ای جبرئیلم تا خدایت پرکشیدی

از مادر چشم انتظارت دل بریدی

جز ام لیلا کس نمی�?همد غمم را

من پیر گشتم تا چنین تو قد کشیدی

تنها نه دلگرمی مادر بوده ای تو

بر خاندان �?اطمه روح امیدی

بر گردنم انداختی با دستهایت

زیبا مدال عزت «ام الشهیدی»

زینب کنار گوش من آهسته می گ�?ت :

هرگز مپرس از دخترت از چه خمیدی

از خواری بعد از تو گ�?ت و گ�?ت دیگر

بر پیکر مانیست جایی از سپیدی

این تکه مشک پاره را تا داد دستم

�?همیدم ای بالا بلند من چه دیدی

از مشک معلوم است با جسمت چه کردند

وای از زمین ا�?تادن،وای از ناامیدی

باور نخواهم کرد تا روز قیامت

بی دست ا�?تادی،به خاک وخون طپیدی

در سینه پنهان میکنم یک عمر رازم

پس شکل قبرت را دگر کوچک بسازم

                قاسم نعمتی

کسی که چار پسر داشت نور چشم ترش

به وقت دادن جان یک ن�?ر نمانده برش

دلش گر�?ته چرا یک ن�?ر کنارش نیست

بدون ماه، چه شبها که صبح شد سحرش

عجب حکایت سختی است مرگ این مادر

هنوز مانده به ره،دیدگان پر گهرش

تمام دلخوشی اش چهار صورت قبر است

چهار صورت زیبا همیشه در نظرش

اگر چه همره زینب نبود ام بنین

ولی شنید و شکست از غم حسین کمرش

نبود تا که ببیند چگونه حرمله ها

زدند تیر،به چشم حسینی قمرش

نبود تا که ببیند چگونه ریخت زمین

به خاک علقمه ای وای پاره جگرش

نبود تا که ببیند بدون عباسش

چه آمده به سر خواهران خون جگرش

نبود شکر خدا ورنه همره زینب

میان خیمه نمی ماند معجری به سرش

نبود شکر خدا ورنه شام را می دید

نبود صحنه بزم شراب در نظرش

اگر چه صورت او را کسی کبود ندید

به وقت دادن جان یک ن�?ر نمانده برش

                               جواد حیدری

وقتی تو دل نازکتر از ابر بهاری

حق داری از دوری گلهایت بباری

تو همچنان شمعی که بعد از آن وقایع

کارت شده یک عمر،تنها گریه زاری

تو پا به پای زینب کبری همیشه

یک گوشه در شهر مدینه روضه داری

با او تمام روضه ها را گریه کردی

ام المصائب را تو تنها غمگساری

روزی که امد کاروان غم برایت

آن روز شد روز شروع بی قراری

معلوم شد عباستان در کاروان نیست

با اینهمه دیگر چرا چشم انتظاری

آن روز پرسیدی ز هر شخصی که دیدی

آیا خبر از یوس�? زهرا نداری؟

دیگر کسی خنده به لبهایت ندیده

اری که تا دنیاست دنیا سوگواری!

شکر خدا در علقمه حاضر نبودی

آخر چطور می خواستی طاقت بیاری

وقتی شنیدی دستهایش را بریدند

کم مانده بود از غصه او جان سپاری

عباس تو سعی خودش را کرد اما

دیگر چرا تو از سکینه شرمساری

احساسهای تو س�?ر کردند و ر�?تند

اما تو ماندی و نگاه اشکباری

                    رحیم ابراهیمی

غم با نگاه خیس تو معنا گر�?ته

      یک موج از اشک تو را دریا گر�?ته

       در �?صل غم،�?صل خسو�? ماه خونین

       خورشید هم مثل دلت گویا گر�?ته!

       تا آسمانها میرود دلمویه هایت

       کار دل خونت عجب بالا گر�?ته!

       این روزها با دیدن حال تو بانو!

       بغضی گلوی اهل یثرب را گر�?ته

       هر روز اشک و آه، حق داری بسوزی

       یک کربلا غم در نگاهت جا گر�?ته!

       می دانم اینجا بارها با دست لرزان

       اشک از دو چشمت حضرت زهرا گر�?ته

       تاریخ را می گردم ـآری ـ تا ببینم

       مثل دل تنگت دلی آیا گر�?ته؟

        اینجا به همراه لب خشک تو مادر!

       هر سنگریزه ختم "یا سقا" گر�?ته...

سید محمد بابا میری

منكه جدا گشته ز سوى كبريايم

بنت الوقارم مادر حجب و حيايم

در امر ظاهر نه، ولى در باطن كار

از بانيان واقعى هل اتايم

من برتر از زنهاى والاى بهشتم

من خانه دار حضرت شير خدايم

من گرچه �?يض از محضر زهرا نبردم

از راه زينب محرم خيرالنسايم

مريم خورد غبط�� به �?رزندى كه دارم

من مادر سقاى دشت كربلايم

من باغبان گلشن احساس هستم

ام البنينم مادر عباس هستم

تا كه عقيل آمد سراغم جان گر�?تم

روزى پاك از س�?ره يزدان گر�?تم

پيغام حيدر روح تازه بر تنم داد

يعنى مدال از حضرت جانان گر�?تم

تا خواستگار من اميرالمؤمنين شد

حاجات خود را از خدا آسان گر�?تم

شكر خدا كردم كه قابل ديد ما را

جا در حريم صاحب قرآن گر�?تم

وقت ورودم در حريم پاك زهرا

در ابتدا از زينبش دامان گر�?تم

گ�?تم نيَم من بانوى خانه، عزيزم

بر مادرت سوگند من بر تو كنيزم

تا كمترين عضو سراى وحى گشتم

مأنوس‏تر با آيه‏هاى وحى گشتم

در درس ت�?سير گل زهرا نشستم

تا از دل و جان آشناى وحى گشتم

محو خدا گشتم ادب را آ�?ريدم

�?انى �?ى الحيدر �?داى وحى گشتم

من ليلة القدرى شدم تا كه خبردار

از ابتدا و انتهاى وحى گشتم

از خواندن آيات يوس�? بهره بردم

تا مادر يوس�? لقاى وحى گشتم

در بين يوس�?ها گلم زيباترين است

عباس من ماه اميرالمؤمنين است

تا كه خدا عباس را بر من عطا كرد

اميد پنهان على را بر ملا كرد

آل عبا دور مرا بگر�?ته بودند

چشم قشنگ كودكم محشر بپا كرد

ديدم على بوسه زند بر دست عباس

با گريه‏اش جشن تولد را عزا كرد

گ�?تم مگر عيبى بود در بازوى او

مولا مرا با راز پنهان آشنا كرد

گ�?تا كه اين زيبا لقا ذ�?خرالحسين است

او را علمدار شهادت كبريا كرد

زيبا نگهدارش كه او مال حسين است

بر چشم او بنگر كه دنبال حسين است

زيباتر از هر ماه مى‏تابيد عباس

بر ب��ت حيدر نور مى‏بخشيد عباس

زينب برايش مادرى مى‏كرد آرى

بر پاى خواهر خوب مى‏خوابيد عباس

لالايى‏اش آيات شمس�? والضحى بود

سرّ خدا را خوب مى‏�?هميد عباس

در چشم زينب خيره مى‏شد كودك من

رخسار زهرا را در آن مى‏ديد عباس

كودك ولى هيبت به زير ابرويش بود

تنها براى يار مى‏خنديد عباس

از كودكى اسم غيور كبريا بود

شير رشيد حضرت شير خدا بود

او باب جنات النعيم اهل‏بيت است

آيينه ذات رحيم اهل‏بيت است

روز ازل حق روى عرش خود نوشته

عباس علمدار حريم اهل‏بيت است

در س�?ره دارى و كرم در رزم و غيرت

شاگر ممتاز كريم اهل‏بيت است

تا كه رساند بر خدا پيغمبران را

نامش صراط مستقيم اهل‏بيت است

حق را اگر سوگند دادى بر حسينش

او باب احسان قديم اهل‏بيت است

كرب و بلا را نام او كرب و بلا كرد

يك نعره زد در علقمه محشر بپا كرد

عباس را معصوم تنها مى‏شناسد

او را كه بى همتاست زهرا مى‏شناسد

وقتى كه دستش مى‏شود باب ش�?اعت

عالم مقامش را به �?ردا مى‏شناسد

�?رمود «ز�?قّ العلم زَقّا» در مديحش

اوج كمالش را شه ما مى‏شناسد

بر دختر چشم انتظار خيمه سوگند

يك مشك پاره غيرتش را مى‏شناسد

آب �?رات و خاك علقم باد صحرا

او را بنام پاك سقّا مى‏شناسد

او ر�?ت و زينب ماند و زنجير و اسارت

ا�?تادن او شد شروع هر جسارت

                                                                                                          جواد حیدری

داغهاي داغ و تازه  اي عجب

روز و تشييع جنازه  اي عجب

اهل يثرب اين چنين در آ�?تاب!؟

زير تابوت مَه�? آل كلاب !؟

گاه گاهي ياس را سر مي برند

يك‌زمان احساس را سر مي برند

اي عجب احساس انساني كنند

نامسلمانان مسلماني كنند

يك‌زمان سدّند در راه حسين

شاهد اين غصه ها آه حسين

بارها ترك ولايت مي‌كنند

با يزيد�? پست بيعت مي‌كنند

كاسه هاي صبر را پر خون كنند

از حرم صاحب حرم بيرون كنند

ظلم بر آزادة زهرا كنند

عشق را آوارة صحرا كنند

حال تشييع جنازه اي عجب

داغهاي داغ و تازه  اي عجب

پس چرا اي مردم مردم �?ريب

آن‌زمان خورشيد يثرب شد غريب

شد غريب و ر�?ت مخ�?ي در غروب

خوب خنديد بر خورشيد خوب

�?اطمي‌ها از شما ناراضي‌اند

هاشمي‌ها از شما ناراضي‌اند

مرتضي را ترك احسان كرده‌ايد

مرتضي را تير باران كرده‌ايد

دست مظلوم جهان را بسته‌ايد

پهلوي مظلومه را بشكسته‌ايد

ماجراي كوچه هم پاي شماست

پاي حكم هيزم امضاي شماست

ياس را ديديد چون خش مي‌زدند

بيت را ديديد آتش مي‌زدند

با چهل نامرد همدل مي‌شويد

تا چهل شب مرد منزل مي‌شويد

درب مي‌بنديد بر روي علي

باز مي‌خنديد بر روي علي

اين همه شاهد به نامرديتان

اين همه تاريخ بي درديتان

حال تشييع جنازه اي عجب

داغهاي داغ و تازه اي عجب

قاتل ام البنين اين داغهاست

مادر عباس مقتول شماست

او يكي از �?اطميّات علي است

دردمند راه و نيّات علي است

آنكه داغ چار دلبر ديده است

داغ عباس�? دلاور ديده است

مكتبش عباس پرور ، مكتبي است

مادر زينب ولي خود زينبي است

جانشين �?اطمه در بيت نور

همنشين �?اطمه در بيت حور

زوجه پاك امير المؤمنين

ر�?ت با قلب غمين ام البنين

ر�?ت و راحت شد ز ر�?تار شما

آب شد از نيش گ�?تار شما

يثربي هاي خون دين سر مي‌كشيد؟

همسران مرتضي را مي‌كشيد؟

حال تشييع جنازه اي عجب

داغهاي داغ و تازه اي عجب

د�?ع سرخي�? شقايق مي‌‌كنيد

د�?ن آن بانوي لايق مي‌كنيد

آن يكي مخ�?ي است با قدري ر�?يع

اين يكي مشهود در دشت بقيع

دشمني اي طا��يان با بوتراب!

مي‌رسد اي ياغيان روز حساب

اي به گلشن خار اين تذهبون

راهيان نار اين تذهبون

ننگ بر اين روي صد رنگ شما

مرگ بر اين شيوة جنگ شما

                                                                                                          شاعر؟؟؟

الا اى مادر باب الحوائج

تويى تاج سر باب الحوائج

تويى سرچشمه جود و سخاوت

كه هستى مصدر باب الحوائج

تو هستى ريشه اين نخل پر بار

بقاى كوثر باب الحوائج

بيا امشب كه چشمت گشته�?روشن

ببر ما را بر باب الحوائج

بخوان ما را در اين ميلاد عباس

غلام و نوكر باب الحوائج

بگو از اين عزيز آل حيدر

بگو در مقدمش از حال حيدر

على بار دگر زيور گر�?ته

عطا از حضرت داور گر�?ته

به مقصودش رسيده شكر گويد

دو چشمش ب��يى از كوثر گر�?ته

ببوسد دستهاى نازنينش

چو اين نوزاد را در بر گر�?ته

اگرچه نيست زهرا هست زينب

برادر را بغل خواهر گر�?ته

حسين و مجتبى مدهوش اويند

كه دل از هر دل و دلبر گر�?ته

كريمى حسن دردستهايش

كه او را ذوالكرم كرده خدايش

كسى همپايه آن باو�?ا نيست

كسى مانند او اهل دعا نيست

به پيشانى نشان سجده دارد

دلى چون او گر�?تار خدا نيست

به كامش ريخته علم لدنى

اگر چه اوج علمش بر ملا نيست

بدون نام او سوگند بر عشق

كه نامى از حسين و كربلا نيست

ز بس از خود نشان داده كرامت

دلم باور ندارد او خدا نيست

خدايى خدا در دست عباس

تمام ماسوى سرمست عباس

مقامش در سما باب�?الحسين است

براى انبياء باب الحسين است

تمام اختيار عشق با اوست

كه از سوى خدا باب�?الحسين است

اگر از حضرت زهرا بپرسى

بگويد پور ما باب�?الحسين است

براى هركه اشك ديده دارد

شه مشكل گشا باب�?الحسين است

ز خاك علقمه گرديده معلوم

كه او در كربلا باب�?الحسين است

چو سقّا بود اما تشنه آب

«بن�?سى انت» بر او گ�?ته ارباب

حماسه آ�?رين كربلا اوست

امير دومين لا�?تى اوست

نشد شمشير در دستش بگيرد

عيان سازد همان شير خدا اوست

حريم علقمه در ياد دارد

عزيز حضرت خيرالنساء اوست

بگويد مشك پاره پاره با ما

عطش گويد به عالم باو�?ا اوست

چه لبهايى به دست او نشسته

تقرب آ�?رين اوليا اوست

به وص�?ش اين كلام آخر بيان�?است

عموى حضرت صاحب�?زمان است

                                                                                                           شاعر؟؟؟

زنی شبیه خودش عاشق،زنی شبیه خودش مادر

سپرده بر ص�? آیینه دو باره آینه ای دیگر

دوباره داغ به روی داغ ، دوباره درد به روی درد

کبوتران بدون بال ، کبوتران بدون پر

تمام مرثیه ها گ�?تند: به پای دست تو می ا�?تند

که در مقابل چشمانی ،عطش گر�?ته و ناباور-

زنی دو بازوی خونین را بلند کرده و می گوید:

دو دست ماه بنی هاشم ، �?دای زاده پیغمبر

زنی چونان که شجاعت را چو شیر داده به �?رزندان

به آستان تو آورده چهار شیر چونان حیدر

چهار شیر که می غرند،چهار شیر که می جنگند

چهار شیر که می آیند، چهار دسته گل پرپر

چهار دسته گل پرپر، چهار آینه دیگر

ستاره اند؟نه  روشن تر،�?رشته اند ؟ نه زیباتر

زنی که داغ پسر دارد، دوباره داغ دگر دارد

چه قدر خون به جگر دارد،زنی بدون پسر، مادر!

                                                                                                          شاعر؟؟؟

غم با نگاه خیس تو معنا گر�?ته

یک موج از اشک تو را دریا گر�?ته

در �?صل غم،�?صل خسو�? ماه خونین

خورشید هم مثل دلت گویا گر�?ته!

تا آسمانها میرود دلمویه هایت

کار دل خونت عجب بالا گر�?ته!

این روزها با دیدن حال تو بانو!

بغضی گلوی اهل یثرب را گر�?ته

هر روز اشک و آه، حق داری بسوزی

یک کربلا غم در نگاهت جا گر�?ته!

می دانم اینجا بارها با دست لرزان

اشک از دو چشمت حضرت زهرا گر�?ته

تاریخ را می گردم ـآری ـ تا ببینم

مثل دل تنگت دلی آیا گر�?ته؟

اینجا به همراه لب خشک تو مادر!

هر سنگریزه ختم "یا سقا" گر�?ته...

غم ساز دل حجازی ات شد مادر

هنگامه ی سر �?رازی ات شد مادر

دنباله ی کربلای من خاک بقیع

میدان حماسه سازی ات شد مادر!

مدینه،مادر تنها،چهار صورت قبر

عزیز حضرت زهرا،چهار صورت قبر

نشسته اند شبیه چهار سنگ صبور

غم تو را به تماشا چهار صورت قبر

و قطره قطره �?رو می خورند در دل خود

تمام اشک غمت را چهار صورت قبر

مدینه مانده که این چیست در کنار بقیع

چهار پاره دل یا چهار صورت قبر؟!

برای عقده گشودن در این مصیبت سخت

بهانه ات شده تنها چهار صورت قبر

تو را نمی برد از یاد ،تا همیشه ی درد

بقیع خاطره ها با چهار صورت قبر...

                                                                                                           شاعر؟؟؟

 

اين كه اينجا آرميده روح كيست

چشم گريان و دل مجروح كيست

از كدامين چشمه اي جوشيده است

وز كدامين بوستان روئيده است

اين كه قبرش منتهاي غربت است

مادر نام آوران نهضت است

سروها محصول سروستان او

عشق و تدريس دبيرستان او

با كدامي واژه ها گويم سخن

ناتوان از وص�? او ا�?كار من

ملك عزت را ز  غيرت پاسدار

آبرو و عشق را آئينه دار

هم حمسده هم رشيده هم نجيب

در دو عالم بخت شد او را نصيب

ازدواجش با علي يك راز بود

در مقام معر�?ت ممتاز بود

تهنيت گويان عقدش تاي�?ه

س�?ره اش رنگي ز عشق و عاط�?ه

گاه عقدش اشكريز �?اطمه

شد عروس غم كنيز �?اطمه

عقد خود زين شرط امضاء كرده بود

خويشتن را وق�? زهرا كرده بود

با ولاي حق قرين عشق بود

او امين سرزمين عشق بود

كيست او يار اميرالمؤمنين

مادر شيران نر ، ام البنين

دامنش گلخانه گلهاي ياس

مادر عباس خود حيدر شناس

چون قدم بنهاد بر دارالولا

آن عروس شرمگين و با حيا

روي خاك ا�?تاد و از دل ناله كرد

ناله بر زهراي هجده ساله كرد

گ�?ت اينجا قتلگاه محسن است

خاطر آسوده غير ممكن است

خانه اي كه �?اقد آرامش است

هر طر�? آثار دود و آتش است

�?اطمه ضرب در اينجا ديده است

�?اطمه اينجا به خون غلطيده است

حمله قن�?ذ در اينجا پا گر�?ت

انتقام بدر از زهرا گر�?ت

بايد اينجا اشك خون جاري كنم

زينب و كلثوم را ياري كنم

كيست او دارنده ن�?س ن�?يس

دختران نوحه گر را هم جليست

�?ضل او بر بو�?ضل ها پرورده است

او مبارك نسلها پرورده است

شير او پرورده نسل مكتبي است

نسلهاي �?اطمي و مكتبي و زينبي

شور عاشورائيان سوداي اوست

چون حسين بن علي مولاي اوست

چار �?رزندي كه او پرورده است

هر يكي بر يك قشون سر كرده است

چار پورش در مصا�? عشق بود

هر يكي سيمرغ قا�? عشق بود

شير او اهل ادب پروده است

همچو شجعان عرب پرورده است

شير او صاحب علم پرورده است

يا كه سقاي حرم پرورده است

شير او يعني رموز بندگي

شير او يعني جهاد و زندگي

شير او پرورده شيران دلير

هر يكي در ملك حريّت امير

هر يكي جنگنده اي بي واهمه است

تحت �?رمان حسين �?اطمه است

شير او احساس را پرورده است

حضرت عباس را پرورده است

شير او كاري چنان حساس كرد

كربلا را در كربلا عباس كرد

قصه ام البنين شرح غم است

در غم او ديده گردون غم است

سيد خوش زاد اين لط�? خداست

بر در ام البنين حاجت رواست

سيد حسن خوش زاد

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.