد آمد

روز ظ�?ر امد که محمد آمد

بتهای حرم شکست و زان بشکستن

�?ریاد برآمد که محمد آمد

                                            سید رضا مؤید

***

میلاد تو ان�?جار نور است امشب

یثرب ز تو جلوه گاه طور است امشب

با تذکره مدینه دادن مارا

مسرور نما شب سرور است امشب

                    رسا

***

امشب سخن از جان جهان باید گ�?ت

توصی�? رسول  انس و جان با��د گ�?ت

در شام ولادت دو قطب عالم

تبریک به صاحب الزمان باید گ�?ت

                  شاعر؟؟؟

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.