گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود

حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است

از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند

بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب میشود

صدیقه مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند  که تنها ترش کنند

صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند

تفریحشان تمسخر هر ناله بلند

در خواب هم نشان حیارا ندیده اند

نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان

رنگ ریا گرفته همه تاروپودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد

باضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است

تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار میدهد

گویا صدای صورت و دیوار میدهد

گویا به گوش میرسد ازقصه فدک

آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هرچه درد از آن صحنه شد بدیع

یک گوشه ای زغربت آن لحظه شد بقیع

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است

هرچه که هست صحنه یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی

مارا رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد زسینه غم آزاد می کنیم

همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته میزنیم چونان صحن کربلا

گنبدبنا کنیم چونان مشهد الرضا

ماداغ دار سیلی ناحق مادریم

چشم انتظار منتقم آل حیدریم

قاسم نعمتی

 

با بي کسي و غربت و غم مي سازيم

با شيون و آه دم به دم مي سازيم

سوگند به آن چهار قبر خاکي

يک روز برايتان حرم مي سازيم

یوسف رحیمی

 

دارم دلی از امید و غم مالامال

در آتشم از ماتم هشت شوّال

اما به تو و ظهور تو دل بستم

بازآی که برپا شود این صحن امسال

با آمدنت اگر قیامت برپاست

تیغ تو بلای جان وهابی هاست

در مقدمت ای منتقم آل الله

این گنبدِ ریخته، به پا خواهد خاست

یوسف رحیمی

 

ای زائر همیشه ی تو آسمان بقیع

ای آفتاب و ماه تو را سایبان بقیع

افزون ز نیم قرن گذشت از خرابی ات

کی می شوی بهار؟!،اسیر خزان بقیع

علی اصغر انصاریان

 

ناجوانمردان از اینجا صحن را برداشتند

کاش می گفتند گنبد راچرا برداشتند

زائری آمدکنار قبر آقایش نشست

باکتک اورا زقبرمجتبی برداشتند

خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است

خاک اینجا راهمه بهر شفابرداشتند

تاکه خاک کربلا هم مادری باشد کمی...

ازهمین هارابرای کربلا برداشتند

خواستندآثارجرم شهر مخفی ترشود

ازمیان نقشه اسم کوچه رابرداشتند

آنقدرباگریه مردی بررخ خود لطمه زد

تاکه از قبرامام شیعه پا برداشتند

یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو

دونگهبان آمدند ازپیش ما برداشتند!

خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد

بوی گریه های دختر بهرمادر می دهد

آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود

گنبدوگلدسته های باصفایی می شود

این حرم باچار گنبد می شود بیت الحسن

هرکسی اینجابیاید مجتبایی می شود

پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند!

واقعاَ اینجاعجب دارالشفایی می شود

نقشه این صحن راباید که اززهرا گرفت

نقشه رامادر دهد وه چه بنایی می شود

گنبد صادق ضریح باقرو صحن حسن

پرچم سجاد،دارد دل هوایی می شود!

حتم دارم ساخت وساز حرمهای بقیع

ازهمان لحظه که آقا تو میایی می شود

می رسد روزی که بادستان پرمهر شما

ازرواق وصحن اینجا رونمایی می شود

آخرش من مطمئنم این گره وا می شود

این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود

هرچه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد

هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد

راه مارا بسته بودند هرچه من می خواستم...

تاروم درپیش قبر مادر سقا نشد

سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی

هیچ یک ازروضه هایم روضه زهرا نشد

"کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست"

بعداز آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد

ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد

زائر زهرا شدن جزنیمه شبهانشد

بعد زهرا مرتضی ماندوغم زخم زبان

هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد

زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها

مادرم افتادپشت در ودیگرپانشد

سالها رفت وغروبی خیمه هاآتش گرفت

هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغانشد

هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید

هیچ جایی برسر پیراهنی دعوانشد

مهدی نظری

 

هوای گنبد خضرا هوای صحن بقیع

صفای شهر پیمبر صفای صحن بقیع

شده مسبب اینکه دوباره بنشینم

غزل غزل بسرایم برای صحن بقیع

فدای تربت پاک مدینه الزهرا

فدای آن همه غربت فدای صحن بقیع

تمام گوشه کنارش روایت درد است

به اشک غصه بنا شد بنای صحن بقیع

خوشا بحال کسی که فقیر آل الله ست

خوشا به حال و هوای گدای صحن بقیع

حسن حسین مدینه حسن غریب خدا

حسن امام و حسن آشنای صحن بقیع

خدا کند به نگاهی دلم حرم گردد

مدینه عاقبت الامر روزی ام گردد

خدا کند بگذارد منم گدا بشوم

به یک نگاه کریمانه آشنا بشوم

خدا کند بگذارد تمام هستی خود

به راه او بدهم تا که مبتلا بشوم

خدا کند بپذیرد مرا به نوکری اش

خدا کند بپذیرد که "جان فدا" بشوم

چه میشود به نگاه محبتش روزی

ز دام این همه درد و بلا جدا بشوم

چه میشود که بسازم خودم حریمش را

و یاکریم همان گنبد طلا بشوم

خدا نیاورد آن روز نحس و تلخی که

بخواهم از در این خانه من جدا بشوم

صدای بارش باران روضه می آید

صدای مرثیه خوانان روضه می آید

چه سالیان درازی که خون دلها خورد

مدام غصه ی فردای این و آن را خورد

پس از محبت چندین و چندساله ی خود

چه بد ز مردم دوران شهر خود پا خورد

چه بد به دست گنهکارهای فتنه ی شوم

بساط نهضت صلح و سکوت او وا خورد

دلش شکست و نگاهش ستاره باران شد

به درب خانه ی امن علی لگد تا خورد

تمام غصه ی او ضرب دست ولگردی ست

که بین کوچه رسید و به روی زهرا خورد

همیشه و همه جا بی بهانه می گرید

به یاد سیلی و پهلو و تازیانه می گرید

علیرضا خاکساری

 

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.