در مجلس عزاي شما گريه مي كنم

امشب فقط براي شما گريه مي كنم

عطر گلاب مرقدتان بر مشام خورد

در گوشه ي سراي شما گريه مي كنم

چون اشك بين روضه به هر درد مرهم است

با نيت شفاي شما گريه مي كنم

با بال هاي بي رمق اشك ديده ام

در مشرق هواي شما گريه مي كنم

من هم مسافرم، وطنم مشهد الرضا ست

دنبال رد پاي شما گريه مي كنم

خواندم چگونه پير شدي در جواني ات

دارم ز غصه هاي شما گريه مي كنم

عمري براي هجر پدر گريه كرده اي

امشب منم به جاي شما گريه مي كنم

وحید قاسمی

ای سایه ی بالا سرِ خواهر برادر

ای جانِ از جانِ خودم بهتر برادر

خواهر همان احساس مادر بر برادر

دارم برایت می شوم مادر برادر

ای سوره چشمی بر منِ آیه بیانداز

یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز

یك بارِ دیگر بر سرم سایه بیانداز

بر خواهرانش سایه دارد هر برادر

چیزی به غیر از چشم تر دارم ندارم

از گوشه ی زندان خبر دارم ندارم

اصلاً نمی دانم پدر دارم ندارم

دیدم كمالاتِ پدر را در برادر

از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟

با التماس من دعایی می فرستی؟

دارالشِفای من دوایی می فرستی؟

افتاده ام در گوشه ی بستر برادر!

اینجا مسیرِ كوچه ها خوب است خوب است

وقتی نگاهِ مردها خوب است خوب است

حالا كه احوالِ رضا  خوب است خوب است

از بس فنا گردیده ام من در برادر

در كوچه ها با حالِ بیمارم نبردند

وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند

این معجری را كه سرم دارم نبردند

اینجا چه شأنی دارد این معجر برادر

ای كاش مرغی را كسی بی پَر نبیند

جسمِ برادر را كسی بی سر نبیند

هر كس ببیند كاش كه خواهر نبیند

افتاده روی تلِ خاكستر برادر

نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت

نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت

نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت

پس ما دو تا قربانِ آن خواهر برادر

با نیزه ای تا شاه را از حال بردند

یك یك تماماً رو سوی اموال بردند

هر آنچه را كه بود در گودال بردند

تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر برادر

علی اکبر لطیفیان

گرچه دیدار برادر نرسیدی بانو !

بدنی زیر سم اسب ندیدی بانو !

خبرِ چند برادر تو شنیدی امّا

سرِ نی آیۀ قرآن نشنیدی بانو

داغ مرگ همه اصحاب چشیدی آری

درد کعب نی و سیلی نچشیدی بانو

شعلۀ هجر برادر جگرت را سوزاند

رأس او را سر بازار ندیدی بانو

عمه ات زینب مظلومه بویرانه اسیر

تو به قم خلوت محراب گزیدی بانو

احترامت همه جا حفظ شد ای بنت رسول

چون نسیمی سوی قم پاک وزیدی بانو

مثل مولای غریبت که به غربت جان داد

به غریبانه ترین وجه ، شهیدی بانو

صبر تو زینبی و همت تو فاطمی است

با همین رتبه به اهداف رسیدی بانو

مکتب فاطمه را خوب که احیا کردی

دل ز دنیای پر از غصّه بریدی بانو

نهضت روح خدا را تو ببار آوردی

نهضت فاطمه را صبح سپیدی بانو

کربلا را ز مدینه تو به قم آوردی

مُلک ری را تو به ایثار خریدی بانو

قمِ تو بارگه نور و قیام و شرف است

همچو خورشید از این شهر دمیدی بانو

قطعه ای از حرم حضرت زهرا حَرمت

حرمش را تو به تصویر کشیدی بانو

پرچم علم و عمل را تو کشیدی بر دوش

زیر این بار گران گرچه خمیدی بانو!

محمود ژولیده

اى ازليت به تربت تو مخمّر

وى ابديّت به طلعت تومقرّر

آيت رحمت زجلوه تو هويدا

رايت قدرت درآستين تو مضمر

جودت هم بسترا،به �?يض مقدس

لط�? هم بالشا،به صدرمصدّر

پرده كشدگركه عصمت تو به اجسام

عالم اجسام گردد،عالم ديگر

جلوه تو ايزدى را مجلى

عصمت توسرمخت�?ى رامظهر

گويم واجب ترا،نه آنت رتبت

خوانم ممكن ترا،ممكن برتر

ممكن اندر لباس واجب پيدا

واجبى اندر رداى امكان مظهر

ممكن امّاچه ممكن ،علّت امكان

واجب،امّاشعاع خالق اكبر

ممكن امّايگانه واسطه �?يض

�?يض به مهتررسد و زآن پس كهتر

ممكن امّا نمود هستى از وى

ممكن امّا زممكنات �?زون تر

وين نه عجب زآنكه ��وراوست ز زهرا

نوروى ازحيدراست واو ز پيمبر

نورخدادرسول اكرم پيدا

كرد تجلّى زوى به حيدر ص�?در

وز وى تابان شده به حضرت زهرا

اينك ظاهرز دخت موسى جع�?ر

اين است آن نوركزمشيّت كن ،كرد

عالم،آن كاودرعالم است منّور

اين است آن نوركزتجلّى قدرت

دادبه دوشيزگان هستى زيور

شيطان عالم شدى اگركه بدين نور

ناگ�?تى،آدم زخاك هست ومن آذر

آبروى ممكنات جمله ازاين نور

گرنبدى ،باطل آمدندسراسر

جلوه اين خودعرض نمودعرض را

ظلّش بخشود،جوهرّيت جوهر

عيسى مريم به پيشگاهش دربان

موسى عمران به باگاهش چاكر

اين يك چون ديده بان �?را��ده بردار

وين يك چون قاپقان معطّى بردر

ياكه دوط�?لنددرحريم جلالش

ازپى تكميل ن�?س آمده مضطر

اين يك انجيل رانمايدازح�?ظ

وآن يك تورات رابخواندازبر

گركه نگ�?تى امام هستم برخلق

موسى جع�?ر،ولىّ حضرت داور

�?اش بگ�?تم كه اين رسول خداى است

معجزه اش مى بودهمانادختر

دخترجز�?اطمه نيابداين سان

صلب پدرراوهم مشيمه مادر

دخترچون اين دوازمشيمه قدرت

نامدونايددگرهماره مقدّر

آن يك امواج علم راشده مبدا

وين يك ا�?واج حلم راشده مصدر

اين يك ازخطابش مجلى

وين يك معدوم ازعقابش مستر

اين يك بر�?رق انبياشده تارك

وين يك اندرسراوليارامغ�?ر

اين يك درعالم جلالت كعبه

وين يك درملك كبريائى مشعر

لم يلدبسته لب وگرنه بگ�?تم

دخت خداينداين دونورمطهّر

اين يك كون ومكانش بسنه به مقنع

وين يك ملك جهانش بسته به معجر

چادرآن يك حجاب عصمت ايزد

معجراين يك نقاب ع�?ّت داور

آن يك برملك لايزالى تارك

اين يك برعرش كبريائى ا�?سر

تابشى ازلط�? آن بهشت مخلّد

سايه اى ازقهر اين جحيم مقعّر

قطره اى ازجودآن بحارسماوى

رشحه اى از�?يض اين ذخايراغبر

آن يك خاك مدينه كرده مزيّن

ص�?حه قم رانموده اين يك انور

خاك قم اين كرده ازشرا�?ت جنّت

آب مدينه نموده آن يك كوثر

عرصه قم غيرت بهشت برين است

بلكه بهشتش يساولى است برابر

زيبداگرخاك قم به عرش كند�?خر

شايدگرلوح رابيايدهمسر

خاكى عجب خاك ،آبروى خلايق

ملجأبرمسلم وپناه به كا�?ر

گركه شنيدندى اين قصيده«هندى»

شاعرشيراز و آن اديب سخنور

آن يك طوطى ص�?ت همى نسرودى

اى به جلالت زآ�?رينش برتر

وين يك قمرى نمط هماره نگ�?تى

اى كه جهان ازرخ توگشته منوّر

                                                 امام خمینی (ره)

                                              با تشکر از برادر عزیز مهدی قمصریان

 

به ديوار و در اين بيت توحيد

�?روغ عترت و قرآن توان ديد

بود اين بارگاه خلد آذين

حريم دخت ه�?تم خسرو دين

مزار حضرت معصومه اينجاست

رضا را خواهر مظلومه اينجاست

چو اينجا شد چراغ عشق روشن

به دلها اين حرم شد پرتو ا�?كن

ب�?وَد اين درگه از ابواب رحمت

در باغى است از باغ جنّت

كه اشك عاشقان شد جويبارش

نمى گردد خزان هرگز بهارش

تو اى زائر به تعظيم شعائر

ببوس اين درگه پر نور وطاهر

بيا اينجا به اشك خود وضو كن

بيا جان خود اينجا شست و شو كن

بپا خيز و بخوان اذن د�?خولش

اجازت از خداگير ورسولش

به اذن حيدر و زهراى اطهر

به اذن يازده معصوم ديگر

قدم چون مى نهى داخل از اين در

بگو بسم اللّه و اللّه اكبر

زند چون حلقه براين درگدائى

به گوش جان او آيد ندائى

كه: اى سائل! دعايت مستجاب است

محبّ آل عصمت، كامياب است

بخواه از رحمت حق هر چه خواهى

كه بى حدّ است الطا�? الهى

«حسانا»، قم كه دار�?المؤمنين است

در �?باغ بهشت اندر زمين است

                                                حبیب الله چایچیان

                                          با تشکر از برادر عزیز مهدی قمصریان

اگر درمان درد خويش مى خواهى بيا اينجا

دوا اينجا، طبيب دردها اينجا

شكسته بالى ما مى دهد بال و پرى ما را

اگر از صدق دل آريم روى التجا اينجا

طلب كن با زبان بى زبانى هر چه مى خواهى

كه سر داده است گلبانگ اجابت را خدا اينجا

به گوش جان توان بشنيد لبيّك خداوندى

نكرده با لب خود آشنا حر�? دعا اينجا

هزارن كاروان دل در اينجا مى كند منزل

اگر اهل دلى اى دل، بيا اينجا، بيا اينجا

دل ديوانه من همچو او گمكرده اى دارد

ز هر درد آشنا گيرد، سراغ آشنا اينجا

ز هر سو جلوه اى دل را به خود مشغول مى دارد

هزاران پرده مى بينند ارباب ص�?ا اينجا

صداى پاى او در خاطر من نقش مى بندد

مگر مى آيد آن آرام جانها از و�?ا اينجا؟

به بوى يوس�? گمگشته مى آيد،مشو غا�?ل

توانى چنگ زد بر دامن خيرالنّسا اينجا

شكوه بارگاه حضرت معصومه را نازم

كه مى سايند سر بر درگه او اوليا اينجا

مشو از حرمت اين بارگه غا�?ل كه مهدى را

زيارت كرده اند اهل بصيرت بارها اينجا

حريمش را اگر دارالشّ�?ا خوانند،جا دارد

كه مى بخشد خدا هر دردمندى را ���?ا اينجا

علاج درد بى درمان كند لط�? عميم او

نبايد بر زبان آورد حر�?ى از دوا اينجا!

حديث عشق با «پروانه» مى گوئى، نمى دانى

كه مى سوزد بسان شمع،از سر تا به پا اينجا

                                                        محمد علی مجاهدی

                                                          با تشکر از برادر عزیز مهدی قمصریان

اى كه به خلق جهان تويى سر و سرور

شان تو از قدر كاينات �?زون تر

وقت ثناى تو مات عقل خردمند

گاه مديح تو محو �?كر سخنور

طاير و هم ار, رسد به پايه قدرت

بال و پرش سوزد ار بود چو سمندر

شانه گيسوى توست, پنجه خورشيد

آينه روى توست ماه منور

رشحه اى از نور طلعت تو به ا�?لاك

بر شد و ا�?لاك از آن شدند پر اختر

عكس زابروى تو هلال چو برداشت

گشت مشار اليه خلق سراسر

بهر وجود تو خلق گشته دو عالم

بهر تو گرديده كاينات مسخر

خلقت هستى, تو داده اى به همه خلق

زآنرو مهتر تويى بر اين همه كهتر

آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى

از مدد �?يض تو شدند پيمبر

ك�?و تو را چون نكرد خلق خداوند

زآن ننمودى به عمر خويش تو شوهر

خلق جهان جمله اند زوج و خدا �?رد

تو چو خدا �?ردى و ندارى همسر

ذره اى از عصمتت زنان جهان را

گر برسد مريمند جمله و هاجر

شبنمى از جود توست رحمت نيسان

سبزه اى از كشت تو است گنبد اخضر

دست كشيدى مگر تو بر سر آهو

كز وى حاصل شداست نا�?ه اذ�?ر

والليل از موى تو شداست مبين

والشمس از طلعت تو گشت م�?سر

باب عطايت گشاده بر همه عالم

چشم اميد خلايق است بر اين در

گرد ضريحت دواى اكمه و ابرص

گرد حريمت ش�?اى عاجز و مضطر

حكم الهى به مهر توست مسجل

امر خدايى به حب تو است مقرر

بضعه زهرائى و سلاله حيدر

نور دو چشم نبى, حبيبه داور

�?اطمه ثانيى به عالم ظاهر

ليك به معنى توئى همان و نه ديگر

مظهر حقند خانواده عصمت

جلوه ربند دودمان مطهر

بسته لبم لم يلد وگرنه بگويم

دخت خداى است بنت موسى جع�?ر

عمر تو كوتاه همچو شاخه گل بود

چون تو بزرگى و اين سراست محقر

نيست مرا غير درگه تو پناهى

آخر و اول تويى و اول و آخر

                                               آيت الله ميرزا محمد ثق�?ى تهرانى

                                                با تشکر از برادر عزیز مهدی قمصریان

تو اى حبيبه حق جلوه از خدا دارى

كه سوى خويش همه چشم ما سوى دارى

به چرخ حشمت و اجلال بيشتر از مهر

به پيش ديده اهل ص�?ا ضيا دارى

تو آشنا نشوى گرچه به كسى از قدر

وليم در همه عالم تو آشنا دارى

به زائرين حريم خود اى ستوده خصال

نظر ز راه محبت جدا جدا دارى

به يك نگاه مس قلب ما طلا سازى

تويى كه با نظر خويش كيميا دارى

به هر كه مى نگرم جانب تو روى آرد

تو خود نظر مگر ازلط�? سوى مادارى

از آن كه دختر موسى ابن جع�?رى بخدا

كنند مدح تو گر تا به حشر جادارى

                                                    حيدر معجزه

                                           با تشکر از برادر عزیز مهدی قمصریان

بالد بر آسمان ز شر�? آسمان قم

سايد بر آستان تو سر آسمان قم

درگاه تو است مركز دارال�?نون علم

طلاب دين كواكبى از كهكشان قم

در پيشگاه حضرت معصومه صبح و شام

بيزد گهر, مدرس گوهر �?شان قم

سبقت ز ساكنان حريم خدا برند

از راه دوستى على عار�?ان قم

چون پاى اهل علم بر اين خاك مى رسد

اى دل به جان ببوس توهم خاكدان قم

اى در پر بها به قم گشته اى مكين

كردى ز خلد باز درى در مكان قم

سر عاك�?ان ك��به يزدان به جان نهند

بر آستان قدس ملك پاسبان قم

ال�?اظ در معانى مدح تو قاصر است

اى نازنين كه جسم تو باشد روان قم

آيد اگر خليل پيمبر در آن حرم

نبود شگ�?ت گر شود از عاك�?ان قم

چشم دلم ز گرد ضريح تو روشن است

آرى چو توتيا بود اين ارمغان قم

                                     شاعر؟؟؟

                                       با تشکر از برادر عزیز مهدی قمصریان

خاك قم گشته مقدس ازجلال �?اطمه

نورباران گشته اين شهرازجمال �?اطمه

گرچه شهر قم شده گنجينه علم و ادب

قطره اى باشد ز درياى كمال �?اطمه

تابش شمع و چراغ و كهرباى نورها

باشد از نقد جمال ��ى مثال �?اطمه

صا�?ى آيينه ايوان نيكو منظرش

گوشه اى از صا�?ى قلب زلال �?اطمه

عطرآگين گشته گراين بارگاه جنتى

اين نسيمى است ازعبير بى همال �?اطمه

بر سر ما سايه ا�?كن ازكرامت اى بتول

شد سعيد آنكس كه بد اندرظلال �?اطمه

آ�?ت دلها غم است بردرگه معصومه ام

حرمت من حرمت عز و جلال �?اطمه

يارب ازغمها مرا برهان هم ازا�?سردگى

ع�?وكن مارا به قلب پر ملال �?اطمه

كبريا از درگهش كس رانكرده نااميد

خاصه آنكو داشت پشتيبان مثال �?اطمه

                                 شاعر؟؟؟؟

                        با تشکر از برادر عزیز مهدی قمصریان

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.