پرینت 
معصومه اي كه تالي زهراي اطهر است

ناموس حق و دختر  موسي ابن جع�?ر است

همچون رضا برادر والا تبار خويش

باشد غريب و دور ز بابا  و مادر است

احرام اشك بند وبنه پا به احترام

بر آستانه اش كه به كعبه برابر است

نوميد كس نر�?ته و هرگز نمي رود

تا حشر هر كه اميدش به اين در است

جبريل گرد اين حرم آهسته مي پرد

خواهر دلش شكسته ز داغ برادر است

در شهر قم به سوگ برادر نشسته است

بهر برادر اشك �?شان چشم خواهر است

با پهلوي شكسته به قم آيد از بقيع

زهرا دلش ز غربت دختر مكدر است

چشم و چراغ �?اطمه است و به ماتمش

هر ديده را كه بنگري از خون دل تر است

امام خود او به عمه خود گريه مي كند

زينب كه از ستاره غم او �?زونتر است

آن زينبي كه هر چه نظر كرد باز ديد

رأس حسين بر سر ني در برابر است

سر كرد از دريچه محمل برون و گ�?ت

قرآ» بخوان كه صوت تو تسكين خواهر است

اي (رستگار) كاش نمي شد به خون خضاب

مويي كه جاي شانه زدن هاي مادر است

                 رستگار