می سوزم از شرار ن�?س های آخرت

از لحن جانگداز وصایای آخرت

دستم به دست بی رمقت می شود دخیل

در پیش دیدگان گهربار جبرئیل

دستم شبیه دست تو تبدار میشود

دیوار غصه بر سرم آوار میشود

رحمی نما به حال پریشان دخترت

مادر مکش عبای پدر را تو بر سرت

دلواپس غروب توام،آ�?تاب من

بر روزهای روشن من،رنگ شب مزن

در جام لحظه های خوشم شوکران مریز

مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز

محزون رنج های پدر میشوم مرو

من شاهد عزای پدر میشوم مرو

مادر بمان کنار گل یاس باغ خود

آتش مزن به حاصل خود با �?راق خود

�?صل بهار خانه مان را خزان مکن

مادر بمان و نیت ترک جهان نکن

مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد

شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد

اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست

سنگ �?راق شیشه ی قلب مرا شکست

امن یجیب خواندن من بی نتیجه ماند

زهرا یتیم گشت و پدر بی­خدیجه ماند

در آن زمان که شب سرد ک�?ر جولان داشت

زبان زخم عدو،تیغ تیز و بران داشت

خدیجه مرهم دلگرمی رهَم میشد

به آ�?تاب وجودم همیشه ایمان داشت

همانکه درک مقامش مقام می آرد

و جبرئیل برایش سلام می آرد

همان سرشت زلال و مطهری که خدا

ز نسل پاک و شری�?ش امام می­آرد

مقام و منزلتش را کسی چه می داند

شریک امر رسالت همیشه می ماند

قد خمیده و موی س�?ید او امشب

هزار روضه برای رسول می خواند

برای مادر ایمان سزاست گریه کنیم

و با سرشک امامان سزاست گریه کنیم

برای آنکه ز من هم غریب تر گردید

شبیه شام غریبان سزاست گریه کنیم

قنوت امشب زهرا �?قط شده مادر

به روی سینه مادر نهاده سر، کوثر

الهی مادر یاسم غریب می میرد

غریب بود و غریبانه جان دهد آخر

خدیجه گریه نکن این همه از این غم ها

که گریه ها بنماید به جای تو زهرا

برای �?اطمه امشب نماز صبر بخوان

ببوس سینه او را ببوس دستش را

اگر تو بودی، یاس تو غنچه وا می کرد

بجای تکیه بر آن در، تو را عصا می کرد

اگر خدیجه تو بودی، به پشت در زهرا

بجای �?ضه در آنجا تو را صدا میکرد

خسو�? بر رخ ماهش نمی نشست ای کاش

و گوشواره ز گوشش نمی‌گسست ای کاش

میان آن همه نامحرم و به پیش علی

کسی ز �?اطمه پهلو نمی شکست ای کاش

اگر ک�?ن تو نداری عبای من به تنت‌

ولی چه چاره کنم بر حسین بی ک�?نت

می آوری تو به مقتل خدیجه، زهرا را

چه میکنی تو در آن لحظه های آمدنت

                                    شاعر؟؟؟

همسنگربی مثل و مانندم خدیجه

بر عشق تویک عمرپابندم خدیجه

ای در تمام عرصه هاسنگ صبورم

ای یاوردیرینه ام کوه غرورم

ای تکیه گاه شانه زخمی احمد

ای هرقدم تصدیق تو یارمحمد

شد پشت گرمی ام همیشه همت تو

ترویج دین آغاز شد با ثروت تو

سرمایه اصلی آئین پیمبر

مال حلالت بوده وشمشیر حیدر

تو اولین زن دردیار مسلمینی

منصوب حق بر نام ام المومنینی

توپابه پایم درد و محنت می کشیدی

باررسالت رابه دوشت می کشیدی

توآبروی سرزمین های مجازی

هم س�?ره ی من بو ده ای درعشق بازی

توحامی زحمت کش دین خدائی

تنهاپرستارمناجات حرائی

درمهربانی وو�?ا غوغاتو هستی

الگوی همسرداری زهراتوهستی

حالادگرگیسو سپیدوقد کمانی

درهرنوائی اشهدخود رابخوانی

دستان پرمهرتودیگرپینه بسته

گردغریبی برسر و رویت نشسته

هی پلک های بسته راوامی کنی تو

رخسار زهرا را تماشامی کنی تو

دراین دیار بی کسی جان می سپاری

سرروی خاک سرد قبرس��ان گذاری

تو واسطه کردی به سویم دخترت را

تا بین پیراهن بپیچم پیکرت را

برابرویت حق دررحمت گشوده

ازاسمان بهرت کنن نازل نموده

اماکجائی تاببینی نوره دیده

درکربلایک بیکری راسربریده

جزگیسوی زینب پریشان را ن�?همد

هرگز کسی معنای عریان را ن�?همد

                             قاسم نعمتی

هنوز چهره مکه غبار ماتم داشت

هنوز داغ ابوطالب آتش غم داشت

دل لطی�? پیمبر غمین زهرا بود

به سینه درد و غم و غصه های عالم داشت

سخن ز رحلت بانوی با کرامت بود

کسی که حسن کمال چهار مریم داشت

چه بانویی که خدایش سلام می �?رمود

که نامه عملش م�?هر م�?هر خاتم داشت

یگانه بانوی مردی که از عدالت خود

تمام عالم و آدم به زیر پرچم داشت

سخای حاتم طایی کجا و این س�?ره

که درب خانه جودش هزار حاتم داشت

برای حضرت ام الائمه این یک بس

که نور �?اطمه بر دامن مکرم داشت

خدیجه مادر ما اولین مسلمانی است

که با ولای علی عهد خویش محکم داشت

در آخرین ن�?سش با اشاره می �?رمود

همیشه �?اطمه ام غربتی دمادم داشت

�?دای دختر مظلومه ام که در آن شعب

به روی گونه چو گلبرگ یاس شبنم داشت

به اهل بیت بگو تا ملازمش باشند

به هر زمان که به مادر نیاز مبرم داشت

کسی به صورت او لطمه بعد من نزند

شنیده ام که �?لانی دو دست محکم داشت

پس از وصیت ام الائمه پیغمبر

خدیجه را به عبایش ز خود مقدم داشت

در آن دمی که ک�?ن از بهشت آوردند

هوای رحلت او روضه محرم داشت

                    محمود ژولیده

اي سلام آورده جبريل از خداوندت، سلام

وي محمّد برده نامت را به لب با احترام

همسر و همسنگر و همگام با خيرالانام

سايه‌ات تا صبح محشر بر سر دين مستدام

اي شده وق�? خداوند تعالي هست تو

وي تمام هستي خالق به روي دست تو

پاک‌تر از پرده ی بيت�? الهي دامنت

خلعت زيباي ا�?م‌المؤمنيني بر تنت

بوي عطر عصمت مريم دهد پيراهنت

نقش لبخند نبي در «يا محمّد» گ�?تنت

کيست تا مثل تو بانو ک�?�?و طاهايش کنند؟

ک�?ـو طاهـا، مـادر ام ابيهـاش کنند؟

اين بوَد شأنت که حق روح مطهر خوانَدت

مي‌سزد پيغمبر اسلام، همسر خواندت

ني عجب گر حيدر کرار، مادر خواندت

يا که جبريل امين زهراي ديگر خواندت

بين امت با وجود آن همه نعت و سپاس

ناشناسي ناشناسي ناشناسي ناشناس

ذات حق، داننده اسرار داند کيستي

هر که هستي احمد مختار داند کيستي

بعد احمد، حيدر کرار داند کيستي

�?اطمه، آن عصمت دادار داند کيستي

اي درود آ�?رينش بر تو و بر شوهرت

وي سلام الله بر دامان زهرا پرورت

در مقام زن ولي مردانگي قانون توست

تا قيامت هر کجا مؤمن بوَد، ممنون توست

بردباري، صبر، دينداري همه مرهون توست

هر که از اسلام دارد بهره‌اي، مديون توست

مصط�?ي ز آغاز، ياري جز تو و حيدر نداشت

در مقام و منزلت مانند تو همسر نداشت

اين سه اصل آمد از اول باعث ترويج دين

هست تو، خ�?لق نبي، تيغ اميرالمؤمنين

از تمام هست خود يکسر �?شاندي آستين

راستي اين است در اسلام، دين راستين

با علي همگام در احياي قرآن بوده‌اي

پيشتر از بعثت احمد مسلمان بوده‌اي

مؤمنين از چون تو مادر تا قيامت سر�?راز

مسلمين آرند بر خاک درت روي نياز

بر تو مي‌بالد محمّد، بر تو مي‌نازد حجاز

با محمّد خوانده‌اي پيش از شب بعثت، نماز

مـادر زهرا ! سلام الله ،بر جان و تنت

يازده خورشيد سر زد از سپهر دامنت

کرد در ماه خدا روح تو پرواز از بدن

گشت مهمان در جوار قرب حي ذوالمنن

بود سال رحلتت سال غم و رنج و محن

جامه ختم رسالت شد بر اندامت ک�?ن

گشت عام الحزن بر ختم رسل، سال غمت

شد روان از ديده‌اش بر چهره اشک ماتمت

اي در امواج بلاها با محمّد رهسپر

در هجوم سنگ‌ها جان محمّد را سپر

بر محمّد از همه زن‌هاي عالم خوب‌تر

مصط�?ي را سوز داغت ماند عمري بر جگر

بارها زين غصه چشم سيد بطحا گريست

بلکه در شـام ز�?ا�? حيدر و زهرا گريست

ما به تو گريان، تو را لب در جنان پر خنده باد

همچو جان در قلب ياران خاطراتت زنده باد

شوکت و جاه و جلال و عزتت پاينده باد

منطقت تا حشر بر بوجهل‌ها کوبنده باد

جان شيرين محمّد در لب خندان توست

ميوه‌هاي نخل «ميثم» مدح �?رزندان توست

                                       حاج غلامرضا سازگار
ای ز صد هاجرت درود و سلام

کرده مریم به محضر تو قیام

همسر مصط�?ی درود درود

مادر �?اطمه سلام سلام

همتت وق�? مکتب توحید

ثروتت پشتوانه اسلام

هم سلام تو را رسانده خدا

هم به تو �?خر کرده خیر الانام

پا نهادی �?راتر از مریم

در جلال و کمال و قدر و مقام

از سر عالمی کشیدی دست

با رسول خدا شدی همگام

دخترت کوثر رسول خدا

پسرانت به جن و انس امام

با ادب باید از تو گ�?تن مدح

با وضو باید از تو بردن نام

چشم دین بر جمال تو روشن

دل احمد به وصل تو آرام

مؤمنین را یگانه مامی تو

مادر یازده امامی تو

تو به اسلام مادری کردی

 تو به توحید یاوری کردی

عصمت از دامنت چنان جوشید

که به مریم برابری کردی

با محمد(ص)محمدی گشتی

بر پیمبر پیمبری کردی

بین طو�?ان و موج حادثه ها

�?لک دین را تو لنگری کردی

تویی آن شیرزن که مردانه

ایستادی و حیدری کردی

تا کنی دلبری ز پیغمبر

اول از خلق دلبری کردی

با محمد ز هست و بود جهان

دست شستی و  همسری کردی

دخت طاها ام ابیها را

این تو بودی که مادری کردی

مشرق یازده ستاره شدی

بلکه خورشید پروری کردی

صلوات خدا به اولادت

جان عالم �?دای دامادت

تو صد�? �?اطمه است گوهر تو

گوهر تو نه بلکه کوثر تو

بود بر یاری رسول خدا

کوه و صخرا و خانه سنگر تو

هستی ات را به مصط�?ی دادی

هست خود بر تو داد داور تو

خالق لم یزل سلام تو را

می �?رستاد بهر شوهر تو

پیشتر از شب ولادت خود

هم کلام تو بود دختر تو

یار احمد شدی چه بهتر از این

که خدا گشت یار و یاور تو

به محمد زدند سنگ ولی

بود دردش درون پیکر تو

گشت در یتیم عبدالله

از دو عالم یگانه گوهر تو

تک و تنها شدی زنان قریش

ایستادند در برابر تو

غم مخور گر زنان مکه دگر

ننهادند رو به محضر تو

این دغل دوستان که می بینی

مگشانند دور شیرینی

سخنانم اگر چه گوهر بود

وص�? تو از سخن �?راتر بود

بر تو در یاری رسول خدا

یه غم جان ��ه بیم از سر بود

بر محمد وجود همچو تویی

مثل زهرا برای حیدر بود

در هجوم تمام حادثه ها

دست هایت رسول پرور بود

بود یک رکن مصط�?ی حیدر

همسری تو رکن دیگر بود

حرمت قلب دخترت زهرا

ک�?نت جامه پیمبر بود

ک�?ن دیگر ت ز جبراییل

خلغت ذات حی داور بود

پدر و مادرم �?دایت باد

که جهادت جهاد اکبر بود

ا�?تخار ائمه بر زهرا

�?خر زهرا به چون تو مادر بود

خوانده ای با محمد از آغاز

پیشتر از نزول وحی نماز

تو گل از باغ معر�?ت چیدی

در رسول خدا خدا دیدی

آنچه نادیده بود چشم کسی

دیدی و گل شدی و خندیدی

شهد اقرء ز دست پیغمبر

وحی نازل نگشته نوشیدی

با محمد نماز می خواندی

در کنار علی درخشیدی

سجده آ�?تاب بر خاکت

ماه احمد شدی و تابیدی

در بهشت نبوت و توحید

مام ام الائمه گردیدی

نخل طوبای آرزوی نبی

باغ سبز همیشه جاویدی

هر کجا بر نبی جسارت شد

مثل شیر خداخروشیدی

سال شد بر رسول، عام الحزن

تا تو صورت به خاک پوشیدی

شه رمکه است شهر غربت تو

اشک میثم نثار تربت تو

                                حاج غلامرضا سازگار

به تن زخمی من روح مداوا دادی

قوت قلب نبی جان مرا نا دادی

تلخی سنگ به لبخند تو شیرین می شد

غم دلواپسی ام را به دلت جا دادی

سالها عمر تو با زخم زبانها طی شد

پای من وق�? شدی هست خودت را دادی

هیچ کس مثل تو ای خوب به من لط�? نکرد

تو مرا زیر پر و بال خودت جا دادی

می روی قلب من از درد به خود می پیچد

بی کسی های مرا باز به غمها دادی

�?کر تنهایی من بوده ای ای گل زیرا

همه عاط�?ه ات را تو به زهرا دادی

                                                                    

شاعر؟؟؟

                                                                      

با تشکر از وبلاگ مهدی �?اطمه

اى همسر باو�?اى احمد

اى همن�?س دعاى احمد

اى جان به ره حبيب داده

اى عاشق و مبتلاى احمد

اى زينت خانه پيمبر

ممنون ز تو شد خداى احمد

از جان و مقام و مال رَستى

مردانه شدى �?داى احمد

اسلام ز تو گر�?ته رونق

از توست رَسا، صداى احمد

سيلى نه! ولى تو سنگ خوردى

اى سينه سپر براى احمد

سر منشأ كوثرى خديجه

ليلاى پيمبرى خديجه

اى �?اطمه را تو پروريده

اى رنج و بلا بجان خريده

سادات ز تو مقام دارند

صدّيقه، زكيّه و رشيده

مكّه ز تو ا�?تخار دارد

بر خويش قدوم تو بديده

كعبه به طوا�? توست م�?حتاج

با خون دلت شدى شهيده

مرغ دل شيعه پر شكسته

بر خاك غريب تو پريده

حتى ك�?نى دگر ندارى

جانم ب�?داى تو حميده

با اشك نبى، ر�?خ تو را ش�?ست

اول ك�?ن بهشتى از توست

اى بانوى ذوالكرم خديجه

اى مادر اهل غم خديجه

دلداده تو حبيب حق بود

صاحب ن�?س حرم خديجه

بر س�?ره تو نشسته حيدر

پ��ش همه محترم خديجه

زود است براى دختر تو

غربت بخورد رقم خديجه

اى كاش ميان كوچه بودى

با �?اطمه همقدم خديجه

از ضربت قن�?ذ ستمگر

دستش بشود قلم خديجه

آيد ز تو و به نام زهرا

مهدى پى�? انتقام زهرا

                                                                                                           شاعر؟؟؟

اى قبله حاجات مولاتى خديجه

اى مادر سادات مولاتى خديجه

اى آنكه نور عشق لبخند تو باشد

زهرا نمايد �?خر �?رزند تو باشد

اى بهترين مادر گرامى همسر عشق

هستى خود دادى به راه رهبر عشق

اى گرمى كاشانه احمد خديجه

اى س�?ره دار خانه احمد خديجه

عالم هنوز از س�?ره تو لقمه گيرد

تا كور گردد عايشه آتش بگيرد

تو رمز پيروزى ختم المرسلينى

در هر دو عالم حتم دارم بهترينى

تو نور بخش دين ميان عالمينى

در كربلا تو ذكر لبهاى حسينى

تو درس بر زهرا ميان كوچه دادى

خود را سپر بر سينه احمد نهادى

هركس�?كه�?اهل�?توست�?مادر،خورده�?سيلى

باشد نشان نسل تو رخسار نيلى

���?تى نديدى دخترت دركوچه�?جان�?داد

با صورت از سيلى به روى خاك ا�?تاد

                                                                                                        شاعر؟؟؟

سلام ما به تو باداى خديجه كبرى

نخست همسر خوش طينت رسول خدا

هزار رحمت حق بر راوان پاك تو باد

درود ما به تو باد، به جنت الماوى

توئى كه ثروت خود بى دريغ بخشيدى

به همسرى كه مقامش به حق بود والا

چو گشت معتك�? كوه نور، همسر تو

توئى كه بوده اى چشم انتظار راه حرا

توئى نخست مسلمان كه گ�?ته اى از صدق

كلام طيبه را با نواى امنا

توئى كه كرده اى تظيم از سر اخلاص

به پيشگاه خداوند ربى الا على

چو ديد ذات خداوند، حسن نيت تو

بداد از كرم خويشتن تو را زهرا

مقام �?اطمه بالاترين مقامات است

خوشا به حال تو و دخترى كه داده تو را

ببال پيروى بر خويشتن كه در مكه

شدى تو زائر قبر خديجه الكبرى

                                                                                                           شاعر؟؟؟

من آن كنيز خدايم كه يار طاهايم

منم كه مادر امّ الائمه زهرايم

به ا�?تخار كنيزي مصط�?ي اين بس

كه من شريك نبي در نشاط و غمهايم

خداست شاهد حالم كه من چه�?ها ديدم

اگر چه شاد ز يك عمر امتحانهايم

گهي به شعب ابي طالبم گواه بلا

گهي ستم كش اهل حجاز و بطحايم

اگر بهشت برين جايگاه ش��ن من است

براي اينكه به دنيا مطيع مولايم

ز نيش طعنه نمام�?هاي آل قريش

هنوز وارث درد و بلاست زهرايم

تمام هستي خود را به عشق بخشيدم

به عشق اينكه به بيت نبي است مأوايم

ولي چه زود شنيدم پس از من و احمد

حريم عشق بسوزد به دست اعدايم

ستم به �?اطمه�?ام از قديم عادت داشت

از آن زمان كه به دل بود انيس غمهايم

هميشه �?اطمه مي�?گ�?ت از درون با من

كه من يگانه معين تو در بلاهايم

خدا گواه بسوزم از اين كه در غم و درد

نبود سايه من بر سر تو، اي وايم

مرا ك�?ن ز بهشت آيد اي خداي حسين

اگر چه مادر آن بي ك�?ن به صحرايم

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.